ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال ششم - شماره پنجاه و هفتم - مهر 1399)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال ششم - شماره پنجاه و هفتم - مهر 1399)

null

طلیعه سخن

مناسبت های مذهبی هم چون ماه رمضان، ماه محرم و ماه صفر و دیگر مناسبت های دینی، به نوبۀ خود فرهنگ و ساختار اجتماعی را قوام می بخشند و با ایجاد انقطاع زمانی و ایجاد معنای جدید، انسان را از روزمرگی و هیچ انگاری می رهانند و غایتمندی و معنازایی از مفهوم بی بدیل زندگی را بنا می نهند.

در این میان چهار دهۀ منتهی به اربعین حسینی به علت بهره گیری از اوج تفکر ، عقلانیت و غایتمندی، پس از یک دهه شور و عزاداری تا روز عاشورا، ساختار فکری و معرفتی جامعه را قوام می بخشد واینچنین ثمرۀ عاشورا در آینۀ اربعین تجلی می یابد.

در تبیین این مسأله باید گفت کربلا واقعۀ عظیم تاریخی است که به سبب بهره گیری نهضت امام حسین (علیه السلام) از مولفه های زیبایی شناسانه هم چون خانواده گرایی، صلح محوری، عقلانیت ، حکمت، عزت، و خدامحوری به نحو جهانشمول مورد استقلال آحاد مرد در جوامع بشری قرار گرفته که نمود عینی این مسأله را می توان در راهپیمایی عظیم اربعین حسینی مشاهده نمود.

گفتنی است بر خلاف دیگر تراژدی ها هم چون تراژدی عروج حضرت عیسی(علیه السلام) به آسمان که مقوله ای فردی است؛ لیکن تراژدی شهادت امام حسین(علیه السلام) مقوله ای چند وجهی است که همۀ یاران آن حضرت، حتی پیرمرد نود ساله و اعضای خانواده آن حضرت، حتی طفل شیرخواره را نیز در بر می گیرد.

اینگونه است که حضور در مناسک اربعین حسینی به نحو فراگیر و جهان شمول و به شدت خانوادگی است و از آنجا که ریشۀ قیام عاشورا به مفاهیم و هویت های زندگی ساز هم چون حفظ نظام اجتماعی، و خانواده محوری بر می گردد؛ لذا صلح طلبی محور راهبردی فرهنگ اربعین را به خود اختصاص می دهد.

نکتۀ جالب توجه این است که بر خلاف مناسک حج که همه حجاج با رنگ و لباس واحد گرد هم می آیند تا ظاهر و باطن ندای توحید و توحید در کلمه را سر دهند و شائبه امتیاز و برتری جویی و فخر فروشی و خود بزرگ بینی را از میان بر دارند. لیکن در راهپیمایی اربعین، همۀ نژادها و قومیت ها این بار با فرهنگ و هویت و لباس اختصاصی خود، از معارف جهانی عاشورا و اربعین رنگ می گیرند و اینگونه اربعین، به مثابۀ ارتباطات میان دینی و تعاملات میان فرهنگی عمل می کند و به همۀ افراد و اقوام هویت می بخشد.

در نتیجه همبستگی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی در جهان معاصر، منبعث از مناسک اربعین حسینی تقویت می شود و اینچنین تمدن غرب که به شدت در پی القای جهانی شدن منطبق بر تمدن غربی و خنثی سازی فرهنگ های متکثر است با کارکردهای بی نظیر فرهنگ اربعین، قافیه را می بازد.

اهمیت این مسأله وقتی دو چندان می شود که بدانیم نظام متعین جهانی به ویژه پس از شیوع ویروس کرونا در جهان، به شدت با خطر فروپاشی مواجه شده است؛ لذا نظام های معنایی به ویژه تمدن اسلامی با بهره گیری از عناصر تمدن ساز هم چون فلسفه، ادبیات، اخلاق، هنر و رسانه می توانند در برابر بحران های اجتماعی هم چون اپیدمی کرونا، قوام و ورزیدگی خود را به نمایش گذارده و در معادلات فرهنگی و تمدنی جهان به نحو موثر نقش آفرینی کنند.

بر خلاف غرب که در قالب جهانی شدن،غربی سازی جهان را دیکته می کند لیکن واقعیت جهان کنونی، از حرکت جوامع به سوی پذیرش تکثر فرهنگی حکایت دارد، در این میان بهره گیری از پدیده های دینی هم چون مناسک اربعین حسینی، مویّد پذیرش تکثر فرهنگی و نهادینه سازی دین در متن زندگی جوامع بشری است.

بی جهت نیست که رسانه های غربی در راستای مقابله با تکثر فرهنگی، اربعین را مناسک فردی می خوانند و در تضعیف کارکردهای اجتماعی این راهپیمایی عظیم می کوشند؛ چرا که به ابعاد میان فرهنگی، فرا قومیتی، فراملیتی و حتی فرامذهبی و فرا دینی ، كه دارای ظرفیت های معرفتی، اخلاقی و معنایی است، واقفند.

آری اربعین، جامعه هنجاری منبعث از دین را شکل میدهد و به جای اصالت فرد و جامعه، اصالت فرهنگ را بنا می نهد؛ و همۀ این امور نشان می دهد اربعین از ظرفیت عظیم تولید معنا و نماد دار شدن معانی انسانی در میان همه ادیان آسمانی، درگذشته، حال و آینده برخوردار است.

حال تداوم شیوع بحران کرونا و ممنوعیت برگزاری راهپیمایی اربعین حسینی، ضرورت بهره گیری از نظام رسانه ای به علت برخورداری این رسانه فراگیر، از مخاطب انبوه و گسترده حتی برای جوامع خارجی، در ترویج فرهنگ اربعین اجتناب ناپذیر است.

برای تحقق این مهم نیز، معناسازی دین در قالب ادبیات و هنر از جمله مسئولیت های خطیر رسانه های ارتباطی به ویژه رسانۀ ملی در تبیین فرهنگ اربعین به شمار می آید.

اهمیت این مسأله از آن جهت است که تا زمانی که آموزه های دینی به ویژه تاریخ عاشورا در قالب ادبیات و رمان نویسی و فیلمنامه نویسی قرار نگیرد یک هنر فاخر ایجاد نخواهد شد در نتیجه تهییج و تبیین فرهنگ عاشورایی و اربعینی به معنی واقعی کلمه ابتر خواهد ماند.

لذا برای ترویج فرهنگ اربعین، باید به ادبیات اربعین در قالب بازتولید معارف سراسر شعور و هدایت زیارت اربعین اهتمام ورزید، که در صورت تحقق این مهم می توان،تولید هنر فاخر اربعینی به دور از فرم گرایی و ابتذال را مدعی گردید.

در مجموع باید دانست بی اعتنایی به تاریخ یک واقعه، به شکل گیری اسطوره و عرفان گرایی منجر خواهد شد که این مسأله گامی خطرناک برای انحطاط و فروپاشی آن تراژدی به شمار می آید.

از این رو تأمل و تفکر در فلسفه و تاریخ رئالیستی واقعۀ عاشورا و تبیین ابعاد فقهی و عقلانی آن واقعۀ عظیم و بازتولید ابعاد معنایی اربعین در قالب ادبیات و تولید انبوه آثار هنری مهمترین مسئولیت رسانه در مقولۀ فرهنگ سازی به شمار می آید.

----------------------------------------

پیام ها و بیانات

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

به مناسبت رحلت آیت الله تسخیری (قدس سره)

خبر رحلت عالم والامقام آیت الله محمد علی تسخیری (رحمة الله علیه) موجب نهایت تأسف و تأثر گردید.

ایشان در طول عمر شریف خود منشأ خدمات قابل ملاحظه ای به جهان اسلام و تشیع و نظام جمهوری اسلامی بود. در مسائل سیاسی صاحب نظر و در مسائل دینی آگاهی کافی داشت. مردی با تقوا، مؤدب به آداب دینی و دارای اخلاقی ستودنی بود.

اینجانب این ضایعۀ مؤلمه را به حوزه علمیه و علمای اسلام و بیت مکرمش تسلیت عرض می نمایم. خداوند روح او را با ارواح محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) محشور گرداند و به بازماندگانش صبر و اجر عنایت فرماید.

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

به مناسبت رحلت حضرت آیت الله حاج شیخ یوسف صانعی (رحمه الله علیه)

رحلت حضرت آیت الله حاج شیخ یوسف صانعی (رحمة الله علیه) موجب نهایت تأسف گردید. عالمی پرمایه که سالها در درس امام راحل (قدس سره) شرکت داشت و مدافع مکتب ایشان بود و شاگردان فراوانی در جلسات خود پرورش داد.

اینجانب فقدان آن فقید سعید را به برادر بزرگوار، شاگردان و علاقهمندان و بیت مکرم ایشان تسلیت عرض نموده، شادی روح آن مرحوم و صبر و اجر فراوان برای بازماندگان را از درگاه خداوند متعال مسألت مینمایم.

----------------------------------------

دروس

آغاز درس خارج فقه حضرت آيت الله العظمی مکارم شيرازی دام ظله العالی

همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید حوزههای علمیه درس خارج فقه حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی با رعایت دستورالعمل های بهداشتی آغاز شد.

موضوع درس خارج فقه سال جاری معظم له که با حضور شماری از اساتید و فضلای حوزه برگزار می شود «کتاب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر» خواهد بود.

طلاب و فضلا و شاگردان می توانند فایل های صوتی و تصویری این سلسله مباحث را از روز آینده در سایت به آدرس

http://mk6.ir/KuHpU

و کانال های متعلق به دفتر معظم له به آدرس (makaremdars@) دریافت کنند.

----------------------------------------

گزارش تصویری

مراسم عزای تاسوعا و عاشورای حسينی

در محضر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

----------------------------------------

دیدارها

رعايت کامل و دقيق موارد بهداشتی از سوی عزاداران حسينی لازم است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، در دیدار دکتر قدیر رییس دانشگاه علوم پزشکی استان قم با اشاره به در پیش بودن ماه محرم الحرام و موسم اقامه عزای سرور و سالار شهیدان، توصیه های مهمی خطاب به سوگواران اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ارائه کردند.

ایشان همگان را به رعایت دستورالعمل های بهداشتی ابلاغی از سوی ستاد ملی مبارزه با کرونا توصیه اکید کرده و فرمودند: رعایت مسائل بهداشتی از جمله زدن ماسک برای همه عزاداران لازم است؛ توقع می رود که مردم مقررات اعلام شده از سوی ستاد ملی مبارزه با کرونا را جدا رعایت کنند؛ مکان سرپوشیده نباشد، جمعیت محدود باشد، وقت محدود باشد، حاضران محدود باشند و از ماسک استفاده کنند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی افزودند: اگر این شرایط رعایت شود در این صورت عزاداری مانعی ندارد و عواقب منفی هم نخواهد داشت؛ ما جداً از مردم می خواهیم که در تشکیل جلسات عزاداری تمام آنچه مربوط به سلامت عزاداران هست را رعایت کنند.

معظم له یادآورشدند: افرادی که بیماری دارند یا احتمال ابتلا به ویروس کرونا دارند، در این مجالس حضور پیدا نکنند، این کار ممکن است باعث آلودگی دیگران شود و همین مساله مسؤولیت شرعی دارد. آنها می توانند از طریق تلویزیون و اینترنت از این برنامه ها استفاده کنند.

گفتنی است در ابتدای این دیدار دکتر قدیر گزارشی از وضعیت شیوع بیماری کرونا و تمهیدات لازم در ماه محرم ارائه کرد.

----------------------------------------

فن آوری

موشن گرافی

وداع حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با حضرت زینب سلام الله علیها

با سبک ماسه

موشن گرافی وداع حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با حضرت زینب سلام الله علیها با سبک ماسه با همت واحد پویانمایی مرکز فناوری اطلاعات دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی منتشر شد.

----------------------------------------

یادداشت

١

شخصیت شناسی جنایتکاران واقعۀ کربلا

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظلّه)

حادثه عاشوراى سال ٦١ هجرى همچون سكه ‏اى داراى دو روى كاملا متفاوت و متمايز از يكديگر است؛ يك روى آن، وفادارى، جانبازى، جوانمردى، شهامت، ستم‏ناپذيرى، صبر، تسليم در برابر قضاى الهى و عبوديت حق ، و روی دیگر آن خيانت، بى ‏وفايى، ناجوانمردى، ستمگرى، پليدى، قساوت، بى ‏رحمى و مهمان‏ كُشى که نشان می دهد دشمنان امام حسین(علیه السلام) از پست ‏ترين‏ و فرومايه‏ ترين انسان ها بودند. بلكه درندگان و شياطينى بودند در لباس انسان!

