آموزه های خداشناسی در تعالیم امام باقر(علیه السلام) از منظر معظم له

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

آموزه های خداشناسی در تعالیم امام باقر(علیه السلام) از منظر معظم له

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظلّه) makarem.ir makarem news

چکیده: شكرگزارى از خالق راهى به سوى معرفت او مى گشايد و پيوند انسان را با آفريدگار محكم تر مى كند، و در علم كلام كه مسأله وجوب معرفة الله مطرح مى شود، مهمترين دليل همان مسأله شكر منعم است كه از مسايل وجدانى است و به اصطلاح قياساتها معها؛ دليلش با خود آن است.
کلمات کلیدی: تعالیم امام باقر(ع)، توحید در کلام امام باقر(ع)، دعا در کلام امام باقر(ع)، مفهوم شکر در خداشناسی، کلید خداشناسی، معرفت الهی و توکل

شهادت امام محمد باقر عليه السلام در سال 114 روز هفتم ماه ذى الحجه واقع شده است.[1] ،[2] همان امامی که به فضيل بن يسار فرمود: «يا فضيل ان حديثنا يحيى القلوب ؛ اى فضيل، سخن ما دل ها را زنده مى كند».[3]،[4]
از سوی دیگر بنا برکلام نورانی آن حضرت که فرمود:اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است، ...و در نزد ما از آن اسم، هفتاد و دو حرف است، و يك حرف آن نزد خداوند متعال، و مخصوص به ذات پاك او در علم غيب است و هيچ حول و قدرتى جز به اذن خدا نيست.[5]،[6] لذا ضرورت خداشناسى و آگاهى از صفات جلال و جمال حق، به عنوان قوي­ترين عامل براى پرورش ملكات اخلاقى و كمالات انسانى و نجات از پستى و حضيض رذائل و[7] رسيدن به اوج قله فضائل بیش از پیش آشکار می شود.[8]
خدایی که به تعبیر نورانی امام باقر(علیه السلام) در آغاز خدا بود و چيزى غير از او نبود، و در عين حال قادر و عزيز بود و هنوز عزتى آفريده نشده بود(او در ذات پاكش هم قدرت داشت و هم علم بى آنكه نياز به آفرينش علم و قدرت داشته باشد).[9]
حصول معرفت الهی؛ مقوله ای فطری
گفتنی است در آيات قرآن و در احاديث اسلامى بر فطرى بودن« معرفة الله و توحيد»تأکید شده است كه در بعضى تاكيد بر«فطرت توحيدى» و در بعضى تحت عنوان« معرفت» و در بعضى ديگر« فطرت اسلامى» و بالآخره در بعضى نيز به عنوان« ولايت» آمده است.[10]
اینگونه است که از امام باقر ع مى خوانيم كه در پاسخ« زراره» يكى از ياران دانشمندش كه از تفسير آيه« فطرت الله التي فطر الناس عليها»[11]سؤال كرده بود[12] فرمود: «فطرهم على المعرفة به؛ خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد»[13] ،[14] زیرا آنچه را كه انسان از طريق عقل و خرد و مطالعه نظام آفرينش درك مى كند به صورت فطرى در اعماق جانش وجود دارد كه در تجلي­گاه مشكلات، و طوفان­هاى حوادث، خود را نشان مى دهد، ولى اين انسان فراموشكار وقتى طوفان حوادث فرو نشست دوباره گرفتار غفلت و غرور مى شود.[15]
چیستی مفهوم توحید
توحيد پايه اصلى دين است و در همه چيز نقش اساسى دارد؛ خداوند يكى است، دعوت انبياء به سوى يك چيز بوده است، در روز رستاخيز همه انسان ها در يك روز مبعوث مى شوند، كعبه و قبله همه مسلمانان يك نقطه است، قرآن تمام مسلمانان يكى است؛ خلاصه اين كه، توحيد اصل اساسى است كه در تمام اصول و فروع دين ما جريان دارد. بدين جهت، توحيد تنها يك اصل از اصول دين نيست، بلكه در تمام اصول و فروع دين جريان دارد. توحيد همچون نخ تسبيح است كه تمام دانه هاى تسبيح را به هم متصل مى كند، به گونه اى كه اگر توحيد نباشد دين تحقق نمى يابد.[16]
