تبدیل تهدید به فرصت؛ درس بزرگ جنگ احزاب(غزوه خندق)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

تبدیل تهدید به فرصت؛ درس بزرگ جنگ احزاب(غزوه خندق)

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: مقدمه / زمینه های شکل گیری جنگ احزاب / حفر خندق به عنوان یک استراتژی نظامی / ساحت جنگ، ميدان بزرگ آزمايش‏ / حساسیت ها و سختی های جنگ احزاب / پيكار تاريخى حضرت على(ع) با عمرو بن عبد ود / شکاف افكنى در لشكر دشمن! / اقدامات نظامى و سياسى پيامبر در ميدان‏ نبرد / پایان جنگ خندق با یاری غیبی الهی / پيامدهاى جنگ احزاب
کلمات کلیدی: نفاق,منافق,امتحان,احزاب,شرک,مکه,مکّه,کفر,خندق,فرصت,جنگ احزاب,توکّل,توحید,ایمان,مدینه,ابوسفیان,قریش,خیبر,تهدید,یهود,آزمایش,ایران,امداد غیبی,غطفان,یثرب,حضرت علی(ع),غزوه خندق,پیامبر اسلام(ص),تبدیل تهدید به فرصت,بنی نضیر,کعب بن اسد,عمرو بن عبد ود,یوم الخندق,ضربة علی,نعيم بن مسعود اشجعی,نصرت غیبی,ستون پنجم,سلمان فارسی

تبدیل تهدید به فرصت؛ درس بزرگ جنگ احزاب(غزوه خندق)

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی


مقدمه:
یکی از غزوات مهم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و مجاهدت های بزرگ مسلمانان صدر اسلام که نقطه عطفی در تاریخ نبرد های حکومت نوپای اسلام در یثرب به شمار می رود، «جنگ خندق» یا «جنگ احزاب» است. در این جنگ همه دشمنان حکومت نوپای مدینه با همه امکانات و ساز و برگ خود، با هدف نابودی اساس اسلام به تقابل با رسول خدا و شهر بی پناه مدینه آمده بودند. امّا در اوج نگرانی ها و ناامیدی ها شکست سنگینی برای دشمنان مهاجم پیش آمد که زمینه شکست های بعدی آنها را فراهم و پایه های حکومت مدینه را تقویت کرد. عوامل منجر به پدید آمدن این جنگ، استراتژی های جنگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این جنگ، مقاومت آحاد جامعه اسلامی آن روز در برابر مشرکان و ایثار قهرمانانه حضرت علی(علیه السلام) طی این واقعه سرنوشت ساز، از اموری هستند که در ادامه، مروری سریع و گذرا بر آنها خواهیم داشت.

زمینه های شکل گیری جنگ احزاب
نخستین جرقه جنگ، از ناحیه گروهى از «یهود بنى نضیر» زده شد که به «مکّه» آمدند، طایفه «قریش» را که مهم ترین دشمنان جامعه نوپای اسلامی در مدینه بودند، به جنگ با پیامبر(صلى الله علیه وآله) تشویق کردند و به آنها قول دادند، تا آخرین نفس در کنارشان مى ایستند(1)، سپس به سراغ قبیله «غطفان» رفتند و با وعده دادن یک سال بار خرمای نخل های «قلعه های خیبر»، آنها را نیز آماده کارزار کردند.(2) این قبائل، از هم پیمانان خود مانند قبیله «بنى اسد» و «بنى سلیم» نیز دعوت کردند(3) و چون همگى خطر را احساس کرده بودند، دست به دست هم دادند تا کار اسلام را براى همیشه یکسره کنند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به قتل برسانند، مسلمین را در هم بکوبند، «مدینه» را غارت کنند و چراغ اسلام را خاموش سازند.(4)،(5)