دردآورتر آن است كه مردمى كه ادعاى مسلمانى داشتند و به ظاهر نماز مى‏ خواندند و قرآن تلاوت مى‏ كردند، تكبيرگويان به جنگ با جگرگوشه پيغمبرشان برخاستند، و از آنجا که مسلمانان در دوران بنى ‏اميه عموماً و در عصر حاكميت معاويه و يزيد خصوصاً، دشمن‏شناس نبودند و نمى‏ دانستند كه بنى ‏اميه جانشينان بر حق رسول الله(صلى الله عليه و آله) و دلسوز و حامى اسلام نيستند. لذا در بسيارى موارد هم چون در واقعۀ عاشورا گرفتار اشتباه شدند و  باطل را به جاى حق پنداشته و دشمن را به جاى دوست برگزيدند.

از این رو امام حسين(علیه السلام) و يارانش در كربلا شربت شهادت نوشيدند تا چهره زشت «بنى اميه» را كه مدعى خلافت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند اما در حقيقت جامعه اسلامى را به عصر جاهليت باز مى‏ گرداندند نشان دهند، که البته به اين هدف بزرگ رسيدند و مسلمانان را از خطر آنان آگاه كردند و اسلام را از سقوط رهايى بخشيدند.

با این تفاسیر مسأله شناخت‏ دشمنان امام حسین(علیه السلام) در کربلا و نیز شناخت عوامل بدبختى جنایتکاران واقعۀ کربلا، در تبیین بصیرت و آگاهی و رسیدن به مقصود ضروری است.

یزید بن معاویه

آنچه را كه تاريخ از افكار و انديشه‏ هاى و رفتار هاى یزید نقل مى‏ كند، همه از فسق و فجور و رفتار هاى الحادى حکایت دارد.

يزيد نزد دايى‏ هاى خود در باديه پرورش يافت و قبيله مادرش پيش از اسلام مسيحى بودند و هنوز حال و هواى دوران مسيحيت در سر آنان بود و از اين رو، يزيد بيش از آن كه تربيت او اسلامى باشد، تربيت مسيحى داشت؛ بنابراين، پرده‏درى‏ وى‏ نسبت‏ به ارزش ‏هاى اسلامى امر غريبى نبود.

هم چنین مى‏گسارى وى به طور علنى و سرودن اشعارى در حال مستى و دهن كجى به ارزش‏هاى اسلامى در آن حالت، از صفحات تاريك زندگى يزيد است.

«سبط بن جوزى» در «تذكرةالخواص» مى‏ نويسد، وى در حال مستى چنين مى‏ سرود:

«ياران هم پياله من! برخيزيد و به نغمه ‏هاى خوانندگان گوش فرا دهيد. پياله هاى شراب را پى در پى سر بكشيد و بحث ‏هاى علمى را كنار بگذاريد. نغمه‏ هاى ساز و آواز (به گونه ‏اى مستم مى‏ كند كه) مرا از شنيدن صداى اذان باز مى‏ دارد و من خمره‏ هاى شراب را با حوران بهشتى معاوضه كردم. (و لذات مستى را بر وعده ‏هاى‏ الهى ترجيح مى‏ دهم!)».

در مورد ظلم‏ ها و جنايت‏ هاى يزيد همين بس كه وقتى رييس گروه تحقيق اعزامى از مدينه به شام مى‏ رود و پس از تحقيق به مدينه باز مى‏ گردد، در گزارش خود به مردم مدينه‏ مى‏ گويد: «به خدا قسم ما در حالى از نزد يزيد بيرون آمديم كه خوف آن داشتيم كه (بر اثر گناهان فراوان وى) از آسمان سنگ بر سر ما ببارد. او مردى است كه با مادران و دختران و خواهران نيز زنا مى‏ كند، وى شراب مى‏ نوشد و نماز نمى‏ خواند!».

و این چنین يزيد بن معاويه كه در فساد و بى دينى شهره آفاق بود جنايت‏ عظيم‏ كربلا را مرتکب شد و ننگ كشتن فرزند رسول خدا(صلى الله عليه و آله) و پاره تن فاطمه زهرا(عليها السلام) را براى خود خريد و صفحه جنايت ‏بار حكومت اموى را با اين ماجرا سياه تر و تاريك‏ تر ساخت.

عُبيدالله بن زياد

درباره عبيدالله بن زیاد‏ و زشتى‏ هاى اعمال و عقايد وی سخن بسيار است،‏ و می دانیم ابن زیاد در ماجراى شهادت شهيدان كربلا چه نقش خطرناكى داشت.

هنگامى كه پدر عبیدالله «زياد» متولد شد به درستى مشخص نبود پدر واقعى او كيست، به همين جهت با اينکه به حسب ظاهر، پدرش «عبيد» غلامى رومى بود، وى را «زياد ابن ابيه» (زياد فرزند پدرش!) مى‏ ناميدند.

ابن زیاد در سال ٢٨ يا ٢٩ هجرى متولد شد. معروف اين است كه ابن زياد از فرزندان نامشروع بود، و مادرش «مرجانه»‏ زن آلوده ‏اى بود و به خاطر همين او را به نام مادرش مى ‏خواندند و به او «ابن مرجانه»‏ مى ‏گفتند.

ابن زیاد در ٣٢ سالگى به حكومت بصره و كوفه از سوى بنى أميه منصوب شد، و بعد از جناياتى كه در كربلا مرتكب شد، مردم كوفه را سخت تحت فشار قرار داد، ولى چيزى نگذشت كه با قيام مختار به دست ابراهيم بن مالك اشتر در حالى كه ٣٩ ساله بود كشته شد.

عمر بن سعد بن ابی وقاص

عمر بن سعد، جنايتكار بزرگ حادثه كربلا و عاشورا، فرزند سعد بن ابى وقاص است، مادر سعد بن ابى وقاص از بنى‏ اميه بود و دايى ‏ها و نزديكانش در جنگ ‏هاى اسلام در برابر كفر و شرك، به دست على(عليه السلام) كشته شده بودند و به همين سبب سعد حتى در زمان خلافت على(عليه السلام) نيز با آن حضرت بيعت نكرد و كينه ‏توزى او نسبت به على(عليه السلام) مسلم بود. البته سعد نه با حكومت حق كنار آمد و نه با حكومت باطل معاویه، و«خسر الدنيا و الآخرة» شد.

«عمر بن‏ سعد» نیز وقتى در برابر شهيد كردن سالار شهيدان، امام حسين(علیه السلام) وعده فرماندارى رى داده شد، به قدرى براى او جالب بود كه حتى در معاد شك كرد و گفت: «مى‏ گويند خداوند بهشت و دوزخى آفريده اگر راست گفته باشند اين عمل را انجام مى‏ دهم و توبه مى‏ كنم و اگر دروغ گفته باشند به مقام بلندى در دنيا مى‏ رسم».

عمر سعد آنچنان بر عبوديت دنيا و هواى نفس و شيطان پافشارى کرد كه رها كردن ملك رى‏ به جهت ترس از عذاب قيامت و متنعم شدن به نعمت ‏هاى بهشتى را، نقد را با نسيه معامله كردن دانست که هيچ عاقلى تن به اين معامله نمى‏ دهد: «اَلاَ إِنَّمَا الدُّنْیَا لِخَیْرٌ مُعَجَّلٌ***فَمَا عَاقِلٌ باعَ الْوُجُودُ بِدَیْن».

مى‏ دانيم كه اين مرد كوردل هرگز به مقصود خود نرسيد و در ميان مردم كوفه انگشت ‏نما بود و حتى كودكان كوفه هنگامى كه او را مى‏ ديدند به او سنگ پرتاب مى‏ كردند و مى‏ گفتند: «هذا قاتل الحسين».

عمر بن‏ سعد نمونه بارزى براى عاقبت به شرّان عالم است؛ گنهكارى كه موفق بر توبه از خطاها و گناهان و اشتباهات خود نشد، و تمام پل هاى پشت سر خود را خراب كرد. چنين انسانى لياقت شفاعت را ندارد، و خداوند به هيچ شفيعى اجازه شفاعت را براى او نمى ‏دهد.

شمر بن ذی الجوشن

هر قدر قاتلان شهداى راه خدا كثيف ‏تر و جنايتکارتر و بى ‏ايمان ‏تر باشند، مقام والاى شهدا آشكارتر مى‏ گردد، و به راستی «شمر بن ذى الجوشن» لعنت الله عليه‏ را باید شقی ترین جنایتکار واقعۀ کربلا دانست‏.

شمر بن ذى الجوشن روى سينه مبارك امام(عليه السلام) نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: «آيا مرا مى‏ كشى در حالى كه مى ‏دانى من كيستم؟»

شمر گفت: آرى، تو را خوب مى‏ شناسم، مادرت فاطمه زهرا(عليها السلام) و پدرت على مرتضى(عليه السلام) و جدت محمد مصطفی(صلى الله عليه و آله) است، تو را مى‏ كشم و باكى ندارم!! پس با دوازده ضربه سر مبارك امام(عليه السلام) را از بدن جدا ساخت.

شمر كه قساوت فوق ‏العاده ‏اى داشت بر بدن پاك زاده زهرا(عليها السلام) اسب تاخت.

اين همان قساوت و وحشى‏گرى عصر جاهليت بود كه توسط حاكمان بنى ‏اميه كه بازماندگان عصر جاهليت عرب بودند، به محيط اسلام بازگشته بود و شبيه آن در تاريخ كمتر ديده شده است.

حرمله بن کاهل اسدی

حرملة بن كامل اسدى، ستمگرى سياه دل است که حلقوم طفل صغیر سیدالشهدا(علیه السلام) را پاره كرد و از گوش تا گوش را دريد.

هم چنین این جنایتکار سنگ دل، تيرى به سوى عبدالله بن الحسن(علیه السلام) رها كرد و او را در دامن عمويش به شهادت رساند.

حُصَین بن نُمَیر تَمیمی

حصين بن نمیر‏ يكى از فرماندهان سپاه يزيد است که روز عاشورا هنگامى كه امام براى اقامه نماز ظهر درخواست آتش بس موقت داد فرياد برآورد كه: «نماز شما پذيرفته نيست!!». «حبيب بن مظاهر» در پاسخش گفت: «اى حمار! مى ‏پندارى كه نماز از آل رسول خدا پذيرفته نيست و نماز تو پذيرفته است!».

درست روز عاشوراى سال ٦٧ هجرى، ابراهيم اشتر، بسيارى از عناصر آلوده بنى ‏اميه همچون حصين‏ بن‏ نمير را به‏ هلاكت رساند.

شَبَث بن ربعی

«شبث‏ بن ربعى‏» از دیگر جنايت‏كاران واقعۀ كربلاست که در قتل سید الشهداء(علیه السلام) شرکت کرد.

وی از جمله کسانی بود که نامه دعوت از امام حسین(علیه السلام) را امضاء کرد لیکن آنگاه که امام(عليه السلام) فرياد برآورد و فرمود: «اى شبث بن ربعى‏! اى حجار بن ابجر! اى قيس بن اشعث! اى يزيد بن حارث! آيا شما براى من نامه ننوشتيد كه درختان ما ثمر داده است و باغ ها سرسبز شده و چاه ‏ها پرآب گشته و تو در سرزمينى پا مى‏گذارى كه لشكرى آراسته و انبوه در خدمت تو است، پس به سوى ما بيا!». در پاسخ گفتند: «ما چنين نامه ‏اى ننوشتيم»!

«شبث بن ربعى‏» و دیگر جنایتکاران کوفه كه از شمشير مختار زخم‏ دار شده بودند در بصره نزد مصعب بن زبير برادر عبدالله بن زبير جمع شده و مدام مصعب را به جنگ با مختار تحريك کردند و در قتل مختار مشارکت داشتند.

منابع:

١.عاشورا ريشه ‏ها، انگيزه ‏ها، رويداد ها، پيامد ها

٢. پيام امام امير المومنين عليه السلام

----------------------------------------

یادداشت

٢

زمینه ها، عوامل و ریشه های واقعه عاشورا

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

بسيارى از مردم و حتى دانش آموختگان عادت دارند حوادث تاريخى را جداى از يكديگر مطالعه كنند كه در اين صورت ممكن است بسيارى از پرسش‏ ها براى آنها بدون پاسخ بماند.

در حالى كه تاريخ، سلسله حوادثى است كه مانند حلقه‏ هاى زنجير به هم پيوسته است؛ هر حادثه بزرگ يا كوچك امروز، «ريشه ‏اى در گذشته» و «آثارى در آينده دارد»، و هر قدر حادثه بزرگ ‏تر باشد، ريشه ‏ها پيچيده‏ تر و آثار فزون ‏تر خواهد بود.

در این میان كتاب هايى كه حوادث خونبار عاشوراى حسينى را شرح مى ‏دهند، غالباً به صورت يك حادثه غم ‏انگيز و جدا از ديگر حوادث تاريخى از آن ياد كرده ‏اند، حال آنکه عاشورا يك «حادثه» نبود بلكه يك «جريان تاريخى» است.