لذا در حديثى از امام محمد باقر ع مى خوانيم:« أحد» فردى است يگانه و«احد» و«واحد» يك مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست، و«توحيد» اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است».[17] در ذيل همين حديث مى خوانيم:«واحد از عدد نيست، بلكه واحد پايه اعداد است، عدد از دو شروع مى شود، بنا بر اين معنى« الله احد» يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كيفيتش ناتوان، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر»[18] ، در قرآن مجيد نيز«واحد»و« احد» هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است.[19]
توحید؛ نقطۀ اتصال جوامع بشری
بى شك مهم ترين عامل وحدت و يكپارچگى مردم جهان كه نشأت يافته از اساسى ترين ريشه هاى اعتقادى شان باشد، مسأله توحيد و يكتا پرستى است.[20] اين،محور بسيار خوب و ريسمان محكمى است كه همه مى توانند به آن چنگ بزنند.[21] لیکن يك جامعه مشرك كه از مسير توحيد و يكتا پرستى منحرف شده است ،گرفتار ظلم و ستم طبقات بالا، و هم وظيفه نشناسى طبقات پائين، و نیز اختلاف عقيده و همچنین كشمكشهاى خونين اجتماعى مى شود، همانطور كه جوامع مادى دنياى امروز كه تنها در برابر بت صنعت و ثروت سجده مى كنند گرفتار تمام اين بلاهاى بزرگ هستند و در ميان آن دست و پا مى زنند[22].
از سوی دیگر ملت­هايى نيز وجود دارند كه دم از توحيد و خدا پرستى مى زنند ولى عملا مشرك و بت پرست مى باشند، چنين ملت­هايى به سرنوشت مشركان گرفتار خواهند شد و اينكه در بعضى از اخبار مى خوانيم كه امام باقر ع فرمود:«كل هذا فى اهل القبلة»: همه اين كيفرها در مسلمانان واقع مى شود ممكن است اشاره به این نکته باشد که هر گاه مسلمانان از مسير توحيد انحراف يابند، و خود خواهى و خودپرستى جاى اخوت اسلامى را گرفت، منافع شخصى بر منافع عمومى مقدم داشته شد و هر كس به فكر خويشتن بود و دستورات خداوند به دست فراموشى سپرده شد، در این صورت آنها نيز گرفتار چنين سرنوشتى خواهند شد!.[23]
دعا؛ زمینه ساز معرفت الهی
اگر چه در بعضى از دعاها آمده است: «كلت الالسن عن غاية صفته و العقول عن كنه معرفته؛زبان ها از نهايت توصيف خداوند ناتوان اند، و عقل ها از كنه معرفتش عاجزاند»،[24]،[25] لیکن طبق گواهى قرآن، ارزش انسان­ها در پيشگاه پروردگار به خاطر دعاهاى آنها است«قل ما يعبؤا بكم ربي لو لا دعاؤكم».[26] چرا چنين نباشد؟ در حالى كه «دعا» انسان را به سراغ «معرفةالله» و شناخت و عشق معبود مى فرستد تا از طريق توسل به اسماء و صفات حسنايش، بر سر سفره رحمتش بنشيند، پيوند ناگسستنى با او بر قرار سازد و از اين خوان رحمت، توشه برگيرد.[27]
به همين دليل مى توان گفت: آنچه از ناحيه خود «دعا»، به انسان مى رسد، بسيار فراتر و فزونتر از چيزى است كه در صورت اجابت «دعا» عايد انسان مى گردد.[28] به نحوی که در بعضى از روايات دعا كردن حتى از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده، چنان كه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده كه فرمود:«الدعاء افضل من قراءة القران»، [29] که در يك تحليل كوتاه مى توان به عمق مفاد اين احاديث رسيد، زيرا دعا انسان را به شناخت پروردگار (معرفة الله) كه برترين سرمايه هر انسان است دعوت مى كند.[30]