هنگامی که قریشیان از مکه به قصد فتح مدینه راه افتادند، رهبری شان به عهده «ابوسفیان» بود که چهار هزار مرد در رکابش بودند. او فرماندهی جنگ را به «عثمان بن طلحة بن ابی طلحه» تفویض کرد. در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد رأس اسب بود. کمی جلوتر دو هزار مرد از قبایل «اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان» به آنها افزوده شدند و در راه به هر منزلی می رسیدند، از هر جانب لشکری به آنها می پیوست آن گونه که وقتی به مدینه رسیدند، شمارشان به «ده هزار نفر» رسیده بود. در مقابل این لشکر انبوه، به روایت مورخین و نویسندگان، تعداد مسلمانان تنها «سه هزار نفر» بود.(6) و حتی مورخی مانند یعقوبی، تعدادشان را هفتصد مرد ثبت کرده است.(7)

حفر خندق به عنوان یک استراتژی نظامی
مسلمانان که خود را در برابر گروه عظیم مهاجمان یافتند، به فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به شور نشستند و قبل از هر چیز، با پیشنهاد «سلمان فارسى» در اطراف «مدینه» خندقى کندند تا دشمن به آسانى نتواند از آن عبور کند، و شهر را مورد تاخت و تاز قرار دهد.(8)

اين استراتژی نظامی كه به عنوان يك ترفند دفاعى در كشور ايران در آن روز معمول بود، تا آن وقت در جزيره عربستان سابقه نداشت و هم برای مسلمانان و هم برای مشرکین پديده تازه اى محسوب مى شد(9) و ايجاد آن در اطراف مدينه، هم از لحاظ نظامى حائز اهميت بود و هم از نظر تضعيف روحيه دشمن و تقويت روانى مسلمين.

«یهودیان بنی قریظه» در آن زمان هم پیمان مسلمانان بودند و برای همین مسلمانان که برای کندن خندق نیاز به ابزارهایی مانند بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل داشتند، مایحتاج خود را با امانت گرفتن این ابزار از بنی قریظه تأمین کردند.(10)

از مشخصات خندق، اطلاعات دقيقى، در دست نيست. مورخان نوشته اند پهناى آن به قدرى بود كه سواران دشمن نتوانند از آن با پرش بگذرند. عمق آن نيز حتما به اندازه اى بوده كه اگر كسى وارد آن مى شد به آسانى نمى توانست از طرف مقابل بيرون آيد. به علاوه اینکه تسلط تيراندازان اسلام بر منطقه خندق به آنها امكان مى داد كه اگر كسى قصد عبور داشت او را در همان وسط خندق هدف قرار دهند.

تصمیم بر آن قرار گرفت که خندق از احد تا راتج کنده شود.(11) از نظر طول خندق، بعضى با توجه به اين روايت معروف كه پيغمبر هر ده نفر را مامور حفر چهل ذراع (حدود 20 متر) از خندق كرده بود و با توجه به اينكه مطابق مشهور عدد لشكر اسلام بالغ بر سه هزار نفر بود، طول مجموع آن را به دوازده هزار ذراع یعنی «حدود 6 هزار متر» تخمين زده اند. بايد اعتراف كرد كه با وسائل بسيار ابتدايى آن روز حفر چنين خندقى بسيار طاقت فرسا بوده است. به خصوص اينكه مسلمانان از نظر آذوقه و وسائل ديگر نيز سخت در مضيقه بودند.

مسلما حفر خندق مدت قابل توجهى به طول انجاميد و اين نشان مى‏ دهد كه لشكراسلام با هوشيارى كامل قبل از آنكه دشمن هجوم آورد پيش بينى‏ هاى لازم را كرده بود به گونه اى كه سه روز قبل از رسيدن لشكر كفر به مدينه كار حفر خندق پايان يافته بود.(12)