لذا اگر ريشه اين حادثه عظيم را در گذشته تاريخ اسلام بررسى كنيم، عاشورا عظمت و مفهوم ديگرى پيدا مى ‏كند و جزء جزء اين حادثه معنى مى‏ شود و پاسخ بسيارى از پرسش ‏هاى مربوط به آن آشكارتر مى‏ گردد.

بنابراین شایسته است ريشه‏ ها و انگيزه ‏های قيام سالار شهيدان مورد واکاوی قرار گیرد تا همه قشر ها به ويژه نسل جوان فرهيخته با عمق اين حادثه بزرگ تاريخ اسلام آشناتر شده، و عظمت آن را با تمام وجود خود درك كنند.

از اسلام نبوی تا اسلام اموی

اهميت تاريخ زندگى امام حسين(عليه السلام) كه به صورت يكى از شورانگيزترين حماسه‏ هاى تاريخ بشريت درآمده، از اين نظر است که چرا اين‏ قدر به اين حادثه تاريخى كه از نظر «كميت و كيفيت» مشابه فراوان دارد، اهميت داده مى ‏شود؟

چرا امروز كه از «حزب اموى» و دار و دسته آن ها اثرى نيست و قهرمانان اين حادثه مى ‏بايست فراموش شده باشند، حادثه كربلا رنگ ابديت به خود گرفته است؟!

پاسخ اين سؤال را بايد در لا به ‏لاى انگيزه ‏هاى اصلى اين انقلاب جستجو كرد، ما تصور مى ‏كنيم تجزيه و تحليل اين مسأله براى كسانى كه از تاريخ اسلام آگاهى دارند چندان پيچيده و مشكل نيست.

به عبارت روشن ‏تر حادثه خونين كربلا نمودارى از جنگ دو رقيب سياسى بر سر بدست آوردن كرسى زمامدارى يا املاك و سرزمين‏ها نیست، همچنين اين حادثه از انفجار كينه ‏هاى دو طايفه متخاصم كه بر سر امتيازات قبيله اى در مى‏ گيرد، سرچشمه نگرفته است.

اين حادثه در واقع صحنه روشنى از مبارزه دو مكتب فکرى و عقيدتی در طول تاريخ پر ماجراى بشريت است و آتش این مبارزه از دورترين زمان ‏ها تا امروز، هرگز خاموش نشده است، اين مبارزه ادامه مبارزه تمام پيامبران و مردان اصلاح طلب‏ جهان، و به تعبير ديگر ادامه جنگ‏ هاى «بدر و احزاب» است.

همه مى‏ دانيم هنگامى كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) برای آزادى انسان ‏ها از چنگال جهل و بيدادگرى قيام كرد و قشر هاى ستمديده و حق‏طلبى را كه مهم ترين عناصر تحول بودند، به گرد خود جمع نمود، در اين موقع مخالفان اين نهضت اصلاحى كه در رأس آن ها ثروتمندان بت‏ پرست و رباخوار مكه بودند، صفوف خود را فشرده ساخته، براى خاموش كردن اين ندا، تمام نيروهاى خود را به كار گرفتند، و ابتكار اين تلاش‏ هاى ضد اسلامى در دست «حزب اموى» و سرپرست آنها ابوسفيان بود.

ولى در پايان كار، در برابر عظمت و نفوذ خيره كننده اسلام به زانو درآمده، سازمانشان به كلى از هم پاشيد.

بديهى است اين فروپاشی به معناى ريشه‏ كن شدن و نابودى آن ها نبود، بلكه بنى‏ اميه پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ايجاد يك جنبش‏ ارتجاعى و سوق دادن مردم به دوران قبل از اسلام، كوشيدند تا در دستگاه رهبرى اسلامى نفوذ پيدا كنند، و هر قدر مسلمانان از زمان پيامبر(صلى الله عليه و آله) دورتر مى ‏افتادند، زمينه را مساعدتر مى ‏ديدند.

عاشورا، نتیجه سقیفه و انحراف از اسلام نبوی

بی شک ريشه‏ هاى جريان خونين كربلا را بايد از «سقيفه‏» پى ‏جويى كرد؛ حادثه ‏اى كه پس از رحلت پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) اتفاق افتاد و براى زمامدارى مسلمانان، نه شايستگى و تقوى و فضيلت، بلكه «شرافت قبيله ‏اى» آن هم تنها در قريش خلاصه شد.

متأسفانه تكليف مسأله ‏اى با اين اهميت روزى در ميان مشاجره بين انصار و تعداد انگشت شمارى از قريش رقم خورد، و روز ديگر به وصيت خليفه اول و انتخاب شخصى او و ديگر بار به شوراى شش نفره سپرده شد.

اشرافیت قبیله ای

با آمدن اسلام، مردم محورى، جاى قبيله محورى را گرفت، لذا طرفداران پيامبر(صلى الله عليه و آله) و جذب شدگان به اسلام از قبيله و نژاد و زبان و رنگ خاصى نبودند؛ بلكه عرب و عجم، سياه و سفيد، قريشى و غير قريشى، فوج فوج به اسلام رو آورده، و تسليم امر خدا شدند.

با رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله)، اين سنت حضرت نيز دستخوش تغيير شد و كم كم همان قوميت‏ گرايى رخ نمايى كرد، تا در دوران خليفه دوم به اوج رسيد، و اين مطلب مخصوصاً در مناطق تحت نفوذ معاويه به وضوح ديده مى ‏شد. تعصبات قومى جاى انسان محورى را گرفت و همين‏ امر باعث اختلافات و درگيرى ميان قبايل شد. اتحاد و يكپارچگى و وحدت ناشى از انسان محورى به‏ تدريج از ميان مسلمانان رخت بربست و ديگر خبرى از آن جامعه متحد و يكپارچه نبود. امام حسين(عليه السلام) قيام كرد تا دوباره همه مسلمانان را متحد نموده، و يادگار جدش، مردم انسان را حاكم كند.

خویشاوند سالاری

پس از رحلت پیامبر(صلى الله عليه و آله)، معيار ها دستخوش تغيير و تحول شد، و ثروتمندان و صاحبان فرزندان و نيروى انسانى بيشتر هر چند بويى از تقوا نبرده بودند، جاى انسان ‏هاى متقى را گرفته، و به عنوان شخصيت ‏هاى اسلامى معرفى شدند.

پست ‏ها و مقام‏ ها كه در زمان پيامبر(صلى الله عليه و آله) بر اساس لياقت و ارزش علمى، اخلاقى و معنوى به افراد داده مى ‏شد، به ‏صورت قوم و خويش بازى درآمد، و در ميان اقوام و بستگان بعضى از خلفا تقسيم شد.

هم چنین آزادشدگان دست پيامبر(صلى الله عليه و آله) و فرزندانشان (طلقاء و ابنا طلقاء) كه اسلام را به اجبار و فشار محيط نه از روى ميل و علاقه و اشتياق، پذيرفته بودند سر كار آمدند.

تبعیض و نژاد پرستی

پس از رحلت پیامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) تبعيض ‏ها شروع شد و در دوران خليفه سوم به اوج خود رسيد.

به گفته «ابن ابى الحديد» «عمر» پس از رسيدن به خلافت، پيشگامان در اسلام را بر ديگران برترى داد و همچنين مهاجرين از قريش را، بر ساير مهاجرين و عموم مهاجران را، بر انصار، و عرب‏، را بر عجم، و افراد حر و آزاد را، بر بردگان آزاد شده، مقدم داشت و عطاى آن ها را افزون نمود حتى به «ابو بكر» در ايام خلافتش گفته بود: مصلحت اين است كه تفاوت قايل شوى ولى «ابو بكر» نپذيرفت و گفت اين خلاف كتاب الله است.

هنگامى كه نوبت «عثمان» شد تبعيض ها به اوج خود رسيد در آن زمان اقوام‏ و خويشاوندان «عثمان» بر همه برترى داشتند و قسمت عمده بيت المال در ميان آن ها تقسيم مى ‏شد.

امویان بر مسند قدرت

پاره ‏اى از «سنت ‏هاى جاهليت» كه به‏دست غير بنى ‏اميه بر اثر علل گوناگونى احيا گرديد، زمينه را براى يك «قيام جاهلى» آماده ساخت. و فرزند ابوسفيان، «معاويه» به‏ دستگاه حكومت اسلامى راه يافت و به زمامدارى يكى از حساس‏ ترين مناطق اسلام (شام) رسيد و از اينجا با دستيارى باقيمانده احزاب جاهليت، زمينه را براى قبضه كردن حكومت اسلام و احياى همه سنت‏ هاى جاهليت هموار ساخت.

معاويه از اموال عمومى مسلمانان و بيت المال مسلمين كه خليفه اول و دوم آن را صرف تقويت ارتش اسلام و تهيه سلاح هاى جنگى براى دفاع از اسلام مى ‏كردند، سفره‏ هاى رنگين مى ‏چيد و انواع غذاهاى چرب و شيرين براى خود و ياران خود در آن جمع مى ‏كرد.

تاريخ به خوبى گوياى اين حقيقت است كه از عصر استيلاى بنى ‏اميه بر بلاد اسلامى، زحمات رسول خدا(صلى الله عليه و آله) و تلاش مجاهدان صدر اسلام در نشر آيين خدا به تاراج رفت؛ ارزش ‏هاى اسلامى زير پا گذاشته شد؛ بدعت و فسق و فجور رايج گشت.

تبعيض و بى ‏عدالتى، ستم و بيدادگرى، شكنجه و آزار مؤمنان و چپاول و غارتگرى‏، هزينه كردن بيت ‏المال در امور نامشروع‏، دروغ ‏پردازى و موج سوارى‏ و سپردن حكومت اسلامى به شخصى مثل يزيد، از محو نام رسول الله(صلى الله عليه و آله) حکایت داشت.

لذا خط انحراف از اسلام ناب كه از ماجراى سقيفه‏ آغاز شد، در عصر استيلاى معاويه شدت گرفت، اين موج به ‏قدرى شديد بود كه پاك مردى مانند على(عليه السلام)، به مسلمانان هشدار مى ‏دهد كه همان شرايط عصر «جاهليت‏» در حال بازگشت است و تأكيد مى‏ كند كه من نيز همچون پيامبر(صلى الله عليه‏ و آله) براى از ميان بردن افكار و رفتار جاهلى، قيام كرده ‏ام، تا پيش از آن كه فرصت‏ ها از دست برود، بيدار شويد و به صراط مستقيم پروردگار و طريقه نورانى پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) بازگرديد.

البته تلاش معاويه بر آن بود كه با حفظ ظواهر دينى و در پس پرده نفاق، به مقاصد خويش برسد. هر چند، هر قدر سلطه او قوى‏ تر مى ‏شد، جسارت و عقده گشايى‏ هاى وى نيز، آشكارتر مى‏ گشت؛ ولى با اين حال، همچنان عناوينى همچون «خال المؤمنين»، «صحابى رسول الله» و «كاتب وحى» را يدك مى ‏كشيد.

اگر ابوسفيان در آن جمله عجيب تاريخى خود هنگام انتقال خلافت به بنى ‏اميه و بنى ‏مروان با وقاحت تمام مى‏ گويد: «هان اى بنى ‏اميه! بكوشيد و گوى زمامدارى را از ميدان برباييد (و به يكديگر پاس دهيد)؛ سوگند به آنچه من به آن سوگند ياد مى‏ كنم بهشت و دوزخى در كار نيست! (و قيام محمد يك جنبش سياسى بوده است)».

و يا اگر «معاويه» هنگام تسلط بر عراق در خطبه خود در كوفه مى‏ گويد: «من براى اين نيامده ‏ام كه شما نماز بخوانيد و روزه بگيريد، من آمده ‏ام بر شما حكومت كنم؛ هر كس با من مخالفت ورزد او را نابود خواهم كرد!».

و اگر يزيد هنگام مشاهده سرهاى آزاد مردانى كه در كربلا شربت شهادت نوشيدند، مى‏ گويد: «اى كاش نياكان من كه در ميدان بدر كشته شدند، در اين‏جا بودند و منظره انتقام گرفتن مرا از بنى ‏هاشم مشاهده مى‏ كردند ...!».

همه اين ها شواهد گويايى بر ماهيت اين جنبش «ارتجاعى و ضد اسلامى» بود و هرقدر پيش‏ تر مى ‏رفت، بى‏ پرده ‏تر و حادتر مى‏ شد.