افزون بر همه اينها، محتواى بسيار عميق و تكان دهنده دعاهاى معروف پيشوايان بزرگ، آنچنان حساب شده است كه هر جمله اى از آن، درس آموزنده مهمى است و سالكان طريق را بهترين ره توشه است.[31] لذا در حديثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانيم: هنگامی که حضرت ابراهيم ع در ميان هلهله و شادى و غريو فرياد مردم به درون شعله هاى آتش فرستاده شد،[32]اینچنین با خدا راز و نياز كرد:«يا احد يا احد يا صمد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد ... ای خدای یکتا و بی‌همتا، ای خدای بی‌نیاز، ای خدایی که هرگز نزاده و زاده نشد، و هرگز شبیه و نظیر ندارد. »[33]،[34]
شکر منعم؛ شاخصۀ کلیدی در خداشناسی
یکی از مهمترین انگيزه های معرفة الله مسأله شكر منعم است.[35] شكر در برابر نظام حساب شده نور و ظلمت، شكرى كه خواه و ناخواه انسان را به شناخت منعم و معرفت او، وا مى دارد، و شكرى كه انگيزه ايمان در مباحث اعتقادى است.[36]
موضوع «شكر منعم» كه در فطرت انسانها به وديعت نهاده شده، راه گشاى راه توحيد و خداشناسى است كه بسيارى از علماى عقائد در نخستين بحثهاى عقيدتى يعنى «ضرورت شناخت بخشنده نعمتها» بر آن تكيه كرده اند .[37] به راستی آيا تشكر از منعم بدون معرفت و شناخت او ممكن است؟ اينجاست كه شكر منعم سبب معرفة الله مى شود.[38]
بی تردید هدف آن است كه حس حق شناسى و شكر گزارى انسانها تحریک گردد تا از طريق شكر گزارى قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارند، كه شكر منعم نخستين گام معرفت كردگار است.[39]
بخشيدن اين نعمت ها نيز وسيله اى براى زنده شدن روح شكرگزارى و به دنبال آن تحصيل معرفة الله قرار داده، وگرنه خدا چه نيازى به شكر ما دارد؟ اينها همه بهانه هايى است براى معرفت ذات و صفات او، و حركت به سوى اين كمال مطلق.[40] لذا براى شكر اين نعمت ها بپاخيزيد و قبل از هر چيز به سراغ شناخت آن مبدائى برويد كه ابزار معرفت و علم را در اختيار شما قرار داد.[41]
اینچنین است که در حديثی از امام باقر عليهما السلام آمده است كه نوح عليه السلام همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين كلمات را به درگاه خدا عرضه مى داشت:[42]«خداوندا من تو را گواه مى گيرم هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى، چه معنوى و چه مادى، همه از سوى توست، يگانه اى و شريكى ندارى، حمد مخصوص توست و شكر هم از آن تو، آن قدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى».[43]،[44]
بنابراین شكرگزارى از خالق راهى به سوى معرفت او مى گشايد و پيوند انسان را با آفريدگار محكم تر مى كند، و در علم كلام كه مسأله وجوب معرفة الله مطرح مى شود، مهمترين دليل همان مسأله شكر منعم است كه از مسايل وجدانى است و به اصطلاح «قياساتها معها؛ دليلش با خود آن است».[45]
تحقق معرفت نعمت در گرو شکر منعم
گفتنی است شكرگزارى علاوه بر اين كه معرفت نسبت به بخشنده نعمت ها را به دنبال دارد، معرفت نعمت را نيز همراه خواهد داشت، چرا كه هر قدر نعمت از نظر كيفيت و كميت بالاتر و بيشتر باشد، شكرى افزونتر مى طلبد، و براى اداى حق شكر منعم، معرفت نعمت ضرورى است، و همين معرفت نعمت روز به روز پيوند بندگان را با خدا محكم تر مى سازد و آتش عشقش را در دل ها شعله ورتر مى كند، و اى بسا اين مواهب مادى آن چنان مواهب معنوى به دنبال داشته باشد كه از آن به مراتب برتر و والاتر باشد.[46]
