محرّم الحرام ؛ آغازین ماه سال هجری قمری

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

محرّم الحرام ؛ آغازین ماه سال هجری قمری

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: در تاریخ اسلام با این که حوادث مهم فراوانى مانند ولادت پیغمبر اسلام(ص)، بعثت او، رحلت ایشان و فتح «مکه» بوده، ولى هیچ کدام به عنوان مبداء تاریخ اسلامی انتخاب نشده، و تنها زمان هجرت رسول خدا(ص) به عنوان مبدأ تاریخ انتخاب شده است؛ چرا هجرت رسول خدا(ص) اتفاقی مهم در تقویم اسلامی به شمار می رود؟ از طرفی حادثه هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه، در ماه ربیع الأول رخ داد؛ امّا چرا در تاریخ نگاری رسمی تقویم هجری قمری، روز اول محرم به عنوان اولین روز سال جدید قمری ثبت می شود؟!
کلمات کلیدی: اسلام,هجرت,بعثت,عمر بن خطاب,رسول خدا,مکه,حجّ,مکّه,حجاز,غار ثور,محرّم الحرام,محرّم,ماه محرّم,اوس,خزرج,سعد بن معاذ,عبد مناف,عقبه اول,عقبه دوم,قبا,پیامبر,امام علی,مدینه,خلیفه دوم,قریش,بیعت,تاریخ,یهود,پیامبر اسلام,بنی هاشم,ابوموسی اشعری,علی بن ابی طالب,یثرب,مبداء تاریخ,ذی حجه,تقویم هجری قمری,عقبه اولی,مصعب بن عمیر,دارالندوة,ربیع الاول,ذیحجّه

محرّم الحرام ؛ آغازین ماه سال هجری قمری

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی


تقویم هجری قمری با «ماه محرم» ورق می خورد و اولین روز این ماه به عنوان اولین روز سال جدید قمری ثبت می گردد. این موضوع ما را بر آن می دارد که به برخی پرسش های تاریخی فکر کنیم. مبدأ این تقویم نگاری به کدام حادثه تاریخی اشاره می کند؟ این حادثه مشتمل بر چه ابعاد مهمی بوده که به عنوان مبدأ تاریخ نگاری انتخاب شده است؟ اولین بار چه کسی و در کدام زمان چنین تصمیمی برای تاریخ نگاری گرفت؟ و سؤالاتی از این دست. در ادامه می کوشیم با مروری سریع، پاسخی اجمالی بهاین سؤالات بدهیم.

هجرت مبدأ تقویم نگاری در اسلام
هر قوم و ملتى براى خود مبدأ تاریخى دارند؛ مثلا مسیحیان مبدأ تاریخ خود را سال میلاد مسیح قرار داده اند و در اسلام با این که حوادث مهم فراوانى مانند ولادت پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، بعثت او، رحلت ایشان و فتح «مکه» بوده، ولى هیچ کدام به عنوان مبداء تاریخ اسلامی انتخاب نشده، و تنها زمان هجرت رسول خدا(ص) به عنوان مبدأ تاریخ انتخاب شده است. برای فهم اهمیت این حادثه ناگزیریم شرایط تاریخی مکه و مدینه – که پیش از هجرت به نام «یثرب» شناخته می شد – و نیز وضعیت درگیری جبهه شرک و اسلام را در آن دوره خاص مرور کنیم.

یثرب در دوران پیش از اسلام
یثرب پیش از اسلام نه یک شهر متمرکز که مجموعه ای از نقاط سرسبز و آباد در میان طبیعت خشن و بدون سکنه کوهستانی یا بیابانی این منطقه از حجاز بود. ساکنین این منطقه را سه گروه «اوسیان»، «خزرجیان» و «یهودیان» تشکیل می دادند. بنی اسرائیل ساکن در این نواحی با اطلاعاتی که از تورات داشتند، می دانستند که همین دیار، محل ظهور پیامبر الهی جدید خواهد بود.(1) اعضای دو قبیله اوس و خزرج و تیره های گوناگون آن، بت پرست بودند(2) و به خاطر این باورهای شرک آلود ارتباطات و پیوندهای بسیار قدرتمندی نیز با اهل مکه داشتند.