سخن آخر: (جلوگیری از بازگشت به جاهلیت، حقیقت قیام عاشوراست)

اما به راستی آيا امام حسين(عليه السلام) در برابر اين خطر بزرگ كه اسلام عزيز را تهديد مى‏ كرد و در زمان «يزيد» به اوج خود رسيده بود، مى ‏توانست سكوت كند و خاموش بنشيند؟ آيا خدا و پيامبر و دامن‏ هاى پاكى كه او را پرورش داده بودند، مى ‏پسنديدند؟

آيا او نبايد با يك فداكارى فوق‏العاده و از خودگذشتگى مطلق، سكوت مرگبارى را كه بر جامعه اسلامى سايه افكنده بود، درهم شكسته و قيافه شوم اين نهضت جاهلى را از پشت پرده هاى تبليغاتى «بنى ‏اميه» آشكار ساخته و با خون پاك خود، سطور درخشانى بر پيشانى تاريخ اسلام بنويسد كه براى آينده، حماسه ‏اى جاويد و پرشور باشد؟

لذا امام حسین(عليه السلام) در پى احياى ارزش ‏هاى اسلامى و جلوگيرى از بازگشت‏ به عصر جاهليت‏ و به هدر رفتن تلاش‏هاى طاقت ‏فرساى رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بود. خواه از طريق تشكيل حكومت اسلامى، يا از طريق شهادت.

آرى حسين(عليه السلام) اين كار را كرد و رسالت بزرگ و تاريخى خود را در برابر اسلام انجام داد، و مسير تاريخ اسلام را عوض نمود. او توطئه ‏هاى ضد اسلامى حزب اموى را در هم كوبيد و آخرين تلاش ‏هاى ظالمانه آن ها را خنثى كرد.

اين است چهره حقيقى قيام حسين(عليه السلام) و از اينجا روشن مى‏شود كه چرا نام و تاريخ امام حسين(عليه السلام) هرگز فراموش نمى ‏شود.

منابع:

١.عاشورا ريشه ‏ها، انگيزه ‏ها، رويداد ها، پيامد ها

٢.احکام عزاداری

٣. اهداف قيام حسين

----------------------------------------

پرونده ویژه

١

حادثه كربلا از دیدگاه اهل سنت

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

احياى نام و ياد شهيدان كربلا به خصوص سالار شهيدان اباعبدالله الحسين (عليه السلام)، به عنوان كامل ‏ترين الگوی فداكارى و ايثار در راه نجات امت اسلامی‏، الهام بخش بوده و به زندگى انسان ‏ها جهت مى‏ دهد و روح فداكارى و ايثار را زنده كرده و آدمى را در برابر مشكلات و حوادث سخت، مقاوم و استوار مى ‏سازد. ذكر اين صالحان و طرح فضايل اخلاقى و روح حماسى‏ شان باعث مى ‏شود كه هر قوم و ملتی، به خصوص مسلمين، از آن ها الگو گرفته و به آنان تأسى و اقتدا كنند.

از این رهگذر دانشمندان اهل‏ سنت نیز  علاوه بر تألیف كتب و مقالات فراوان درباره حادثۀ کربلا، در مناسبت ‏هاى مختلف، سعى و تلاش فراوانى نمودند تا با روشن ساختن ابعاد عظيم حادثه عاشورا، از هيچ فرصتى برای زنده نگهداشتن يادشان فروگذاری نكنند.

در اينجا كافى است به گوشه ‏اى از كلمات بعضى از بزرگان اهل سنت اشاره كنيم:

ابوعباس قرطبی

«الامام الحافظ ابو العباس احمد بن عمر بن ابراهيم القرطبى» از علماى معروف اهل سنت در كتاب «المفهم» كه در شرح «صحيح مسلم» نوشته است، هنگامی که به کلام پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) که فرمود: «أُذَكِّرُكُمُ اللهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي؛ به شما ياد آورى مى‏ كنم كه خدا را در مورد اهل بيت من فراموش نكنيد (احترام و حق آن ها را ضايع ننماييد)»، می رسد، چنين مى‏ گويد:

«جاى تعجب است كه با وجود اين توصيه ‏هاى پيغمبر(صلى الله عليه و آله) بنى اميه به مخالفت به آن برخاستند و حق آن ها را ضايع كردند؛ خون هاى اهل بيت را ريختند، زنان و كودكان آن ها را اسير كردند، خانه‏ هاشان ويران نمودند و سب و لعن آن ها را مباح دانستند و بر خلاف وصيت پيغمبر و آرزوى او رفتار كردند؛ واى از شرمسارى آن ها و رسوائي شان در قيامت!!»

عبدالله علائلى

«يزيد نزد دايى ‏هاى خود در باديه پرورش يافت و قبيله مادرش پيش از اسلام مسيحى بودند و هنوز حال و هواى دوران مسيحيت در سر آنان بود و از اين رو، يزيد بيش از آن كه تربيت او اسلامى باشد، تربيت مسيحى داشت؛ بنابراين، پرده‏ درى وى نسبت به ارزش ‏هاى اسلامى امر غريبى نبود».

عبدالکریم محمود خطیب

عبدالكريم خطيب يكى از نويسندگان معاصر اهل سنت ‏ در كتاب خود به نام «على بن ابى‏ طالب» پس از نقل شجاعت و رشادت‏ هاى على(عليه السلام) در جنگ ‏هاى زمان پيامبر(صلى الله عليه و آله) و نقش انكارناپذير آن حضرت در نابودى سران شرك و كفر مى‏ نويسد: «على(عليه السلام) در ميان همه مسلمانان نسبت به مشركان شديد تر و سخت‏گير تر بود و جمعى از فرزندان، پدران و خويشاوندان آنان را به هلاكت رساند و همين سبب كينه آنان نسبت به وى شد. اين كينه در جان مشركان قريش، پس از آن‏كه مسلمان شدند نيز وجود داشت... تا آن‏كه پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله)، قريش، پير و جوان و كودكان بنى‏ هاشم را از دم شمشير خود گذراندند و زنان آنان را به اسارت برده و آواره ساختند».

سپس مى ‏افزايد: «گويا آنان با اين كار خويش مى‏ خواستند انتقام كشته‏ هاى خود را در بدر و احد بگيرند و براى نمونه كافى است كه به خاك و خون افتادن حسين و خاندانش در كربلا و حوادث (اسارت زنان اهل‏ بيت) پس از آن را ذكر كنيم».

عباس محمود عقاد

عباس محمود عقاد نظریه پرداز اهل سنت و نويسنده معاصر مصرى مى‏ نويسد: «يزيد را در داستان كربلا برنده مطلق و كامياب و پيروزمند بر حريف خويش مى ‏بينيم و حسين را در آن روز بر عكس مغلوب و شكسته خورده مى ‏نگريم؛ ولى پس از مدت كوتاهى علائم و نشانه‏ ها با وضع شگفت‏ آميزى جابجا مى‏ شود و در كفه ‏هاى سنجش، دگرگونى حيرت ‏آورى پديدار مى‏ گردد؛ تا آنجا كه كفه زيرين، بر فراز آسمان مى ‏رود و كفه فرازمند، به زمين فرود مى‏ آيد و شگفتا كه اين حقيقت به قدرى روشن و آشكار است كه جاى هيچ سخنى را در تشخيص كفه ‏هاى سود و زيان، براى هيچ نظاره ‏گرى باقى نمى‏ گذارد».

این دانشمند مصرى در فرازی دیگر مى‏ نويسد: «دست‏ آورد يكى از روزهاى دولت بنى ‏اميه (فاجعه روز عاشورا) اين شد كه كشورى با آن وسعت و پهناورى، به اندازه عمر طبيعى يك انسان نپاييد و از چنگشان بيرون رفت. امروز كه عمر گذشته هر دو طرف را در ترازو مى‏ گذاريم و حساب برد و باخت هر يك را مى‏ سنجيم پيروزمند روز كربلا (يزيد) را، مغلوب‏ تر از مغلوب و شكست خورده ‏تر از شكست خورده مى ‏بينيم و پيروزى را كاملا با حريف او (امام حسين (عليه السلام)) مى‏ يابيم».

طه حسین

مرحوم «مغنيه» در شرح «نهج البلاغه» از «طه حسين» ادیب، نویسنده و ناقد معاصر اهل سنت، در كتاب «مرآة الاسلام» چنين نقل مى‏ كند كه: «معاويه خلافت را تبديل به سلطنت كرد و آن را در فرزندان خود موروثى نمود؛ امورى كه قرآن آنها را تحريم كرده بود مباح شمرد... سپس پى در پى بر ضد كتاب و سنت قيام كرد؛ چرا كه گناه، هميشه دعوت به گناه ديگر مى‏ كند و انسان دنيا پرست هرگز سير نمى‏ شود... . «ابن زياد» هتك احترام خاندان پيامبر(صلى الله عليه و آله) را نمود و امام حسين(عليه السلام) و فرزندان و برادرانش را به قتل رسانيد و دختران پيامبر(صلى الله عليه و آله) را به اسارت گرفت و اموال مسلمين بازيچه دست خلفاى بنى اميه شد، هر گونه كه خود مى‏ خواستند آن را صرف مى‏ كردند، نه آن گونه كه خدا مى‏ خواست».

سید قطب

سيد قطب ادیب و نظریه پرداز برجسته اخوان المسلمین و مفسر قرآن کریم در تفسير «فى ظلال» چنين مى‏ گويد: «حسين رضوان الله عليه در چنان صحنه بزرگ از يك سو، و دردناك از سوى ديگر، شربت شهادت نوشيد، آيا اين پيروزى بود يا شكست؟! در مقياس كوچك و صورت ظاهر شكست بود، اما در برابر حقيقت خالص و مقياس هاى بزرگ پيروزى عظيمى به شمار مى ‏آيد.

براى هر شهيدى در روى زمين قلوب پاك انسان ها مى‏ لرزد، عشق و عواطف را برمى ‏انگيزد، و غيرت و فداكارى را در نفوس به جنب و جوش مى‏ آورد، همانگونه كه حسين (رضوان الله عليه) چنين كرد.

اين سخنى است كه هم شيعيان و هم غير شيعيان از سائر مسلمين، و هم گروه عظيمى از غير مسلمانان در آن متفق و هم عقيده ‏اند.

چه بسيار شهيدانى كه اگر هزار سال زنده مى ‏ماندند نمى‏ توانستند به مقدار شهادتشان عقيده و مكتب خود را يارى كنند، و قدرت نداشتند اين همه مفاهيم بزرگ انسانى را در دل ها به يادگار گذارند، و هزاران انسان را با آخرين سخنان خود كه با خون شان مى ‏نويسند به كارهاى بزرگ وادار كنند.

آرى اين سخنان و خطبه‏ هاى آخرين كه با خط خونين نوشته شده است پيوسته زنده مى‏ ماند، و فرزندان و نسل هاى آينده را به حركت در مى‏ آورد، و اى بسا تمام تاريخ را در طول قرون و اعصار تحت تاثير خود قرار مى‏ دهد».

این نويسنده و دانشمند معروف مصرى‏ در کلام دیگر مى ‏نويسد: «تعيين يزيد براى خلافت يك ضربه كارى به قلب اسلام و به نظام اسلامى و هدف ‏ها و مقاصد آن بود».

محمد علی جناح

«محمد على‏ جناح‏» قائد اعظم پاكستان مى ‏گويد: «هيچ نمونه ‏اى از شجاعت بهتر از آن كه امام حسين(عليه السلام) از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى ‏شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربانى كرد، پيروى نمايند».

سخن آخر:  (امام حسین (علیه السلام) کانون وحدت امت اسلامی است)

بايد بر اين سخنان بزرگان اهل سنت، بيفزائيم كه ما همه ساله با چشم خود آثار حيات امام حسين عزيز(علیه السلام) و دوستان شهيدش را در كربلا مى بينيم كه نهضت آن حضرت سرچشمه چه جنبش هاى عظيمى مى‏ شود؟! چرا که مسأله اجراى عدالت و ظلم ستيزى منحصر به جهان‏ اسلام نيست، بلکه تعليماتى را كه امام حسين(عليه السلام) در كربلا به نسل بشر داد، مى‏ تواند راهگشاى تمام امت ‏ها به ویژه امت اسلامی گردد.

اين در صورتى است كه نيت ‏ها خالص باشد و رقابت ‏هاى مخرب، جاى خود را به همكارى سازنده دهد و اینچنین اهداف و آرمان های امام حسین(علیه السلام) كانون وحدت گردد. که تحقق این امر، دشمنان را براى هميشه مأيوس خواهد كرد.

منابع:

١. عاشورا ريشه ‏ها، انگيزه‏ ها، رويداد ها، پيامد ها

٢. پيام امام امير المومنين (عليه السلام)

----------------------------------------

پرونده ویژه

٢

پشت پرده توهین مجله «شارلی ابدو» به پیامبر اسلام (صلى الله عليه و آله)

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

ما در زمانى زندگى مى ‏كنيم كه كشورهاى اروپايى دست به دست هم داده ‏اند كه به ساحت قدس پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) اهانت‏ كنند.

در ايامى كه اين سطور نگاشته مى ‏شود اهانت دردآور نشریه فرانسوی «شارلی ابدو» به ساحت مقدس پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله)، و تکرار انتشار کاریکاتور های موهن در این نشریۀ هتاک، جهان اسلام را تكان داده است.