از این رو نعمت­هاى گوناگون، خواه ناخواه انسان را به شكر منعم وا مى دارد، و شكر منعم او را به معرفت الله و شناخت خالق نعمت دعوت مى كند.[47]
امام باقر عليه السلام در روایتی فرمود؛ «هر زمان امام سجاد عليه السلام پاى در ركاب مى گذاشت با صدقه دادن در حد توان خود، سلامتى را از خداوند عزوجل طلب مى كرد و هنگام بازگشت از سفر نيز به شكرانه سلامتى سفر به اندازه توان خويش صدقه مى داد و حمد و شكر خدا بجاى مى آورد».[48]،[49] و هم چنین به سند معتبر از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود: «پدرم، على بن الحسين عليه السلام هيچ گاه نعمتى را از خدا ياد نكرد، مگر آن كه به شكرانه آن سجده كرد، و هيچ آيه اى را نخواند كه در آن سجده باشد، مگر آن كه سجده كرد؛ و خداوند هيچ بلايى را كه از آن مى ترسيد، از او دفع نكرد، مگر آن كه به خاطر آن سجده كرد؛ و از هر نماز واجب كه فارغ مى شد، پس از آن سجده مى كرد، هر وقت توفيق مى يافت كه ميان دو نفر اصلاح كند، براى شكر آن، سجده مى كرد».[50]،[51]
 خودشناسی؛کلید خداشناسی
مسئله مهم قابل بحث در درجه اول شناسائى خويشتن است، مشكل­ترين كارها همين شناخت خويش است، گاهى 80 سال عمر كرده ولى خود را نشناخته، و در نتيجه خداى خود را نيز نشناخته است که موانعى از درون و حجاب­هائى از برون اجازه خودشناسى آنچنان كه بايد باشد نمى دهد.[52]
لذا به روشنى مى توان استفاده كرد، كه يكى از پايه هاى اصلى پرورش فضائل اخلاقى و تكامل معنوى، خودشناسى و معرفة النفس است، و تا انسان اين مرحله دشوار و اين گردنه صعب العبور را پشت سر نگذارد، به هيچ يك از مقامات معنوى نايل نخواهد شد؛ به همين دليل، علماى بزرگ اخلاق تأكيد و اصرار زيادى بر اين دارند كه رهروان اين راه بايد به خود شناسى پردازند، و از اين امر حياتى غافل نشوند.[53]
بايد توجه نمود كه خودشناسى مقدمه خداشناسى است [54]لذا قرآن مجيد با صراحت مى گويد: «ما آيات آفاقى و انفسى (عجائب آفرينش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى دهيم تا آشكار گردد كه او حق است.»[55]،[56]خداوند متعال در جاى ديگر مى فرمايد: در درون وجود شما آيات خداست، آيا نمى بينيد؟(و فى انفسكم افلا تبصرون)[57]،[58]
هم چنانکه امام باقر (علیه السلام) در روایتی پرمعنا،[59] فرمود:«اذا اردت ان تعلم ان فيك خيرا، فانظر الى قلبك ...؛ اگر بخواهى بدانى آدم خوبى هستى نگاهى به قلبت كن، اگر اهل طاعت خدا را دوست دارى، و اهل معصيتش را دشمن، بدان آدم خوبى هستى، و خدا تو را دوست دارد، و اگر اهل طاعتش را دشمن دارى و اهل معصيتش را دوست، چيزى در تو نيست، و خدا تو را دشمن دارد، و انسان هميشه با كسى است كه او را دوست دارد».[60]،[61]
اين حديث مى تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، يعنى هرگاه انسان به زواياى قلب خود و اعماق روح خود پى ببرد، نور الهى و توحيد كه در درون فطرت اوست، بر او آشكار مى شود، و از «معرفة النفس» به «معرفة الله» مى رسد، بى آن كه نيازى به دليل و استدلال داشته باشد.[62]