گرایش تدریجی مردم یثرب به اسلام پیش از هجرت
اگرچه مورخین نام هایی چون اسعد بن زراره و ذکوان بن عبدالقیس - دو مردی که در زمان محاصره مسلمانان در شعب ابی طالب و پیش از پیمان عقبه اول و دوم اسلام آوردند(3) - را به عنوان اولین یثربیان ایمان آورنده به دعوت توحیدی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ذکر می کنند، اما یکی از نخستین مواجهه های اهل یثرب با اسلام و پیامبر اکرم(ص) زمانی بود که گروهی از قبیله «خزرج»، در مراسم حج با آن حضرت، ملاقات کردند. در آن ملاقات پیامبر با تلاوت آیاتی از قرآن، آن گروه را به اسلام فراخواند و آنها با یادآوری سخنان یهودیان درباره بشارت پیامبر جدید، ایمان آوردند.(4) تعداد این نومسلمانان یثربی از 6 یا 8 نفر تجاوز نمی کرد.(5)

یک سال بعد و در مراسم سال بعد این بار 12 نفر از یثرب برای تکمیل بیعت با پیامبر به مکه آمدند که این بار علاوه بر خزرجیان، دو نفر نیز از مردمان قبیله «اوس» بودند. آنها در این بیعت که به «بیعت عقبه اولی» معروف شد با پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیمان بستند که به خداوند شرک نورزند، دزدی و زنا نکنند، فرزندانشان را نکشند، دروغ در مورد اولادی که در میانشان می آید، نگویند(یعنی با دروغ فرزندی را به غیر پدر خود نسبت ندهند) و در کار معروف عصیان نورزند.(6) پس از این بیعت، پیامبر یکی از صحابه پیشگام خود در اسلام به نام «مصعب بن عمیر» را به یثرب فرستاد تا به مسلمانان آن منطقه قرآن و احکام دین را بیاموزد(7) و متعاقب آن با اسلام آوردن یکی از بزرگان یثرب به نام «سعد بن معاذ»، تمامی مردان و زنان قبیله او نیز ایمان آوردند.(8)

یک سال بعد و در مراسم حج، این بار تعداد بیشتری از مردم یثرب برای بیعت با پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مراسم حج آمدند. طی هماهنگی مخفیانه ای که با آنها به عمل آمد، این بار حدود هفتاد مرد و دو زن طی یک ملاقات که به عنوان «پیمان عقبه دوم» در تاریخ شناخته می شود، با پیامبر بیعت کردند. در این دیدار عده ای از بزرگان یثرب، حمایت همه جانبه خود را از پیامبر(ص) اعلام کردند. آن حضرت نیز از آنها پیمان گرفت که همان طور که از زنان و فرزندان شان دفاع می کنند، از ایشان نیز دفاع کنند. حاضران نیز این شرط را پذیرفتند.(9)

دستور هجرت به مدینه
بيعت انصار مدينه سبب شد كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به مسلمانانى كه در مكه تحت شكنجه و آزار بودند دستور مهاجرت به مدينه و پيوستن به مسلمانان آن سرزمين را بدهد، و در اين باره به آنان فرمود: «خداى عز وجل براى شما برادرانى كمك كار و خانه‌ هاى امنى (در مدينه) قرار داده است». به دنبال اين دستورف مسلمانان مكه دسته دسته به سوى مدينه مهاجرت كردند و خود آن حضرت چشم به راه فرمان خداى تعالى در مكه ماند.(10)