لیکن اینکه خیال شود یک یا دو روزنامه نگار به تنهایی تصمیم گرفته اند کاریکاتوری علیه پیغمبر اسلام(صلى الله عليه و آله) منتشر کنند، ساده اندیشی است،  و به یقین دست هایی پشت پرده در کار است و دیگران نیز با سکوت و یا تشویق خود آن را تایید می کنند.

سابقۀ اهانت به ساحت پیامبر اعظم (صلى الله عليه و آله)؛ از سلمان رشدی تا شارلی ابدو

مسلمانان نباید خیال کنند اهانت به پیامبر اعظم(صلى الله عليه و آله) یک امر تصادفی و صرفاً کار یک است؛ بلکه باید دانست این توطئه دنباله داری است که از کتاب آیات شیطانی؛ آن مرد مرتد شروع شده و هر روز به نحوی خودش را نشان می دهد.

یک روز در دانمارک، جریانی به راه می افتد که در هفده روزنامه مهم این کشور کاریکاتور اهانت آمیز می کشند و منتشر می کنند، و حتی سایر کشورها هم از آن استفاده می کنند، در خبرها آمده بود که پیراهن هایی منقوش به این تصاویر اهانت آمیز تولید شده است و یا اینکه قصد دارند در کتاب های درسی نیز از این کاریکاتورها استفاده کنند، و یک روز هم در هلند فیلمی بر ضد پیغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله) ساخته می شود.

به راستی اگر این مسائل تصادفی است، چرا رجال سیاسی غرب از آن دفاع می کنند؟! در حقیقت تداوم اهانت ها به مقدسات اسلام این حقيقت را روشن می سازد كه مسأله از تأليف يك كتاب ضد اسلامى یا انتشار چند کاریکاتور فراتر است، بلکه این توطئه ‏اى است كه از سوى غرب استعمارگر و دشمنان اسلام براى كوبيدن اسلام طراحى شده و جدّاً پشت سر آن ايستاده ‏اند.

نمایش عمق کینه غرب به اسلام

بی تردید سرچشمه این اقدامات را باید در کینه و عداوت غرب نسبت به اسلام جستجو کرد؛ چرا که آن ها سالیان متمادی از یک سو زیر سایه استعمار با عنوان وابستگی های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی ثروت های مسلمانان را غارت کردند، لیکن اکنون مسلمانان دنیا بیدار شده اند و حاضر به باج دادن به آن ها نمی شوند.

از سوی دیگر پیشرفت روز افزون اسلام در جهان، آن ها را به شدت کلافه و نگران کرده که این مسائل هجوم آنان به مبانی عقیدتی و مقدسات اسلام را رقم زده است، لذا یک روز در دانمارک، روز دیگر در هلند، فردا در انگلستان، روز بعد در فرانسه و هر روز به نحوی کینه خود را ظاهر می کنند.

صهیونیست ها؛ صحنه گردان اهانت به پیامبر اسلام(صلى الله عليه و آله)

با اندک تاملی می توان دریافت این گونه اقدامات از سوی مسیحیان و یهودیان واقعی نیست، بلکه توهین به ساحت مقدس پیامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) و انتشار تصاویر موهن، بخشی از توطئه های وسیع استکبار بر علیه اسلام و مسلمانان است؛ بی شک دست صهیونیست ها پشت این توطئه است، تا بین مسلمانان و غرب ایجاد درگیری کنند و جنگ صلیبی تازه ای به راه اندازند، کما اینکه امروز، بسیاری بر این باورند حادثه ۱۱ سپتامبر را صهیونیست ها به وجود آورده اند تا منافع خود را تامین کنند.

اسلام هراسی به شیوه «شارلی ابدو»

اسلام هراسی راهبرد اصلی دشمنان است،چرا که موج اسلام خواهی در کشورهای غربی شدت گرفته و بسیاری از مردم در جوامع غربی، به مطالعه قرآن و کتاب های اسلامی روی آورده اند به نحوی که آوازه اسلام گسترش یافته و با توجه به منطق قوی اسلامی و جاذبه این منطق، آن ها را به سوی خود جلب کرده است.

لذا اقدام نشریه «شارلی ابدو» در چاپ دوباره کاریکاتور موهن از پیامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) را باید در راستای تلاش دشمنان برای اسلام هراسی و خاموش ساختن نور اسلام قلمداد نمود.

در واقع این گونه اعمال زشت و ننگین نشان می دهد که آن ها از ترس بیداری جهان اسلام و گسترش این آیین الهی در جهان سخت به وحشت افتاده اند و به هر کار احمقانه ای دست می زنند که قطعا نتیجه معکوس خواهد داشت.

البته این کار یک فایده دارد و آن اینکه ما بدانیم که اینها دشمن ما هستند و جز ذلت ما چیزی نمی خواهند و از هر طریقی وارد می شوند و اگر دست دوستی به آن ها بدهیم، اشتباه است.

لذا مسلمانان باید دست به دست هم داده و یک صدا این اعمال را محکوم کنند و در برابر این توطئه ها با شجاعت برخاسته از حماسه عاشورا بایستند.

سران کشورهای اسلامی نیز باید در جلسات منسجم، این گونه مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و برخورد صحیح را در مقابل این اهانت اخذ کنند.

آن روی چهرۀ آزادی بیان در غرب

اهانت اخیر مجله فرانسوی شارلی ابدو غوغایی در جهان اسلام به پا کرد، زیرا در آن اهانت های شدیدی مملو از دروغ، تهمت، افترا و اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شده است. وقتی دلیل کار آنها را جویا می شویم، می گویند که ما آزادی داریم و این بخشی از آزادی ماست و کشورمان اصل آزادی را پذیرفته است!

به راستی آیا آزادی به معنای این است که به همه چیز بدگویی شود، و به مقدسات میلیون ها مسلمان توهین کنند. این چه منطقی است که آزادی را اینگونه تفسیر می کند که باعث آزار و اذیت بیش از یک میلیارد و هشتصد میلیون مسلمان می شود.

آزادی آری، اما اهانت نه، و کدام انسان با وجدانی، آزادی خود را توهین به دیگران می داند؛ اهانت به مقدسات، مانند این است که خنجری در دل میلیون ها انسان فرو رود، همانطور که عمل احمقانۀ قلب میلیون ها مسلمان را جریحه دار کرد و این است نهایت مفهوم آزادی در غرب.

تأسف آورتر این است که دولتمردان غربی با چراغ سبزی که به بهانه احمقانه آزادی بیان به اینگونه کارها داده اند، راه را برای تکرار این توهین ها باز کرده اند، این مسئله بسیار وحشتناکی است که جهان اسلام با آن روبه روست.

از سوی دیگر چاپ کاریکاتورهای موهن به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، منافی حقوق بشر و احترام به ادیان است؛ چنین اقدامات موهنی، احساسات میلیون ها مسلمان را بر می انگیزد و این کار با حقوق بشری که غرب ادعا می کند، منافات دارد.

در مجموع عملکرد اخیر غربی ها در توهین به مقدسات مسلمانان مشخص کرد که ادعای آزادی و دموکراسی، سرابی بیش نیست.

سخن آخر: (اهانت به پیامبر(صلى الله عليه و آله) اعلان جنگ با تمام مسلمانان است)

در خاتمه باید تأکید کرد اهانت به نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) به معنای اعلام جنگ با تمام مسلمانان است، لذا مسلمانان جهان موظفند که با اتکای به قدرت خداوند و با اعتماد به وعده هایی که حق متعال به ما داده است، علیه مفاسد مستکبران قیام کنند.

غرب نیز بداند با این کار تمام دنیا را برای خود ناامن کرد و نفرتی عمیق در جهان اسلام برای خود به وجود آورد که؛ از این رهگذر بازنده اصلی خواهد بود.

دنیای اسلام نیز نباید این مسئله را رها کند؛ نباید تصور کنیم که با تظاهرات ما آن ها عقب نشینی کرده و کار تمام شده است. به راستی اگر آنها حقیقتاً پشیمان هستند، این مسائل تکراری برای چیست؟

لذا همه مسلمانان، اعم از سران کشورهای اسلامی و سیاستمداران، نویسندگان، تجار و توده های مردم باید به صورت حساب شده به مقابله با این توطئه برخیزند.

در مجموع من معتقدم این کارها سبب می شود که صفوف مسلمانان متحدتر و فشرده تر گردد و آنان در مقابل نقشه های دشمن بایستند.

منبع: بیانات معظم له

----------------------------------------

مقاله

رابطه اسلام با صلح و جنگ

چکیده:

بحث رابطه «اسلام» با «صلح و جنگ» از مباحثي است که به واسطه روابط سياسي حاکم بر دنياي امروز و بيشتر در سه دهه اخير مورد توجه بيشتر افکار عمومي، و به تبع آن مجامع علمي قرار گرفته است. به نظر مي رسد ريشه توجه به اين مسئله و نقطه آغاز آن، مباحث سياسي و نحوه تعامل کشورهاي غير مسلمان با مسلمانان باشد که اين تعامل در برهه اي از زمان حمله هاي رسانه اي افراطي! بر عليه اسلام با عناوين «خشونت طلبي» و «تروريسم» را در پي داشت.

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث رابطه «اسلام» با «صلح و جنگ» از مباحثي است که به واسطه روابط سياسي حاکم بر دنياي امروز و بيشتر در سه دهه اخير مورد توجه بيشتر افکار عمومي، و به تبع آن مجامع علمي قرار گرفته است.

به نظر مي رسد ريشه توجه به اين مسئله و نقطه آغاز آن، مباحث سياسي و نحوه تعامل کشورهاي غير مسلمان با مسلمانان باشد؛ که اين تعامل در برهه اي از زمان حمله هاي رسانه اي افراطي! بر عليه اسلام با عناوين «خشونت طلبي» و «تروريسم» را در پي داشت؛ همين تبليغات رسانه اي گسترده جلب نظر عموم مردم را کرده و همه - کم و بيش - در پي فهم صحيحي از اين ارتباط برآمدند(١) و در نهايت افکار دانشمندان در مجامع علمي را به ميدان کشيدند تا بتوانند حقيقت اين مسئله را به نحو صحيحي حل و فصل کنند و فهم صحيحي از اسلام داشته و رابطه آن با خشونت و ترور را دريابند.

ولي هنوز که هنوز است جو حاکم بر افکار، بواسطه سيطره ابزار رسانه اي غرب بر مداري غير علمي سير مي کند. و ترسيم آن مدار توسط سياستمداراني صورت مي پذيرد که منافع خود را در دامن زدن به اين "شايعه" مي بينند که اسلام قرين خشونت است و با صلح سر سازش ندارد !

اولين قدم براي شناختن حقيقت در اين مسئله بطور منطقي مراجعه به متون اصيل(٢) اسلامي است. چرا که در هر حال تعاليم اسلام جزو علوم نقلي است و علوم نقلي، همانگونه که از نام آن پيدا است، نقلي و وابسته به متون و اسناد و مدارک موضوع خود مي باشد، و در نتيجه هم مقدمات، هم روش تحقيق، و هم نتايج آنها با علوم عقلي متفاوت است؛ هر چند معقول باشند! يعني معقول بودن مباحث نقلي، آنها را از محدوده علوم نقلي خارج نمي کند و تخلف از روش شناسي (متدولوژي) تحقيق اين علوم، کار درستي نيست.

ما از ابتدا مي گوئيم اسلام آئين زندگي است؛ نه آئين عبادت و نه آئين عشرت؛ نه آئين رهبانيت و نه آئين تجمل؛ نه آئين صلح و نه آئين جنگ؛ اسلام آئين زندگي است و زندگي مجموعه اي به هم تنيده از تمامي اين مفاهيم و واقعيتهاي دنيائي ، آميخته با حقائقي ماورائي است که اگر به نفع يکي از ديگري چشم فرو بنديم بي شک به خطا رفته ايم و طبعا از مسير صحيح شناخت اسلام منحرف شده ايم زيرا بررسي يک کل با بررسي کامل تمام اجزاء آن امکان پذير است.

نسخه رفتار آرمان گرايانه براي جامعه آرماني، به درد جامعه امروز نمي خورد؛ نسخه آرمان گرا بايد براي جامعه امروز طوري پيچيده شود که جامعه امروز را به سمت جامعه آرماني سوق دهد. جامعه امروز ما آرماني نيست و مملو از مفاهيم جنگ و ظلم و جور و تعدي و تجاوز و فقر و فساد و فحشا است؛ نسخه اي که از اين مفاهيم - به حجت اينکه مفاهيمي نا پسند هستند - چشم بپوشد، هرگز وهرگز توان اداره جامعه و اصلاح آنرا نخواهد داشت. و دور انداختن، محکوم کردن، و متهم کردن برنامه اي خاص، به صرف اينکه در آن اين مفاهيم بکار رفته، کاري به دور از خرد و منطق است.(٣)

با تصور گل و بلبل، نمي توان عمل کسي را که وسائل طاعون زده را به آتش مي سوزاند محکوم کرد ! با خيال تعادل قوا و سلامت، نمي توان عمل کسي که به زخم چرکين داغ مي گذارد را تقبيح نمود ! اگر طاعون است، بايد آتش زدن را پذيرفت؛ و اگر بيماري است، بايد داغ نهادن را تحمل کرد.