ساحت جنگ، ميدان بزرگ آزمايش‏
جنگ خندق، محك آزمون عجيبى براى همه مسلمانان و آنها كه دعوى اسلام داشتند بود. همچنين كسانى كه گاه ادعاى بى طرفى مى كردند و در باطن با دشمنان اسلام سر و سرّ داشتند و همكارى مى كردند نیز در این جنگ، پرده از اسرارشان افتاد. طوفان حادثه به قدرى تند بود كه هيچ كس نمى توانست آنچه را در دل دارد پنهان كند و مطالبى كه شايد ساليان دراز در شرائط عادى براى كشف آن وقت لازم بود در مدتى كمتر از يك ماه به ظهور و بروز پيوست! اين نكته نيز قابل توجه است كه شخص پيامبر(صلی الله علیه وآله) نیز با مقاومت و ايستادگى سرسختانه خود و حفظ خونسردى و توكل بر خدا و اعتماد به نفس، و همچنين مواسات و همكارى با مسلمانان در حفر خندق و تحمل مشكلات جنگ، عملا ثابت كرد كه به آنچه در تعليماتش قبلا آورده است، كاملا مؤمن و وفادار است و آنچه را به مردم مى گويد قبل از هر كس خود عمل مى كند.(13)

یکی از مهم ترین اتفاقاتی که طی این جنگ افتاد، خیانت و پیمان شکنی «یهودیان بنی قریظه» در حق مسلمانان بود. هنگامی که سپاه قریش و احزاب، به نزدیکی مدینه رسیدند، پیکی را مخفیانه برای بنی قریظه فرستادند و آنها را – که تا آن هنگام با مسلمانان پیمان صلح بسته بودند – ترغیب به پیمان شکنی کردند. رئیس قبیله یهودیان یعنی «کعب بن اسد» اگرچه در ابتدا در برابر این وسوسه مقاومت کرد، اما سرانجام قانع شد که چنین کند(14) و حتی چند روز بعد، فرستادگان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را که برای کسب اطلاع نزد او رفته بودند، دشنام داد و جسورانه این پیمان شکنی را علنی نمود.(15)

حساسیت ها و سختی های جنگ احزاب
بعد از رسیدن خبر خیانت یهودیان بنی قریظه به مسلمانان، سپاهیان اسلام که تا به حال نگران مراقبت از خندق و نگه داشتن نیروهای مشرکین پشت آن و نیز سرگرم به درگیری های پراکنده با آنان در اطراف خندق بودند(16) حالا دغدغه ای جدید پیدا کردند و آن هم حمله احتمالی خیانتکاران بنی قریظه از پشت سر به خانواده های شان بود. این موضوع بسیار بر هراس آنها افزود و آیاتی از قرآن مجید نیز مانند آیات 10 و 11 و 12 سوره احزاب(17) به این وحشت آنها اشاره کرده است. علاوه بر آن، برخی از منافقان در این اوضاع با گفتن سخنانی تفرقه افکن و مسخره آمیز سعی در تضعیف روحیه مسلمانان داشتند.(18) هر چه بود مسلمانان در این اوضاع ناگوار امنیتی و جنگ روانی، شب و روز و در سرما و گرسنگی شدید به پاسدرای از خندق ادامه می دادند.(19)

پيكار تاريخى حضرت على(ع) با عمرو بن عبد ود
از فرازهاى حساس و تاريخى اين جنگ، مقابله حضرت علی(علیه السلام) با قهرمان بزرگ لشگر دشمن، «عمرو بن عبد ود» است. در تواريخ آمده است كه لشگر احزاب زورمندترين دلاوران عرب را به همكارى در اين جنگ دعوت كرده بود. از ميان آنها پنج نفر از همه مشهورتر بودند: « عمرو بن عبد ود»، «عكرمة ابن ابى جهل»، «هبيره»، «نوفل» و «ضرار». آنها در يكى از روزهاى جنگ، براى نبرد تن به تن آماده شدند، لباس رزم در بر پوشيدند و از نقطه باريكى از خندق كه از تير رس سپاهيان اسلام نسبتا دور بود با اسب خود، به جانب ديگر خندق پرش كردند و در برابر لشكر اسلام حاضر شدند كه از ميان اينها عمرو بن عبد ود از همه نام ‏آورتر بود. او كه مغزش از غرور خاصى لبريز بود، و سابقه زيادى در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبيد، صداى خود را بلند كرد و نعره بر آورد. طنين فرياد «هل من مبارز» او در ميدان احزاب پيچيد و چون كسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد جسورتر گشت و عقائد مسلمين را به سخريه كشيد و گفت: «شما كه مى‏ گویيد كشتگان تان در بهشت هستند و مقتولين ما در دوزخ؛ آيا يكى از شما نيست كه من او را به بهشت بفرستم يا او مرا به دوزخ اعزام كند»؟!