مهاجرات مسلمانان به یثرب و واکنش مشرکین به این مهاجرت
مهاجرت مسلمانان از مکه به یثرب، پیشتر توسط «ابوسلمة بن عبدالاسد» تجربه شده بود. او که از مهاجرین به حبشه بود، پس از بازگشت از آنجا و مواجه شدن با آزارها و اذیت های مشرکان، به یثرب پناه برد.(11) با این حال این برهه حساس پس از پیمان عقبه دوم بود که در آن اکثریت مسلمانان مکه، بار و بنه سفر به یثرب را بستند. البته مشرکین مکه نیز با اطلاع از محتوای پیمان عقبه دوم مردم یثرب با پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نیز با آگاهی یافتن از مهاجرت تدریجی مسلمانان، تا آنجایی که توان داشتند، مانع این مهاجرت می شدند و حتی در مواردی با حبس و غل و زنجیر کردن عزم کنندگان به مهاجرت،(12) تلاش های فراوانی برای سنگ اندازی در این مرحله از نهضت توحیدی نبی مکرم اسلام(ص) نمودند. زیرا می دانستند چنین مهاجرتی می تواند چه پایگاه مستحکم و پرقدرتی از یثرب برای گسترش اسلام بسازد. با این حال توفیق زیادی کسب نکردند و به همین دلیل بود که نقشه شوم قتل پیامبر(ص) را طراحی کردند.

اشراف قریش با گرد آمدن در دارالندوة، نگرانی خود را از گسترش روزافزون پیروان دعوت توحیدی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) اعلام کردند و به بررسی راه های قطعی و نهایی برای خلاص شدن از ایشان و رسالت دینی شان پرداختند.(13) پس از بحث و مشاجره های فراوان و رد شدن پیشنهادهایی راجع به حبس یا تبعید پیامبر(ص)، سرانجام به این نتیجه رسیدند که با گردآوری گروهی متشکل از جوانان و جنگجویان همه قبائل عرب، آن حضرت را به صورت دسته جمعی به قتل برسانند تا با پراکنده شدن خون ایشان در میان قبائل متعدد، بنی هاشم و بنی عبدمناف به عنوان بستگان پیامبر نتوانند به عنوان انتقام این خون، با همه طوایف و عشایر مشارکت کننده در این جرم، پیکار کنند و لاجرم به خون بها رضایت دهند.(14)

خداوند متعال توسط پیک وحی، پیامبرش را از این نقشه شوم مطلع کرد: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»(15)؛ (و [به یاد آر] وقتی که کافران با تو مکر می کردند تا تو را به بند کشند یا به قتل رسانند یا از شهر بیرون کنند، و آنها [با تو] مکر می کنند خدا هم [با آنها] مکر می کند و خدا بهتر از هر کس مکر تواند کرد). حضرت نیز به تدبیر و چاره جویی این توطئه مبادرت ورزید.

علی(ع) در بستر پیامبر(ص)
پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای مقابله با توطئه قریش، از علی(علیه السلام) خواست تا در بسترش بیارامد، تا خود با این ترفند بتواند از این توطئه برهد و مهاجرتش را به طرف مدینه آغاز نماید. على(ع) با کمال میل و افتخار، به امتثال امر پیامبر(ص) درآمد و در بستر مخصوص پيامبر(ص) خوابيد و بُرد خصوصى حضرت را روى خود كشيد.(16) پيامبر(ص) نیز هنگام خروج از حلقه محاصره منزل خود، آیه 9 سوره یس را تلاوت نمود و از میان شان به سلامت گذشت و راهی غار ثور شد: «وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»؛ (و [راه خیر را] از پیش و پس بر آنها سد کردیم و بر چشم [هوش] شان هم پرده افکندیم پس هیچ [راه حق] نمی بینند).(17)

رسول خدا(ص) در غار ثور
قریشیان سرانجام وارد خانه حضرت شدند تا ایشان را به قتل برسانند، اما وقتی با حضرت علی(علیه السلام) مواجه شدند، متوجه گشتند که تیرشان به سنگ خورده است.(18) پس با بسیج کردن جاسوسان خود و با بهره بردن از توان ردشناس های بیابان نشین، به جست وجوی پیامبر پرداختند و حتی در این جست وجو تقریبا موفق هم شدند اما با تدبیر الهی، اراده آنها برای قتل پیامبر به ثمر نرسید. آنها تا در ورودی غار ثور ردپای پیامبر(صلی الله علیه وآله) را دنبال کردند اما امّا خداوند آنان را از ورود به غار بازداشت. بدين ترتيب كه عنكبوتى بر در غار تار تنيده و كبوترى تخم گذاشته بود. تعقیب کنندگان پیامبر(ص) با ديدن تار عنكبوت و تخم كبوتر، به اين نتيجه رسيدند كه غار متروك است و احدى وارد آن نشده است وگرنه تار عنكبوت پاره مى‌شد و تخم كبوتر مى‌شكست و كبوتر وحشى بر در غار آرام نمى گرفت.(19)