سخن بسيار ساده است؛ اگر مي خواهيد تنها و تنها راجع به «صلح»، و در محيطي مجرد از ساير مفاهيم بينديشيد، حرفي نيست؛ ولي اولا بدانيد که اين محيط تنها مي تواند محيطي آکادميک باشد؛ و نتايج تحقيقتان به درد عمل در محيط اجتماع نمي خورد. و ثانيا اگر به سراغ اسلام مي آئيد نيز از اين قاعده پيروي کنيد و فقط از همين بعد و به همين مفهوم در اسلام نظر کنيد !

ما که مي گوئيم اگر سخن از اسلام است و قضاوت درباره آن، بايد کتاب اسلام را خواند، نه فصلي از فصول آنرا !

ولي اگر هم خواستيد تنها فصلي از آنرا بخوانيد، آنرا با همان فصل از کتاب خود تطبيق دهيد. مقايسه فصل صلح کتاب ديگري با فصل جنگ کتاب اسلام، اگر نگوئيم احمقانه است ! لا اقل ناعادلانه خواهد بود .

اکنون عناويني از فصول جنگ و صلح کتاب اسلام را بررسي مي کنيم تا بدانيم که در چه سطحي از مقبوليت و معقوليت قرار دارد و آيا صاحب چنين اصول و احکامي را مي توان صلح طلب دانست يا خير ؟!

دستور عمومي اسلام به پيروان آن

قرآن مى فرمايد: (اى کسانى که ايمان آورده ايد! همگى در صلح و آشتى در آئيد)؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ کَافَّةً» (٤).

«سِلْم» و «سلام»، در لغت به معنى صلح و آرامش است و بعضى آن را به معنى اطاعت تفسير کرده اند، و اين آيه همه افراد با ايمان را به صلح و سلام و تسليم بودن در برابر فرمان خدا دعوت مى کند.

دستور برخورد با غير مسلمانان

قرآن مى فرمايد: (اگر يکى از بت پرستان از تو در خواست پناهندگى کند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود)؛ «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکينَ إِسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّى يَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ» (٥).

يعنى، در نهايت آرامش با او رفتار کن، و مجال انديشه و تفکر را به او بده تا آزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازد، و اگر نور هدايت بر دل وى تابيد آن را بپذيرد!

بعد از آن اضافه مى کند: (او را پس از پايان مدت مطالعه به جايگاه امن و امانش برسان تا کسى در اثناء راه مزاحم او نگردد)؛ «ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ».

و همين دستور را پيامبر اسلام ص به سربازان حکومت اسلامي تذکر مي دهد آنجا که مي فرمايد:

«و ايما رجل من ادني المسلمين او افضلهمم ، نظر الي رجل من المشرکين، فهو جار، حتي يسمع کلام الله؛ فان تبعکم فاخوکم في الدين، و ان ابي فابلغوه مامنه» (٦)

هر کس از مسلمانان در هر مقام و منزلتي باشد خواه از امرا و بزرگان باشد يا از عوام مردم، اگر به يکي از مشرکين امان دهد، آن مشرک همانند همسايه شماست، تا بتواند سخن خدا و مباني اسلام را بشنود و بشناسد؛ اگر پس از مطالعه و بررسي آن را پذيرفت که برادر ديني شما مي شود، و اگر نپذيرفت او را به سرزمين خود برسانيد و با او کاري نداشته باشيد !

دستور به رعايت عهد با مخالفان

اسلام عهد و پيمان صلح با غير مسلمانان را معتبر مي داند و اجازه پيمان شکني نمي دهد تا زماني که آنها نيز بر سر عهد خود باشند!

(مگر آن دسته از مشرکين که با آنها پيمان بسته ايد، هيچ گاه بر خلاف شرائط پيمان گام برنداشتند و کم و کسرى در آن ايجاد نکردند، و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند)؛ «إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوکُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْکُمْ أَحَداً» (٧).

(در مورد اين گروه تا پايان مدت به عهد و پيمانشان وفادار باشيد)؛ «فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ». (زيرا خداوند پرهيزکاران و آنها که از هر گونه پيمان شکنى و تجاوز اجتناب مى کنند را دوست مى دارد) «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ».

دستور برخورد با ظالمان

اگر بنا باشد گروهي متجاوز، ستمگر، خود خواه، و خونريز؛ به شما، به خانه شما، و به کشور شما حمله کنند و بدون دليل قتل و غارت کنند؛ آنوقت آئين صلح ! چه پيشنهادي دارد ؟ در مقابل اين گروه نيز بايد آرام بود ؟ دست دوستي دراز کرد ؟ نشست و شاهد تجاوزشان بود ؟!

ما سوال مي کنيم که آنچه در بوسني، در قلب اروپاي متمدن ! و مدعي حقوق بشر! و تحت سياست سياستمداران مدعي صلح جهاني ! در زمان ما اتفاق افتاد، رسم کدامين آئين بود ؟!

در مقابل گروهي وحشي که به خانه ديگري ( به جرم مسلماني ! ) حمله مي کنند و در برابر چشم پدر و مادر به دختر آنها تجاوز مي کنند و بعد با سر نيزه دهانه رحم را تا بالاي سينه مي شکافند !! که براي مدتي بخندند و خوش باشند !!! از چه آئيني بايد پيروي کرد ؟!

در برابر گروهي که اگر در راه زن حامله اي ديدند، بر سر جنسيت جنين شرط بندي مي کنند و بعد بي هيچ ملاحظه اي شکم را مي شکافند تا ببينند چه کسي برنده شده!! و سپس جنين را به سيخ مي کشند و در برابر چشم خانواده کباب مي کنند!!! آئين صلح ! چه نسخه اي تجويز مي کند؟

در برابر قومي که سربازانش نحوه سر بريدن انسان (انسانهاي بي پناه غير نظامي !) را روي خوک ! تعليم مي بينند و تمرين مي کنند ! و در ميدان عمل بر سر سرعت سر بريدن انسان ! مسابقه مي گذارند !! چه بايد کرد ؟!! بگوئيم آئين ما آئين صلح است ! بکشيد ما را ! تحقير کنيد ما را ! غارت کنيد نام و ناموس ما ! ما هيچ نمي کوئيم !!؟

منطق آئين اسلام اين نيست؛ اسلام اجازه زير بار ظلم رفتن را به انسان نمي دهد؛ اسلام زندگي انسان را با زندگي انساني مي پسندد. اگر بنا باشد که زير بار ظلم و تجاوز و نا عدالتي همچون بردگان زندگي کند، زنده نباشد بهتر است؛ بايد قيام کند و دفاع از حق انساني خود کند و با متجاوز بجنگد ! يا او را مجاب کند که قاعده انساني زيستن را بپذيرد ، يا بکشد ، يا کشته شود(٨) .

قرآن مي فرمايد : (هرکس به شما حمله کرد، همانند حمله وى بر او حمله کنيد و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد (و زياده روى ننماييد)؛ و بدانيد خدا با پرهيزگاران است)؛ «فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ» (٩)

و اضافه مى کند: (با مشرکان به طور دسته جمعى پيکار کنيد، همان گونه که آنها متفقاً با شما مى جنگند)؛ «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکينَ کَافَّةً کَما يُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً» (١٠).

(با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پيکار کنيد)؛ «وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَکُمْ» (١١).

دستور جنگ با کساني که با شما سر جنگ ! دارند. اينجا ديگر سخن از صلح(١٢) گفتن، و ناز و نوازش کردن، تن دادن به ذلت و پستي است. صلح براي انسان و زندگي انساني مطلوب است ولي اگر بنا شد که گروهي از حقوق انساني خود محروم شوند و با خفت و نکبت، و تحت اسارت و ظلم و تجاوز ديگران زندگي کنند ديگر صلح ارزشي ندارد چرا که در چنين شرايطي صلح، موضوع خود که زندگي انساني در جامعه اي آزاد مي باشد را از دست داده است.

اسلام با کساني که با منطق نمي شود با آنها سخن گفت و گستاخانه راه هدايت و ارشاد را سد ميکنند و از روي عناد و دشمني آگاهانه با اسلام مي جنگند ، با قدرت و شدت تمام برخورد مي کند.

تعبير به «فى سبيل اللّه»، هدفِ اصلىِ جنگ هاىِ اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام، هرگز به خاطر انتقام جويى، يا جاه طلبى، يا کشور گشايى و يا به دست آوردن غنائم وحفظ منافع، يا اشغال سرزمين هاى ديگران، و تسلط بر منابع کشور هاي ديگر، نيست.

اسلام همه اينها را محکوم مى کند و مى گويد: سلاح به دست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط بايد در راه خدا، و براى گسترش قوانين الهى، بسط توحيد، عدالت، دفاع از حق، و ريشه کن ساختن ظلم و فساد و فتنه و تباهى باشد.

حال اگر کيشي به اين سبب و با اين توجيه، صلح مذموم را نپذيرفت و اقدام به جنگ کرد، جنگ او در اين زمان با جنگ اهل جنگ و جنگ خواهان متفاوت خواهد بود چراکه در اينجا هدف، جنگ نيست. جنگ در اينجا تحميلي است و امر تحميلي بقاء ندارد؛ تمام تلاش شخص اين خواهد بود که از زير بار اين تحميل رها شود و خود را از زحمت آن خلاص کند و اين تلاش نه از راه سستي در جنگ است، نه تهاون، و نه فرار ... !؛ به هنگام جنگ، آنرا را با تمام قوت، با گام هائي استوار اداره مي کند؛ ولي هر لحظه منتظر است که متجاوز متنبه شود، بفهمد، و دست از تجاوز و ظلم خود بردارد. هر لحظه منتظر است که زنگ صلح به صدا درآيد؛ اما نه به تزوير، بلکه به تدبير !؛ نه صلحي که گروه متجاوز براي نجات از مخمصه و هلاکت به آن دست زده اند ! بلکه صلحي که از سر تسليم در برابر حق به آن متوسل شوند.

اگر اينگونه شد ديگر اجازه ادامه جنگ را نمي دهد.

قرآن مي فرمايد : (اگر آنها از پيکار با شما کناره گيرى کنند و پيشنهاد صلح نمايند خداوند به شما اجازه تعرض نسبت به آنها را نمى دهد)؛ «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً» (١٣). و موظفيد دستى را که به منظور صلح به سوى شما دراز شده بفشاريد.

على(عليه السلام) امير مومنان و اسوه مسلمانان ـ طبق آنچه در «نهج البلاغه» آمده ـ به لشکريانش، قبل از شروع جنگ صفّين دستور جامعى در اين زمينه داده که شاهد گوياى بحث ما است:

«لا تُقاتِلُوهُمْ حَتّى يَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللّهِ عَلى حُجَّة، وَ تَرْکُکُمْ إِيّاهُمْ حَتّى يَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرى لَکُمْ عَلَيْهِمْ، فَإِذا کانَتِ الْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اللّهِ فَلاتَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لاتُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لاتُجْهِزُوا عَلى جَرِيح وَ لاتَهِيجُوا النِّساءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْراضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَراءَکُم»؛ (با آنها نجنگيد تا آنها جنگ را آغاز کنند، چه اين که شما ـ بحمد اللّه ـ (براى حقانيت خود) داراى حجت و دليل هستيد، و واگذاشتن، تا آنها نبرد را آغاز کنند حجت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست داديد، فراريان را نکشيد، بر ناتوان ها ضربه نزنيد و مجروحان را به قتل نرسانيد، و با اذيت و آزار، زنان را به هيجان نياوريد، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گويند).

اين منطق اسلام است

خدائي که اسلام، همه را به تسليم بودن در برابر حکم او دعوت مي کند، «رحمت» را بر خويش واجب کرده «کتب علي نفسه الرحمه »(١٤) و در آغاز تمامي سوره هاي قرآن - به استثناي يک سوره - خود را با صفت رحمن و رحيم به بندگانش معرفي مي کند. رحمت و صلح، اصل اسلام، مسير اسلام، و هدف اسلام است. در توصيف جامعه آرماني اسلامي مي گويند گرگ و ميش در کنار هم زندگي مي کنند ! يعني تا اين حد صلح و آرامش و صفا ميان مردم فراوان خواهد بود. ولي همين خدائي که وصف «ارحم الراحمين» زيبنده اسم جميل اوست، وصف «اشد المعاقبين» را نيز دارد !. در برابر گروهي که خدائي نيستند اهل صلح و آرامش نيستند، سلاح شدت عقاب کار آمد است تا وسيله بيداري آنها شود و يا عامل نابودي و محو شان گردد و بستر صلح و آرامش، بي منازع و پايدار بماند.

و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته

پی نوشت:

(١). عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد!