در اينجا پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان داد يك نفر برخيزد و شر اين مرد را از سر مسلمانان كم كند، امّا هيچكس جز على بن ابى طالب(علیه السلام) آماده اين جنگ نشد. پيامبر(ص) به او این هشدار را داد که حریفش جنگاوری چون عمرو بن عبد ود است ولی على(ع) عرض كرد که آماده این نبرد است هر چند با کسی مثل عمرو. آن گاه پيامبر(ص) عمامه ای بر سر علی(ع) پيچيد و شمشير مخصوصش ذو الفقار را به او بخشيد و برایش دعا كرد.

على(علیه السلام) به سرعت به وسط ميدان آمد، در حالى كه رجزهایی مبنی بر آمادگی کاملش برای جنگ بر زبان داشت. در اينجا بود كه پيامبر(صلی الله علیه وآله) جمله معروف «بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّه‏»(20)؛ (تمام ایمان در برابر تمام شرک به میدان رفت)، را در توصیف حضرت علی(ع) ایراد کرد.

على(علیه السلام) نخست عمرو را دعوت به اسلام كرد. او نپذيرفت. سپس دعوت به ترك ميدان نمود. از آن هم ابا كرد و اين را براى خود ننگ و عار دانست. سومين پيشنهاد حضرت اين بود که عمرو از مركب پياده شود و جنگ تن به تن به صورت پياده انجام گيرد. عمرو خشمگين شد و گفت: من باور نمى كردم كسى از عرب چنين پيشنهادى به من كند. سپس از اسب پياده شد و با شمشير خود ضربه اى بر سر على(ع) فرود آورد اما اميرمؤمنان(ع) با چابكى مخصوص به وسيله سپر آن را دفع كرد، ولى شمشير از سپر گذشت و سر على(ع) را آزرده ساخت.

در اينجا على(علیه السلام) از روش خاصى استفاده نمود. به عمرو فرمود: تو مرد قهرمان عرب هستى و من با تو جنگ تن به تن دارم. اينها كه پشت سر تو هستند براى چه آمده اند؟ تا عمرو نگاهى به پشت سر كرد، على(ع) شمشير را در ساق پاى او جاى داد. اينجا بود كه قامت رشيد عمرو به روى زمين در غلطيد گرد و غبارى سخت فضاى معركه را فرا گرفته بوده و جمعى از منافقان فكر مى كردند على(ع) به دست عمرو كشته شد، اما هنگامى كه صداى تكبير را شنيدند پيروزى على(ع) مسجّل گشت. ناگهان على(ع) را ديدند در حالى كه خون از سرش مى چكيد آرام آرام به سوى لشگر گاه باز مى گردد و لبخند پيروزى بر لب دارد و پيكر عمرو بى سر در گوشه اى از ميدان افتاده بود.

كشته شدن قهرمان معروف عرب ضربه غير قابل جبرانى بر لشكر احزاب و اميد و آرزوهاى آنان وارد ساخت. ضربه اى بود كه روحيه آنان را سخت تضعيف كرد و آنها را از پيروزى مايوس ساخت و به همين دليل پيامبر(صلی الله علیه وآله) در باره آن فرمود: «لَوْ وُزِنَ الْيَوْمَ عَمَلُكَ بِعَمَلِ جَمِيعِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ لَرَجَحَ عَمَلُكَ عَلَی عَمَلِهِمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَبْقَ بَيْتٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَهُ ذُلٌّ بِقَتْلِ عَمْرٍو وَ لَمْ يَبْقَ بَيْتٌ مِنْ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَهُ عِزٌّ بِقَتْلِ عَمْرٍو»(21)؛ (اگر اين كار تو را امروز با اعمال جميع امت محمد مقايسه كنند بر آنها برترى خواهد داشت چرا كه با كشته شدن عمرو خانه اى از خانه هاى مشركان نماند مگر اينكه ذلتى در آن داخل شد و خانه اى از خانه هاى مسلمين نماند مگر اينكه عزتى در آن وارد گشت).