از مکه تا مدینه
بعد از نومید شدن قریش از یافتن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در غار ثور، آن حضرت روز اول ماه «ربیع الاول» - به روایت مورخی چون ابن اثیر(20) - عزم مدینه کرد. به گفته امام صادق(علیه السلام) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و همراهانش اوائل ماه ربیع الأول به مدینه رسیدند.(21)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ابتدا بیرون مدینه در منطقه «قبا» رحل اقامت افکندند تا در نيمه های ربيع الاوّل،(22) على(علیه السلام) که در مکه برای تسلیم اماناتی که مردم نزد رسول خدا(ص) داشتند باقی مانده بود،(23) همراه با فاطمه ‌هاى همراه خويش(فاطمه بنت محمد، مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر) و امّ ايمن(24) به آن حضرت پيوستند. آن حضرت در مدتى كه در قباء بود، مسجد معروف قباء را بنا نهاد.(25)

اهمیت هجرت از مکه به مدینه برای پیامبر(ص) و جامعه اسلامی
مهم ترین فصل زندگى مسلمانان هجرت است و در واقع هجرت بود که صفحه جدیدى در تاریخ اسلام گشود و سرآغاز حکومت اسلامى و پیشرفت مسلمانان در همه زمینه ها شد. محیط مکه على رغم تبلیغات سیزده ساله پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمادگى لازم را براى پذیرش اسلام به طور کامل نداشت، زیرا سران زورمند قریش سعى داشتند هر حرکتى را که بر ضد خود مى دیدند در نطفه خفه کنند. آنها بت پرستى را حافظ منافع کثیف خود و توحید را مزاحم مى دانستند ولى پیامبر اکرم(ص) به مرور گروهى از جوانان پاکدل را در این مدت تربیت کرد و قبل از آنکه که خود به مدینه هجرت کند، آنها را به مدینه فرستاد. جمعى از پاکدلان مدینه به آنها پیوستند و با یکدیگر هم پیمان شدند و در چنین شرایطى پیامبر(ص) به مدینه آمد و مورد استقبال واقع شد و آزادانه به نشر اسلام پرداخت.(26)

در واقع مسلمانان تا در مکّه بودند و دوران آموزش خود را مى دیدند، هیچ گونه قدرت اجتماعى و سیاسى نداشتند، اما پس از هجرت، بلافاصله دولت اسلامى تشکیل شد و با سرعت فراوانى در همه زمینه ها پیشرفت کرد. اگر مسلمانان به فرمان پیغمبر(ص) دست به چنین هجرتى نمى زدند، نه تنها اسلام از محیط «مکّه» فراتر نمى رفت، که ممکن بود در همان جا دفن و فراموش مى شد.(27)

انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تقویم نگاری به پیشنهاد حضرت علی(ع)
بنابر نظر مشهور، انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تقویم نگاری اسلامی در زمان خلیفه دوم و به پیشنهاد حضرت علی(علیه السلام) بوده است. ظاهرا یکی از انگیزه های مهم خلیفه دوم برای این تصمیم، نامه نگاری گلایه آمیز ابوموسی اشعری مبنی بر پدید آمدن مشکلاتی در تقدم و تأخر احکام و نامه های حکومتی به دلیل نبود یک تاریخ منسجم بوده است.(28) بعداز این اتفاق بوده که خلیفه با تشکیل شورایی از اعضای آن می خواهد که پیشنهادهای شان را برای تعیین آغازی در تقویم نگاری اعلام کنند.(29) در اینجا بود که پیشنهاد حضرت علی(ع) مبنی بر انتخاب هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای این امر مورد پذیرش خلیفه قرار می گیرد و به عنوان مصوبه ای حکومتی، به همه بلاد حکومت اسلامی ابلاغ می گردد.(30)