(٢). منظور از متون اصيل قرآن و سنت قطعي پيامبر صلي الله عليه و آله که از طريق اهل بيت عليهم السلام به ما رسيده مي باشد .

(٣). کاري که امروز در مورد اسلام در حال انجام است ! با دست گرفتن مفاهيمي از فصول احکام جزائي اسلام ! و مفاهيمي که نا بخردانه و از سر کج فهمي تصور شده که دستور خشونت است.

(٤). در آيه ٢٠٨ سوره بقره.

(٥). در آيه ٩ سوره توبه.

(٦). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، ج‏٥، ص٢٨، باب (وصية رسول الله ص و أمير المؤمنين ع في السرايا).

(٧). در سوره توبه آيه ٤.

(٨). اني لا اري الموت الا السعادة و لا الحياة مع الظالمين الا برما ! بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٧٥،ص ١١٧، باب ٢٠ (مواعظ الحسين بن أمير المؤمنين صلوات الله عليهما) .

(٩). سوره بقره، آیه ١٩٤.

(١٠). سوره توبه، آیه ٣٦.

(١١) . سوره بقره، آیه ١٩٠.

(١٢). (گذشته از اين که ملاک صلح چيست ؟ و بر سر چه چيز بايد صلح نمود ؟ ؛ حق کدام است و معيار تشخيص حق چيست ؟ اينها مسائل بنيادي و ريشه هاي فکري حل اين مسئله براي ارائه راه کار اجرائي و نسخه آرماني براي تحقق هدف صلح است که از دائره بحث ما خارج است.)

(١٣). سوره نساء، آیه ٩٠.

(١٤). سوره انعام، آیه ١٢.

----------------------------------------

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«استفتائات جدید»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

روح جستجوگر و ذهن پرسؤال هر انسانى، او را براى رسيدن به حقيقت و برطرف كردن ابهاماتى كه پيرامون مسائل مختلف وجود دارد به سؤال كردن وادار مى‏نمايد، چرا كه يكى از بهترين طرق روشن كردن مجهولات و رسيدن به واقعيت ها، سؤال نمودن از كسانى است كه اطلاع كافى دارند.همان طور كه خداوند متعال مى‏فرمايد: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ مسائلى را كه نمى‏دانيد از اهل اطلاع و كسانى كه آگاه هستند بپرسيد).

به همين دليل اسلام كه يك آيين فطرى و هماهنگ با عقل و منطق است نه تنها بر اين مسأله فطرى كه در بين عقلا معمول و معروف است مهر تأييد نهاده، بلكه به طرق مختلف مردم را به آن تشويق و در مواردى الزام كرده است.

از این رو یکی از مهم ترین بخش های نهاد روحانیت شیعه، نهاد مرجعیت و مکانیزم «تقلید» است، یکی از تقسیم بندی های موجود در این زمینه، مسألۀ اجتهاد، افتاء و استفتاء است.

(استفتاءات پرسش های مقلدان و پاسخ های مرجع تقلید)؛ احکامی که در رساله های عملیه نیامده و مقلدان آنها را از مرجع تقلید خود می پرسند و معمولاً به صورت جداگانه به عنوان استفتاءات منتشر می شوند.

استفتاء، واژه ای قرآنی است که در اصیل ترین منبع دینی ما یعنی قرآن مجید به کار رفته و خداوند متعال سؤالات و پرسش های افراد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را با این واژه بیان داشته است.

«یَستَفتُونَکَ فی النِّساءِ قُلِ اللهُ یُفتیکم فیهِن» ، «یَستَفتُونَکَ قُلِ اللهُ یُفتیکم فی الکِلالَةِ» که این روال در عصر ائمه بزرگوار دین ادامه داشته و تا عصر غیبت و روزگار فقاهت این روش ادامه پیدا کرده و قسمت عمده ای از دستاوردها و آثار فقهی و علمی دوران ما بر اساس همین الگوی قرآنی و دینی است و فقهای هر عصری به پرسش ها و سؤالات مردم که در قالب استفتاء مطرح می شده به شکل افتاء جواب می فرمودند، که کتاب٤جلدی «استفتائات جدید» آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) نمونه ای برجسته ازایندست مسائل است.

«استفتائات جدید» در یک نگاه

«استفتائات جدید»، کتابی است چهار جلدی به زبان فارسی که حاوی بیش از هزاران پرسش فقهی با پاسخ های آيت الله العظمی مکارم شیرازی است.

اين كتاب حاصل جلسات چندساله «شوراى استفتا» استاد معظم، مرجع‏عاليقدر حضرت آيه الله العظمى مكارم شيرازى مد ظله العالى مى‏باشد، اين جلسات كه در محضر معظم له و با شركت جمعى از علماى محترم حوزه علميه قم تشكيل مى‏شد، عهده‏دار جوابگويى استفتائاتى بود كه از داخل و خارج از كشور به دفتر معظم له مى‏رسيد.

اهميت بسياري از اين پرسش ها در عصر ما از يك سو و پاسخ هاي واضح و شيواي معظم له از سوي ديگر، سبب گرديد اين مجموعه که از بین دهها هزار استفتاء واصله به دفتر معظم له انتخاب شده، پس از موضوعبندي، تلخيص و هماهنگسازي عبارات، به صورت يك كتاب منتشر گردد و نياز هاي جامعه به اين پاسخ ها را نيز برآورده نمايد.

لازم به ذكر است كه بر اثر زياد بودن استفتائات، روزانه دو جلسه استفتا تشكيل مى‏شد و استفتائات به رؤیت معظم له می رسید و آن مرجع عاليقدر، با صبر و حوصله كافى اصلاحاتی در آن لحاظ می کردند به سؤالات جواب مى‏دادند ، به گونه ‏اى كه گاهى از اوقات پاسخ به يك سؤال تمام وقت جلسه را مى‏گرفت.

از آنجا که متن این کتاب بر معظم له عرضه شده و ایشان به اصلاح برخی موارد اقدام کرده اند، لذا در مواردی که اختلافی میان پاسخ مطرحشده در این کتاب با پاسخی در کتاب دیگر ایشان وجود داشته باشد، متن این کتاب بر سایر پاسخ های معظم له در سایر کتاب ها، مقدم بوده و ارجحیت دارد.

ساختار کلی کتاب

کتاب دارای مقدمه و محتوای مطالب در چهار جلد است؛ مسائل مطرح شده در کتاب، طیف گسترده ای از احکام عبادات، معاملات، مسایل سیاسی و حکومتی احکام بانک ها، احکام مساجد، عزاداری، مسائل پزشکی، ورزش، شعبده بازی و موسیقی را شامل می شود.

احکام تقلید، احکام طهارت، احکام نماز، احکام روزه، احکام خمس، انفال، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، کسب های حرام، شطرنج و آلات قمار، موسیقی و غنا، رقص، دست زدن، فیلم و عکس نامحرم، آنتن های ماهواره ای، تئاتر و سینما، نقاشی و مجسمهسازی، سحر و شعبده و احضار ارواح و جن، بخت آزمایی، رشوه، مسائل پزشکی، تعلیم و تعلم و آداب آن، حقوق چاپ تالیف و کارهای هنری، تجارت با غیر مسلمان، کار کردن در دولت ظالم، لباس شهرت و احکام پوشش، تقلید از فرهنگ غربی، مصرف دخانیات و مواد مخدر، تراشیدن ریش، حضور در مجلس معصیت، دعانویسی و استخاره، احیاء مناسبت های دینی، مسائل متفرقه، احکام تجارت، احکام ربا، حق شفعه، اجاره، ضمان، رهن، شرکت، هبه، دین و قرض، صلح، وکالت، صدقه، عاریه و ودیعه، وصیت، غصب، حجر و نشانه های بلوغ، مضاربه، احکام بانک ها، قوانین و مقررات دولتی، وقف و احکام قبرستان و ... از موضوع هایی هستند که معظم له در این کتاب به آنها پاسخ داده اند.

گزارش محتوایی اثر جلد اول در یک نگاه

جلد اول کتاب در چهل و هفت فصل تدوین شده است، مولّف قبل ازنگارش محتوای اصلی کتاب به ارائۀ مقدمه ای دربارۀ استفتاء، پیشینه و جاذبه آن اهتمام ورزیده است، در پایان کتاب نیز حیات علمی، سیاسی، خدمات و آثار معظم له بیان شده است.

موسیقی، رقص، مجسمه سازی، هیپنوتیزم، شعبده بازی، فال گرفتن، احکام شکارحیوانات، مسائل بانکی، مسائل مرتبط با پیوند اعضاء، سقط جنین و تغییر جنسیت از مهم ترین عناوین جلد اول کتاب محسوب می شود که معظم له به سوالات مربوط به آن پاسخ داده اند.

تشخیص عرف در باره موسیقی

معظم له در پاسخ به این سوال که چه نوع موسيقى‏ حرام است؟ موسیقى ‏های مناسب مجالس لهو و فساد را حرام دانسته و غير آنها را حلال برشمرده است و تشخيص آن را با مراجعه به عرف عام امكان‏پذير دانسته است.

حکم شعبده بازی

در بخشی از جلد اول کتاب پرسیده شده است: شعبده‏بازى را به عنوان كسب قرار دادن چه حكمى دارد؟ آيا شركت در مجلس يا محفلى كه در آنجا شعبده‏بازى مى‏شود اشكال دارد؟

جواب: بازي هايى كه به عنوان نمايش و سرگرمى و تفريح در بعضى مجالس مشاهده مى‏شود كه تردستى و زرنگى شخص را نشان مى‏دهد و غرضى جز آن در كار نيست اشكالى ندارد. اما اگر براى اغفال مردم باشد نوعى از سحر است كه كسب آن حرام و حضور در آن مجلس هم حرام است.

آیا اهدای عضو حرام است؟

سوال: اگر شخصى وصيت كند بعد از وفاتش، اعضاى قابل پيوندش را به بيماران پيوند زنند آيا مجاز به اين كار هستيم؟ اگر موجب نجات جان مسلمانى از مرگ يا بيمارى مهمى بشود جايز است.

آيا پيوند عضو از فردى كه دچار مرگ مغزى (با توجه‏ به نظر متخصصين با از كار افتادن مغز، كليه اعضاى بدن نيز پس از ساعتى از كار مى‏افتد) شده است، جايز است يا نه؟

جواب: هرگاه مرگ مغزى بطور كامل و مسلم باشد و هيچ گونه احتمال بازگشت به زندگى عادى وجود نداشته باشد، برداشتن بعضى از اعضا (خواه مانند قلب باشد يا كليه يا عضو ديگر) براى نجات جان مسلمانى، مانعى ندارد، خواه وصيت به اين كار كرده باشد يا نه ولى بهتر جلب رضايت اولياى ميت است.

حکم تغییر جنسیت

سوال: تغيير جنسيت از نظر شرع چگونه است؟

جواب: تغيير جنسيت دو صورت دارد، گاهى صرفا ظاهرى و صورى است يعنى اثرى از آلت جنس مخالف در او نيست فقط يك جراحى صورى در او انجام مى‏گيرد و چيزى شبيه آلت جنس مخالف ظاهر مى‏گردد، اين كار جايز نمى‏باشد و گاه واقعى است، يعنى با جراحى كردن عضو تناسلى مخالف ظاهر مى‏شود، اين كار ذاتاً جايز است و محذور شرعى ندارد، مخصوصاً در مواردى كه آثار جنس مخالف در او باشد. ولى بايد از مقدمات مشروع استفاده شود، يعنى نظر به عورت و لمس آن لازم نيايد مگر اينكه به حد ضرورت همچون ضرورت مراجعه به طبيب رسيده باشد، كه در اين صورت جايز است.

ورزش بانوان

سوال:١- فعاليت هاى ورزشى براى دختران مدارس ابتدايى، بدون رعايت حجاب اسلامى چه حكمى دارد؟

٢- ورزش بانوان با رعايت حجاب اسلامى در انظار عمومى (اجتماع مردان و زنان) چه حكمى دارد؟

٣- در ورزش هاى انفرادى غير تماسى (تنيس، بدمينتون و مانند آن) مسابقه يا تمرين خانم ها با آقايان چه حكمى دارد؟

٤- آيا رعايت حجاب خانم ها در سالن هاى ورزشى مخصوص بانوان، لازم است؟

٥- موتور سوارى و دوچرخه سوارى خانم ها با پوشش كامل اسلامى در خيابان ها و معابر عمومى چگونه است؟

٦- آيا قبل از سن تكليف، بازى كردن دختران با پسران مجاز است؟

٧- مربيگرى مردان براى تعليم بانوان تا چه حدى مجاز است؟

٨- حركات هوازى و موزون زنان (كه منجر به حركات عضلات بدن مى‏گردد،) بدون حضور نامحرم چه حكمى دارد؟

٩- ورزش كردن زنان با محارم خود چه حكمى دارد؟

١٠- تماشاى ورزش مردان توسط خانم ها چه محدوديت هايى دارد؟

پاسخ معظم له به سوالات ده گانه مرتبط با ورزش بانوان: شكى نيست كه ورزش براى همه قشرها، اعم از مرد و زن، پير و جوان لازم، و يكى از ضرورى ‏ترين كارها براى حفظ سلامت محسوب مى‏شود.