فلسفه اين سخن پيدا است، چرا كه در آن روز اسلام و قرآن ظاهرا بر لب پرتگاه قرار گرفته بود و بحرانى ترين لحظات خود را مى پيمود. كسى كه با فداكارى خود بيشترين فداكارى را بعد از پيامبر(صلی الله علیه وآله) در اين ميدان نشان داد، اسلام را از خطر حفظ كرد و تداوم آن را تا روز قيامت تضمين نمود و اسلام از بركت فداكارى او ريشه گرفت و شاخ و برگ بر سر جهانيان گسترد، بنا بر اين عبادت همگان مرهون او است.(22)

شکاف افكنى در لشكر دشمن!
در جریان جنگ خندق، «نعيم بن مسعود» كه تازه مسلمان شده بود و قبيله اش طايفه «غطفان» از اسلام او آگاه نبودند خدمت پيامبر(صلی الله علیه وآله) رسيد و عرض كرد هر دستورى به من بدهيد براى پيروزى نهايى به كار مى بندم. پیامبر(ص) فرمود: «مثل تو در ميان ما يك نفر بيش نيست. اگر مى توانى در ميان لشكر دشمن اختلافى بيا فكن كه جنگ مجموعه اى از نقشه‏ هاى پنهانى است».

نعيم بن مسعود طرح جالبى ريخت. به سراغ يهود «بنى قريظه» آمد كه در جاهليت با آنها دوستى داشت. گفت: شما بنى قريظه مى ‏دانيد كه من نسبت به شما علاقه مندم! گفتند راست مى گويى، ما هرگز تو را متهم نمى كنيم. گفت: طايفه «قريش» و «غطفان» مثل شما نيستند. اين شهر، شهر شما است. اموال و فرزندان و زنان شما در اينجا هستند و شما هرگز قادر نيستيد از اينجا نقل مكان كنيد. «قريش» و طايفه «غطفان» براى جنگ با محمد و يارانش آمده اند و شما از آنها حمايت كرده ايد در حالى كه شهرشان جاى ديگر است و اموال و زنانشان در غير اين منطقه. آنها اگر فرصتى دست دهد، غارتى مى كنند و با خود می برند و اگر مشكلى پيش آيد به شهرشان باز مى گردند و شما در اين شهر مى مانيد و محمد! مسلما به تنهايى قادر به مقابله با او نيستيد. پس شما دست به اسلحه نبريد تا از قريش و غطفان وثيقه اى بگيريد. گروهى از اشراف خود را به شما بسپارند كه گروگان باشند تا در جنگ كوتاهى نكنند. يهود «بنى قريظه» اين پيشنهاد را پسنديدند.

بعد از آن نعيم مخفيانه به سراغ قريش آمد و به «ابو سفيان» و گروهى از رجال قريش گفت: شما مراتب دوستى من را نسبت به خود به خوبى می دانيد. مطلبى به گوش من رسيده است كه خود را مديون به ابلاغ آن مى دانم تا مراتب خير خواهى را انجام داده باشم، اما خواهشم اين است كه از من نقل نكنيد. گفتند: مطمئن باش! گفت: آيا مى دانيد جماعت يهود از ماجراى شما با محمد پشيمان شده ‏اند و رسولى نزد او فرستاده اند كه ما از كار خود پشيمانيم و آيا كافى است كه ما گروهى از اشراف قبيله قريش و غطفان را براى تو گروگان بگيريم، دست بسته به تو بسپاريم تا گردن آنها را بزنى سپس در كنار تو خواهيم بود تا آنها را ريشه كن كنيم. محمد نيز با اين پيشنهاد موافقت كرده است، بنابراين اگر يهود به سراغ شما بفرستند و گروگان هايى بخواهند، حتى يك نفر هم به آنها ندهيد كه خطر جدى است.