البته نظریه دیگری نیز غیر از این نظریه مشهور وجود دارد که انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تقویم نگاری اسلامی را تصمیمی گرفته شده توسط خود پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مربوط به زمان خود آن حضرت می دانند.(31) مستند قول اصحاب این نظریه، وجود نامه هایی از زمان حیات آن حضرت است - مثلا صلحنامه پیامبر با مسیحیان نجران(32) یا وصیت پیامبر به سلمان فارسی(33) - که زمان آنها با سال هجری و منطبق بر این حادثه به عنوان مبدأ تاریخ نگاری ثبت شده است.

سؤالی درباره اولین ماه سال قمری
گفتیم که حادثه هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) از مکه به مدینه، در ماه ربیع الأول رخ داد. اما چرا هم اکنون و در تاریخ نگاری رسمی تقویم هجری قمری، روز اول محرم به عنوان اولین روز سال جدید ثبت می شود؟

در پاسخ به این سؤال و در جمع بین دو قولی که درباره انتخاب حادثه هجرت به عنوان مبدأ تاریخ نگاری گفته شده باید گفت که به نظر می آید انتخاب حادثه هجرت به عنوان مبدأ تاریخ نگاری و با تأکید بر ماه ربیع الاول، در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به صورت غیررسمی و در برخی مکاتبات و اسناد انجام گرفته است، اما رسمیت و عمومیت یافتن آن و بازگشتش به عرف تقویم نگاری پیش از اسلام در ثبت محرم الحرام به عنوان اولین ماه سال جدید، چیزی بوده که در زمان خلیفه دوم، به انجام رسیده است.(34)

علت انتخاب ماه محرم به عنوان اولین ماه سال در عصر جاهلی این بود که مردم پس از اتمام حج به خانه خویش باز می‌گشتند و قریش نیز از میزبانی حجّاج فارغ می‌ شدند. علّت کار عمر نیز رسوخ فرهنگ گذشته و شاید مخالفت هرچند اجمالی با پیشنهاد دهنده بود؛ چرا که اصل پیشنهاد مورد اقبال و پذیرش همه اعضای شورای مشورتی واقع شده بود.


پیشنهاد برای مطالعه:  تـــاريـــخ

منبع:
.
پی نوشت:

(1). ن.ک: معجم ‌البلدان، یاقوتی حموی، یاقوت بن عبدالله، دار صادر، بیروت، 1995م، چاپ دوم، ج 5، ص 82 تا 88.

(2). ن.ک: الطبقات الكبرى، ابن سعد، أبو عبد الله محمد، تحقيق: عطا، محمد عبد القادر، دار الكتب العلمية، بيروت، 1410هـ ق، الطبعة الأولى، ج 2، ص 111؛ ج 3، ص 321 و 343 و 370 و 388 و 448 و 457 و 461؛ ج 4، ص 279.

(3). الصحیح من سیرة النبي الأعظم، عاملی، جعفر مرتضی، دارالهادی، بیروت، 1415هـ ق، چاپ چهارم، ج 3، ص 300.

(4). همان، ج 3، ص 302.

(5). ن.ک: الطبقات الکبری، همان، ج 1، ص 169؛ الدرر في اختصار المغازي والسير، ابن عبدالبر النمری، یوسف، المحقق، ضیف، شوقی، دار المعارف، القاهرة، 1403هـ ق، الطبعة الثانية، ص 76؛ دلائل النبوة، البیهقی، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى، المحقق: قلعجی، عبد المعطي، دار الكتب العلمية، بیروت، 1408هـ ق، الطبعة الأولی، ج 2، ص 420.