آرى! هركس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسى راهى است به خدا شناسى و به يقين خداشناسى، مهمترين وسيله تهذيب اخلاق و پاكسازى روح و دل از آلودگي­هاى اخلاقى است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است. [63]
بدین ترتيب ثابت مى شود كه شناخت حقيقت نفس انسان با صفات و ويژگي­هايش،سبب معرفة الله و شناخت خداست.[64] و اينجاست كه مى فهميم: چگونه خودشناسى كليد خداشناسى است.[65] و اينجاست كه مى يابيم وجود خدا نه «معما» است و نه حتى «مخفى» بلكه شايد از شدت روشنى گاهى فراموش شده است.[66]
توکل؛ معلول معرفت الهی
بی تردید توكل زاييده معرفت و هدايت الهى است [67] به نحوی که نتيجه ايمان و معرفت ، توكل مومنان بر خداست. لذا هرچه علم و ايمان نسبت به او بيشتر باشد اشتياق انسان نسبت به آن مبدأ رحمت و محبت و كرم، افزون مى گردد.[68]
اینگونه است که در حدیثی از امام باقر عليه السلام می خوانیم: «من توكل على الله لايغلب، و من اعتصم بالله لايهزم؛ كسى كه بر خدا توكل كند مغلوب نمى شود، و كسى كه به دامن لطفش چنگ زند شكست نمى خورد».[69]،[70]
سخن آخر
در خاتمه باید گفت عالم ملك و ملكوت، آن قدر گسترده است كه عقول از درك آن، عاجز است و افكار درباره آن حيران و توجه به اين حقيقت ما را به عظمت آفريننده آن آشنا مى سازد و اين بزرگ ترين درس توحيد و خداشناسى است. [71]
لذا باید دانست به همان اندازه که خدايابى يعنى پى بردن به وجود خدا از طريق مطالعه اسرار جهان آفرينش سهل و آسان است، شناسايى صفات خدا به دقت و احتياط فراوان احتياج دارد.[72]
زيرا ما هر چه ديده ايم جسم و خواص جسم بوده، يعنى موجوداتى كه داراى زمان و مكان معينى بوده اند؛ ابعاد و اشكال مخصوصى داشته اند، با اين حال تصور خدايى كه نه جسم دارد، نه زمان و نه مكان، و در عين حال به تمام زمان ها و مكان ها احاطه دارد، و از هر نظر نامحدود است؛ كارى است بس دشوار.[73]
بلکه يادآورى اين نكته بسيار لازم است كه ما به حقيقت ذات خدا هرگز پى نخواهيم برد، و انتظار آن را هم نبايد داشته باشيم، زيرا چنين انتظارى به اين مى ماند كه انتظار داشته باشيم اقيانوس بيكرانى را در ظرف كوچكى جاى دهيم، يا فرزندى كه در درون شكم مادر است، از تمام جهان بيرون باخبر گردد، آيا چنين چيزى ممكن است؟[74]
بنابراين نخستين شرط شناسايى صفات خداوند نفى تمام صفات مخلوقات از آن ذات مقدس است؛ يعنى تشبيه نكردن او به هيچ يك از موجودات محدود عالم طبيعت،زيرا ما در دل اين طبيعت، بزرگ شده ايم؛ تماس ما با طبيعت بوده، با آن انس گرفته ايم لذا ميل داريم همه چيز را با مقياس آنها بسنجيم.[75] از این رو  يك لغزش كوچك ممكن است انسان را فرسنگ ها از جاده اصلى خداشناسى به دور اندازد و در سنگلاخ بت پرستى و مخلوق پرستى سرگردان سازد[76].
بارالها! مى دانيم بزرگترين افتخار ما همين علم و معرفت ، و آگاهى هرچه [77] بيشتر از اسما و صفات تو و عالم آفرينش يعنى افعال توست، ولى پيمودن اين راه طولانى جز به توفيق تو مسير نيست، ما را موفق و ثابت قدم بدار.[78]
خداوندا! آنچنان قلوب ما را به نور معرفت ذات، و صفات جمال و جلالت،[79]روشن ساز كه غير تو را نخواهيم و جز راه تو نپوئيم.[80] بارالها! ما را از آلودگى به هر گونه شرك، و انحراف از طريق توحيد مصون و محفوظ دار.[81]

منبع:




7 اخلاق در قران  ج 1  ص323.