سپس به سراغ طايفه «غطفان» كه طايفه خودش بودند آمد و گفت: شما اصل و نسب مرا به خوبى مى دانيد، من به شما عشق مى ورزم و فكر نمى كنم كمترين ترديدى در خلوص نيت من داشته باشيد. گفتند: راست مى‏ گويى حتما چنين است! گفت: سخنى دارم به شما مى گويم اما از من نشنيده باشيد! گفتند: مطمئن باش، حتما چنين خواهد بود، چه خبر؟ نعيم همان مطلبى را كه براى قريش گفته بود دائر به پشيمانى يهود و تصميم بر گروگان گيرى، مو به مو براى آنها شرح داد و آنها را از عاقبت اين كار بر حذر داشت.

اتفاقا شب شنبه اى بود كه ابو سفيان و سران غطفان گروهى را نزد يهود بنى قريظه فرستادند و گفتند: حيوانات ما در اينجا دارند تلف مى شوند و اينجا براى ما جاى توقف نيست فردا صبح حمله را بايد آغاز كنيم، تا كار يكسره شود.

يهود در پاسخ گفتند: فردا شنبه است و ما در این روز دست به هيچ كارى نمى زنيم. علاوه بر آن ما از اين بيم داريم كه اگر جنگ به شما فشار آورده به شهرهاى خود باز گرديد و ما را در اينجا تنها بگذاريد. شرط همكارى ما آن ست كه گروهى را به عنوان گروگان به دست ما بسپاريد. هنگامى كه اين خبر به طايفه قريش و غطفان رسيد گفتند: به خدا سوگند معلوم مى شود نعيم بن مسعود راست مى گفت، خبرى در كار است.

پس رسولانى به سوى يهود فرستادند و گفتند به خدا حتى يك نفر را هم به شما نخواهيم داد و اگر مايل به جنگ هستيد بسم اللَّه! یهودیان بنی قریظه هنگامى كه از اين خبر آگاه شدند گفتند كه راستى نعيم بن مسعود چه حرف حقى زد؟ اينها قصد جنگ ندارند. حيله‏ اى در كار است مى خواهند غارتى كنند و به شهرهاى خود باز گردند و ما را در برابر محمد تنها بگذارند. سپس پيام دادند كه حرف همان است كه گفتيم به خدا تا گروگان نسپاريد، جنگ نخواهيم كرد. قريش و غطفان هم بر سر حرف خود اصرار ورزيدند و در ميان آنها اختلاف افتاد.(23)،(24)

اقدامات نظامى و سياسى پيامبر در ميدان‏ نبرد
عوامل پيروزى پيامبر(صلی الله علیه وآله) و مسلمانان در ميدان احزاب، علاوه بر تاييد الهى به وسيله باد و طوفان شديدى كه - بعد از کشته شدن عمرو بن عبدود به دست علی(علیه السلام) - دستگاه احزاب را به هم ريخت و نيز علاوه بر لشگريان نامرئى پروردگار، مجموعه اى از عوامل مختلف، اعم از روش هاى نظامى، سياسى و عامل مهم اعتقادى و ايمانى بود:

1. پيامبر(صلی الله علیه وآله) با قبول پيشنهاد حفر خندق، عامل تازه اى را در جنگ هاى عرب كه تا آن زمان وجود نداشت وارد كرد كه در تقويت روحيه سپاه اسلام و تضعيف سپاه كفر بسيار مؤثر بود.

2. مواضع حساب شده لشكر اسلام و تاكتيك هاى نظامى مناسب، عامل مؤثرى براى عدم نفوذ دشمن به داخل مدينه بود.

3. كشته شدن «عمرو بن عبد ود» به دست قهرمان بزرگ اسلام على بن ابى طالب(علیه السلام) و فرو ريختن اميدهاى لشكر احزاب با مرگ وى، عامل ديگرى بود.

4. ايمان به پروردگار و توكل بر ذات پاك او كه بذر آن در دل هاى مسلمانان به وسيله پيامبر(صلی الله علیه وآله)، افشانده شده بود و مرتبا در طول جنگ وسيله تلاوت آيات قرآن و سخنان دلنشين پيامبر(ص) آبيارى مى شد نيز يك عامل بزرگ محسوب مى گرديد.