(6). السيرة النبوية، ابن هشام‏، ابومحمد عبدالملک، تحقيق: مصطفى، السقا، ابراهيم، الأبيارى، عبد الحفيظ، شلبى، دار المعرفة، بيروت، بى تا، ج 1، ص 433 و 434.

(7). همان، ص 434.

(8). الصحیح من سیرة النبي الأعظم، همان، ج 3، ص 310.

(9). دلائل النبوة، همان، ج 2، ص 444.

(10). السيرة النبوية، همان، ج 1، ص 468.

(11). همان

(12). ن ک: همان، ص 469.

(13). ن.ک: تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس، الدیار البکری، حسين بن محمد بن الحسن، دار صادر، بيروت، بی تا، ج 1، ص 321.

(14). ن.ک: السيرة النبوية، همان، ج 1، ص 480 و 481.

(15). سوره انفال، آیه 30.

(16). ن.ک: السيرة النبوية، همان، ج 1، ص 483.

(17). ن.ک: همان.

(18). ن.ک: الطبقات الكبرى، همان، ج 1، ص 177.

(19). همان

(20). اسد الغابة في معرفة الصحابة، ابن اثیر، عز الدین، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۹هـ ق، ج ۱، ص ۲۸.

(21). جمل من أنساب الأشراف، البلاذری، أحمد بن يحيى بن جابر بن داود، تحقيق: سهيل، زكار، رياض، الزركلي، دار الفكر، بيروت، 1417هـ ق، الطبعة الأولی، ج 1،ص 263.

(22). تاريخ اليعقوبي، یعقوبی، احمد بن اسحاق، دار صادر، بیروت، بی تا، ج 2، ص 41.

(23). همان، ص 39.

(24). ن.ک: بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403هـ ق، چاپ دوم‏، ج 19، ص 106 و 115 و 116.

(25). وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى‌، المنقری، نصر بن مزاحم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‌، قم، بی تا، ج 1، ص 250.

(26). پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1375هـ ش، چاپ اول، ، ج 7، ص 290.

(27). ن.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1374هـ ش، چاپ دهم، ج 4، ص 92؛ تاریخ سیاسی اسلام سیرۀ رسول خدا(ص)، جعفریان، رسول، انتشارات دلیل ما، قم، 1386هـ ش، چاپ پنجم، ص 431.

(28). تجارب الأمم وتعاقب الهمم، ابن مسکویه، أبوعلي أحمد بن محمد بن يعقوب، المحقق: أبوالقاسم، إمامي، انتشارات سروش، تهران، الطبعة الثانية، 2000م، ج 1، ص 413.

(29). البداية والنهاية، ابن کثیر، أبو الفداء إسماعيل بن عمر، دار الفكر، بیروت، 1407هـ ق، ج 3، ص 207.

(30). تاریخ یعقوبی، همان، ج۲، ص۱۴۵.

(31). ن.ک: تحقیقی درباره تاریخ هجری، عاملی، سید جعفر مرتضی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت تهران، بی تا، ص 23؛ تاریخ الأمم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، تحقیق: محمد أبو الفضل ابراهیم، دار التراث العربی، بیروت، الطبعة الثانیة، 1408هـ ق، ج 2، ص 388.

(32). سید المرسلین، سبحانی، جعفر، انتشارات جامعه مدرسین، قم، بی تا، ج 1، ص 610.

(33). همان، ص 609.

(34). ن.ک: فتح الباری شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی، دارالمعرفة، بیروت، 1379هـ ق، ج 7، ص 269؛ مآثر الإنافة في معالم الخلافة، القلقشندی، أحمد بن علي بن أحمد، المحقق: عبد الستار أحمد فراج، مطبعة حكومة الكويت، الكويت، الطبعة الثانية، 1985م، ج 3، ص 337؛ عنوان المعارف و ذکر الخلائف، صاحب ‌بن‌ عباد، اسماعیل ‌بن‌ عباد، مطبعة الإرشاد، بغداد، 1385هـ ق، ص 11؛ البدایة و النهایه، همان، ج 3، ص 207.

تاریخ انتشار: « 1399/06/04 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 3451