8 همانص 324.
9 تفسیر نمونه  ج 19  ص199.
10 همان  ج 16  ص428.
11 سوره روم ایه 30.
12 تفسیر نمونه  ج 16  ص429.
13  اصول کافى ج 2 صفحه 10 باب فطره الخلق على التوحید.
14 تفسیر نمونه  ج 16  ص429.
15 همان  ج 19  ص390.
16 ایات ولایت در قران  ص252.
17 تفسیر نمونه  ج 27  ص435.
18 بحار الانوار ج 3 ص 222.
19 تفسیر نمونه  ج 27  ص435.
20 مثال­هاى زیباى قران  ج 2  ص86.
21 همان ص 87.
22 تفسیر نمونه  ج 5  ص285.
23 همان.
24  ملحقات صحیفه سجادیه دعاى روز دوشنبه.
25 پیام قران  ج 4  ص250.
26  سوره فرقان ایه 77.
27 پیام امام امیر المومنین علیه السلام  ج 3  ص264.
28 همان ص 265.
29 مکارم الاخلاق طبق نقل المیزان ج 2 ص 34 ذیل ایه 186 بقره.
30 تفسیر نمونه  ج 20  ص149.
31 پیام امام امیر المومنین علیه السلام ج 3 ص 265.
32 تفسیر نمونه  ج 13  ص446.
33 علل الشرایع ص 23.
34 تفسیر نمونه  ج 13  ص446.
35 پیام قران  ج 2  ص39.
36 تفسیر نمونه  ج 16  ص148.
37 اخلاق در قران  ج 3  ص59.
38 مثال­هاى زیباى قران  ج 1  ص348.
39 برگزیده تفسیر نمونه  ج 4  ص93.
40 پیام قران  ج 2  ص38.
41 همان  ص429.
42 پیام امام امیر المومنین علیه السلام  ج 14  ص40.
43  بحارالانوار ج 11 ص 290.
44 پیام امام امیر المومنین علیه السلام  ج 14  ص40.
45 اخلاق در قران ج 3 ص 84.
46 همان.
47 برگزیده تفسیر نمونه  ج 5  ص483.
48  فقیه جلد 2 صفحه 270 حدیث 2408 و وسایل الشیعه جلد 8 باب 15 از ابواب سفر حدیث 5.
49 کلیات مفاتیح نوین  ص212.
50  علل الشرایع جلد 1 صفحه 232 حدیث 1 و بحارالانوار جلد 83 صفحه 201 حدیث 11.
51 کلیات مفاتیح نوین  ص1056.
52 اخلاق اسلامى در نهج البلاغه خطبه متقین  ج 2  ص130.
53 اخلاق در قران  ج 1  ص326.
54 گفتار معصومینعلیه السلام  ج 2  ص101.
55  سوره فصلت ایه 53.
56 اخلاق در قران  ج 1  ص326.
57  سوره ذاریات ایه 21.
58 اخلاق در قران ج 1 ص 327.
59 تفسیر نمونه  ج 23  ص474.
60 سفینه البحار ج 1 ص 201.
61 تفسیر نمونه  ج 23  ص474.
62 اخلاق در قران ج 1 ص 330.
63 همان  ص331.
64 همان ص328.
65 معماى هستى  ص164.
66 همان.
67 اخلاق در قران  ج 2  ص260.
68 پیام امام امیر المومنین علیه السلام  ج 8  ص459.
69 میزان الحکمه جلد 4 صفحه 3659 حدیث 22547.
70 اخلاق در قران  ج 2  ص270.
71 پیام امام امیر المومنین علیه السلام  ج 6  ص217.
72 پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان  ص71.
73 پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان  ص72.
74 همان.
75 همان.
76 همان.
77 پیام قران  ج 1  ص450.
78 همان ص451.
79 همان  ج 4  ص583.
80 همان ص584.
81 تفسیر نمونه  ج 19  ص199.

 
تاریخ انتشار: « 1395/07/06 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 11766