5. روش پيامبر(ص)، روح بزرگ و اعتماد به نفس او به مسلمانان، قوت قلب و آرامش مى‏ بخشيد.(25)

پایان جنگ خندق با یاری غیبی الهی
در اینکه مدینه چند روز در محاصره سپاه مکه بود، اعداد مختلفی مانند پانزده روز(26) و بیست و چهار شب(27) یک ماه(28) و بیست و یک روز(29) از سوی مورخین و نویسندگان، ثبت شده است. سپاه مکه وقتی به مدینه رسید که زمین ها زراعی اطراف مدینه، مدتی قبل توسط مردم درو شده بود و زمین نیز بر اثر نباریدن باران خشک شده بود. این موضوع باعث کمبود علف مورد نیاز چهارپایان سپاه مکه شد به گونه ای که شتران در آستانه تلف شدن بودند. (30)

در همین شب ها بود که شبانه طوفان سرد زمستانى در گرفت آن چنان كه خيمه هاى سپاه مکه را به هم ريخت و ديگ ها را از اجاق به روى زمين افكند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یکی از اصحاب خود به نام «حذیفه» را به مأمور به خبر آوردن از اردوگاه مکه کرد. او وقتی به میان سپاهیان قریش و غفطان رسید که دید ابوسفیان این گونه سخن می گوید که: ‌«ای گروه قریش! نقطه ای که ما در آن هستیم محل زندگی ما نیست چهارپایان ما هلاک شده و باد و طوفان خیمه و خرگاه و آتش برای ما باقی نگذاشته است و بنی قریظه با ما پیمان شکنی کردند صلاح در این است که از اینجا کوچ کنیم». ابوسفیان به قدری برای فرار از مدینه عجله داشت که وقتی سوار شترش شد، متوجه نشد که دست حیوان بسته است و مدام با تازیانه او را می زد.(31)

هر چه بود، اين عوامل دست به دست هم داد و تمامی لشکریان مکه دست و پا را جمع كردند و فرار را بر قرار ترجيح دادند به گونه اى كه حتى يك نفر از آنها در ميدان جنگ باقى نماند.

پيامدهاى جنگ احزاب
جنگ خندق، نقطه عطفى در تاريخ اسلام بود و توازن نظامى و سياسى را براى هميشه به نفع مسلمانان به هم زد. به طور خلاصه مى توان پيامدهاى پربار اين جنگ را در چند جمله بيان كرد:

الف) ناكام ماندن آخرين تلاش دشمن و در هم شكسته شدن برترين قدرت نهايى آنها.

ب) رو شدن دست منافقين و افشاگرى كامل در مورد اين دشمنان خطرناك داخلى.

ج) جبران خاطره دردناك شكست احد.

د) ورزيدگى مسلمانان، و افزايش هيبت آنان در قلوب دشمنان.

ه) بالا رفتن سطح روحيه و معنويت مسلمين به خاطر معجزات بزرگى كه در آن ميدان مشاهده كردند.

و) تثبيت موقعيت پيامبر(صلی الله علیه وآله) در داخل و خارج مدينه.

ز) فراهم شدن زمينه براى تصفيه مدينه از شر يهود بنى قريظه.(32)                                  


مطالعه بیشتر درباره:  جنگهاي پيامبر(ص)

منبع:
.
پی نوشت:

(1). ن.ک: جمل من أنساب الأشراف، بلاذری، أحمد بن يحيى بن جابر بن داود، تحقيق: زکار، سهيل، الزرکلی، رياض، دار الفكر، بيروت، 1417 هـ ق، الطبعة الأولی، ج 1، ص 343؛ تاريخ الرسل والملوك، الطبری، محمد بن جرير، دار التراث العربی، بيروت، 1387 هـ ق، الطبعة: الثانية، ج 2، ص 565.

(2). تاريخ الرسل والملوك، همان، ج 2، ص 566.

(3). جمل من أنساب الأشراف، همان.

(4). ناسخ التواریخ، لسان الملک سپهر، محمد تقی، انتشارات اساطیر، تهران، 1380 هـ ش، ج ۲، ص ۱۰۱۵.

(5). ن.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1371 هـ ش، چاپ دهم، ج 17، ص 216.

(6). ن.ک: المغازی، واقدی، محمد بن عمر، تحقیق: مارزدن، جونز، مؤسسة اعلمی للمطبوعات، بیروت، 1409 هـ ق، الطبعة الثالثة، ج 2، ص 453؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1410 هـ ق، الطبعة الأولی، ج 2، ص 50-51.

(7). تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، احمد بن اسحق، دار صادر، بیروت، بی تا، ج 2، ص 50.

(8). ن.ک: تفسیر نمونه، همان، ج 17، ص 217.

(9). المغازی، همان، ج 2، ص 445؛ جمل من أنساب الأشراف، همان؛ تاريخ الرسل والملوك، همان.

(10). المغازی، همان، ج 2، ص 445 و 446.

(11). تفسیر القمی، القمی، علی بن ابراهیم، دارالکتاب، قم، 1404 هـ ق، ج 2، ص 177.

(12). تفسير نمونه، همان، ج ‏17، ص 252.

(13). همان.

(14). المغازی، همان، ج 2، ص 456.

(15). همان، ج 2، ص 458 و 459؛ السیرة النبویة، ابن هشام، عبدالملک بن هشام، مصحح: ابیاری، ابراهیم، سقا، مصطفی، شبلی، عبدالحفیظ، دارالمعرفة، بیروت، بی تا، ج 2، ص 221.

(16). ن.ک: المغازی، همان، ج 2، ص 464 تا 474.

(17). «إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا* هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا* وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا* وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا»؛ ([به خاطر بياوريد] زمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين [شهر] بر شما وارد شدند [و مدينه را محاصره كردند] و زمانى را كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمان هاى گوناگون بدى به خدا مى برديد* آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند!* و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه منافقان و بيماردلان مى گفتند: خدا و پيامبرش جز وعده‏هاى دروغين به ما نداده ‏اند!* و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها گفتند: اى اهل يثرب [اى مردم مدينه]! اينجا جاى توقف شما نيست؛ به خانه ‏هاى خود بازگرديد! و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بی حفاظ است!، در حالى كه بى حفاظ نبود؛ آنها فقط مى خواستند [از جنگ] فرار كنند).

(18). تاریخ الیعقوبی، همان، ج 2، ص 51؛ تاريخ الرسل والملوك، همان، ج 2، ص 572؛ السیرة النبویة، همان، ج 2، ص 222.

(19). ن.ک: المغازی، همان، ج 2، ص 465 تا 468.

(20). بحار الانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 هـ ق، چاپ دوم، ج 20، ص 215.

(21). همان، ج 20، ص 216.

(22). ن.ک: تفسير نمونه، همان، ج ‏17، ص 254 تا 257.

(23). ن.ک: المغازی، همان، ج 2، ص 480 تا 482؛ السیرة النبویة، همان، ج 2، ص 229؛ تاريخ الرسل والملوك، همان، ج 2، ص 578 و 579.

(24). تفسیر نمونه، همان، ج 17، ص 259 تا 261.

(25). همان، ج 17، ص 258.

(26). المغازی، همان، ج 2، ص 440؛ جمل من أنساب الأشراف، همان، ج 1، ص 345.

(27). الطبقات الکبری، همان، ج 2، ص 56.

(28). تاريخ الرسل والملوك، همان، ج 2، ص 572.

(29). المحبر، محمد بن حبيب بن أمية بن عمرو الهاشمي، أبو جعفر البغدادي، دار الآفاق الجديدة، بيروت، بی تا، ص 113.

(30). المغازی، همان، ج 2، ص 444.

(31). السیرة النبویة، همان، ج 2، ص 231.

(32). تفسير نمونه، همان، ج ‏17، ص 263.

تاریخ انتشار: « 1399/06/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 3122