از اين گذشته، ورزش مى‏تواند به عنوان سرگرمى سالم بسيارى از اوقات فراغت را پر كند، و انسان را از سرگرمى ناسالم بازدارد. ولى مسلم است كه بايد جهات شرعى هم در ورزش مردان و هم در ورزش زنان رعايت شود، و مسابقات ورزشى هرگز ايجاب نمى‏كند كه ما فرهنگ اسلامى را رها كرده، دنبال فرهنگ ديگران برويم. به طور كلى زنان مى‏توانند در محيط هايى كه مخصوص به خودشان است، با استفاده از لباس هاى مناسب، و با حفظ حجاب يا بدون حجاب شرعى، با توجه به اين كه جنس مخالفى در آنجا نيست، ورزش كنند. داوران و مربيان آنها نيز از ميان خود زنان برگزيده شوند، همان گونه كه در مردان چنين است، و از ورزش هايى استفاده كنند كه آسيب و زيانى به آنها نمى‏رساند.

جلد دوم در یک نگاه

جلد دوم کتاب از یک پیشگفتار و فصول پنجاه گانه تشکیل می شود، این مطالب با مبحث تقلید شروع شده و با مسائلی دربارۀ طب در فصل پنجاهم به پایان می رسد.

معظم له در فراز آغازین جلد دوم ، تحت عنوان «چه كسانى مقصرند؟» باانتقاد از عدم آشنایی مردم با ساده ‏ترين مسائل شرعى، وظيفه خطير و بسيار با ارزش تبيين احكام الهى را به طلاب و روحانيون گوشزد کرده است.

در ادامه استقبال مردم از جلد اول كتاب «استفتائات جديد» و تقاضاى مكرر بسيارى از خوانندگان مبنى بر انتشار جلد دوم اين كتاب، به عنوان انگیزۀ اصلی تألیف جلد دوم كتاب «استفتائات جديد»، مورد تأکید قرار گرفته است.

طرح مسائل قضا، خرید و فروش اشیای نجس، معاملات باطل، خرید وفروش ارزهای خارجی، مسائل عزاداری، خرید و فروش حیوانات حرام گوش، احکام پوشش، مسائل متفرقه ازدواج، احکام دیات و شبیه سازی از أهم عناوین جلد دوم کتاب به شمار می آید.

حکم شرعی خرید و فروش ارز

سوال: خريدوفروش دلار و ارزهاى خارجى در بازار آزاد چه حكمى دارد؟ آيا چنين كسبى حلال است؟

جواب: خريدوفروش ارزهاى مختلف كه مثلا دلار را با اسكناس مبادله كنند، چنين معامله ‏اى صحيح است. البته آنچه بر خلاف مقررات حكومت اسلامى و مصالح كشور در مورد اين گونه معاملات است مجاز نيست.

البته معظم له به استفتائی پیرامون «حکم خرید و فروش سکه و ارز در شرایط بحران و التهاب بازار» اینگونه پاسخ دادند:بهتر این است که در شرایط کنونی احتیاط شود زیرا معاملات ناسالم به نظر می رسد.

هشدار درباره سوءاستفاده از عزاداری

معظم له در پاسخ به استفتائی پیرامون برخی دسته‏جات عزادارى حضرت ابا عبد الله الحسين (عليه السلام)، كه به نحوى مقدمه فساد محسوب شوند، مراسم عزادارى سيد الشهداء (عليه السلام) را از بزرگ ترين شعائر دينى دانست که جلوى بسيارى از توطئه‏ هاى دشمنان را مى‏گيرد، و هرگز نبايد تعطيل شود؛ ولى جلوى سوء استفاده ‏ها را بايد گرفت.

احكام پوشش‏

درجلد دوم کتاب، در مورد حد پوشش مردان آمده است: سر و گردن و مقدارى از پا و مقدارى از دست و آرنج كه متعارف و معمول است را مى‏توانند بيرون بگذارند و استفاده از لباس ‏هاى آستين كوتاه معمولى نیز اشکال ندارد.

در مورد حدود پوشش بانوان نیز آمده است: براى حجاب اسلامى كافى است كه تمام بدن را با لباس مناسب (بجز گردى صورت و دست ها تا مچ) بپوشانند.

جلد سوم در یک نگاه

جلد سوم اثر نیز باهمین ترتیب در فصولی پنجاه گانه با بیان احکام تقلید آغاز شده و با مسائل متفرقه پایان پذیرفته است.

رویت هلال، صفات قاضی، تجارت های حرام و باطل، احضار ارواح، عزاداری، ولایت فقیه، مقدار سود در معامله، اواق بهادار، پورسانت،احکام سرقت، قاچاق کالا، ارتباط زن و مرد، احکام دیه، احکام بانک ها و صندوق های قرض الحسنه،روان درمانی، تلقیح مصنوعی، کپی رایت، حق الاختراع، جرایم مطبوعاتی و نگهداری حیوانات، مهم ترین عناوین مطروحۀ جلد سوم کتاب «استفتائات جدید» می باشد.

حکم شرعی «احضار روح»

سوال: نظر حضرتعالى در مورد احضار ارواح چيست؟ آيا عقلاً اين كار امكان‏ پذير است؟ و چنانچه ممكن باشد، آيا از ديدگاه شرع مجاز است؟

جواب: اين كار عقلا امكان‏پذير است، ولى شرعاً جايز نيست، و مفاسد زيادى به بار مى‏آورد.

پاسخی به شبهه مطلقه بودن ولایت فقیه

معظم له در راستای پاسخ به شبهه مطلقه بودن ولایت فقیه، حدود اختیارت ولی فقیه را اینگونه تبیین کرده است: ظاهراً تمام كسانى كه در رابطه با ولايت فقيه بحث كرده ‏اند، حتى امام راحل قدس سره آن را مقيد به رعايت مصالح مسلمين نموده ‏اند. هيچ كس نمى‏گويد: «اگر مصلحت مسلمين جنگ است، فقيه حق دارد حكم به صلح كند، و اگر مصلحت مسلمين صلح است، فقيه حق دارد بر خلاف آن، دستور جنگ بدهد». اصولا اين ولايت براى حفظ مصالح اسلام و مسلمين است، نه بر خلاف آن. وقتى اين اصل را بپذيريم، محدوده ولايت فقيه مشخص مى‏شود. و منظور از مطلقه، همان مطلقه در دايره مصالح اسلام و مسلمين است. حتى درباره معصومين عليهم السلام نيز مسأله غير از اين نيست. امام حسن عليه السلام به خاطر مصالح اسلام و مسلمين صلح كرد. و امام حسين عليه السلام به خاطر مصالح اسلام و مسلمين جنگيد، و شهيد شد.

حکم شرعی حقوق کارمندان بانک ها

سوال: اين جانب مقلد حضرتعالى بوده و در يكى از بانك ها مشغول به كار هستم. متأسفانه از سال ١٣٧٣ به اين طرف، ايجاد سياست سودآورى بانك، و پرداخت تسهيلات به روش مانده، باعث گرديد كه چندان نظارتى بر عقود اسلامى انجام نگيرد. لذا برخى از عقدها، عمداً يا سهوا، با اطلاع يا بدون اطلاع، به صورت صورى انجام مى‏گيرد، و اثر وضعى اين جريان در زندگى ما به وضوح آشكار گرديده است. امروز كه حقير براى جنابعالى نامه مى‏نويسم يقين دارم كه درآمد بانك مخلوطى از حرام و مباح است، و حقوق ما نيز مستقيما از درآمد همين تسهيلات پرداخت مى‏شود. ... آيا صحيح است كه با اين وضعيت به كار در بانك ادامه دهم؟

جواب: كار كردن در بخشى كه سود را با عقود صورى مى‏گيرند، جايز نيست؛ ولى در بخش هاى ديگر اشكالى ندارد. و حقوقى كه به شما مى‏دهند، اگر در مقابل كار حلال باشد و يقين به حرام بودن عين آن حقوق نداشته باشيد، اشكالى ندارد.

حکم شرعی «رحم اجاره ای»

سوال: خانمى بر اثر تزريق آمپول، از مرد بيگانه ‏اى حامله شده، (و به اصطلاح رحم خود را اجاره داده،) و پس از وضع حمل، فرزند را به صاحب نطفه مى‏دهد. حكم اين مسأله چيست؟

جواب: تزريق نطفه مرد اجنبى به زن اجنبى حرام است. و بچه ‏اى كه از تركيب اين دو نطفه متولد مى‏شود، حكم فرزند نامشروع دارد. ولى اگر نطفه مردى را با نطفه همسر شرعى‏اش در خارج رحم تركيب كنند، و در رحم زن ديگرى پرورش يابد، فرزند مشروع و متعلق به صاحبان نطفه است. ولى اين كار جز در موارد ضرورت، اشكال دارد.

حکم شرعی نگهداری سگ در خانه

سوال: بازى با سگ، و نگهدارى از آن در خانه ‏ها، و همراه داشتن آن در ماشين ها و خيابان ها، كه نوعى تقليد از بيگانگان است، چه صورتى دارد؟

جواب: ترويج اين گونه فرهنگ غلط بيگانگان جايز نيست. البته اگر پاكى و نجاست رعايت شود، و بودن آن حيوان در خانه فايده ‏اى داشته باشد، مانعى ندارد. ولى روشى را كه غربى ‏ها در مورد سگ دارند، اسلام هرگز نمى‏پسندد.

جلد چهارم در یک نگاه

جلد چهارم اثر نیز مانند مجلّدات دیگر کتاب، در فصول چهل و شش گانه با احکام تقلید آغاز شده و با مسائل متفرقه پایان پذیرفته است.

احکام چیزهای نجس، خرید و فروش سگ، معاملات هرمی و شبکه ای، معامله سلاح های کشتار جمعی، سحر و جادو، معاملات بورس، بازاریابی، تجارت جهانی، معاملات اینترنتی ارز، معاملۀ چک، حق دلال و بنگاه، کودک آزاری، فرزندخواندگی، آرایش زنانه برای مردان، کارت های اعتباری، جریمه دیرکرد، زیر میزی، تعیین جنسیت، پناهندگان، تکدی گری، ترور، گروه های منحرف و محیط زیست از مهم ترین عناوین مطروحه در جلد چهارم می باشد.

حکم شرعی بازاریابی شبکه ای

معظم له در بیان حکم شرعی بازاریابی شبکه ای، اینگونه می نویسد: هیچ کس با تجارت الکترونیک سالم مخالف نیست، تمام سخن دربارۀ کسانی است که از شرایط شرعی تخلّف می کنند و آن را مثلاً با ربا می آمیزند. و در مورد بازاریابی شبکه ای تنها کسی که مستقیماً بازاریابی می کند یعنی ردیف اوّل حق گرفتن پورسانت را دارد و در این صورت اشکالی نخواهد داشت.

حکم شرعی سحر و جادو

معظم له در پاسخ به استفتائی پیرامون سحر و جادو اینچنین فرموده است: هرچند سحر و جادو به تصریح قرآن مجید حقیقت دارد، ولی غالب آنچه را مردم سحر و جادو می دانند اوهام و خیالاتی بیش نیست. برای رفع آن هر روز پنج مرتبه آیت الکرسی را بخوانید و به خود و اطرافیانتان بدمید و هر روز هر چند به مقدار کمی صدقه دهید و بر خدا توکّل کنید.

حکم شرعی فعالیت در بورس

پیرامون حکم شرعی شرکت در معاملات بورس آمده است: هر گاه سهام مربوط به کارخانه هایی باشد که وجود خارجی دارد و مقدار سهم و قیمتآن کاملاً روشن باشد مانعی ندارد.

حکم ازدواج با فرقه علی اللّهی

اخیراً برای دخترم خواستگاری پیدا شده که از فرقۀ علی اللهی می باشد، به نظر حضرتعالی ازدواج؛ چنین افرادی چه حکمی دارد؟

وصلت بااعضای فرقۀ علی اللّهی جایز نیست. و اگر آن جوان منکر ضروریات اسلام است، مسلمان نیست و عقد یک دختر مسلمان با او جایز نمی باشد و باطل است مگر این که آن جوان راه خیر و سعادت را در پیش گیرد و به افتخار اسلام درآید.

حکم آرایش زنانه توسط مردان

سوال: مدتی است بعضی از آرایشگاه های مردانه از آرایش های اختصاصی بانوان از قبیل برداشتن ابرو، مش کردن موها و مانند آن استفاده می کنندحکم این نوع آرایش ها برای مردان چیست؟

جواب: هر گونه کاری که سبب شود مردان به شکل زنان درآیند جایز نیست.

کارسیاه در دوران پناهندگی؟!

سوال: درآمد برخی از پناهندگان کشورهای غربی کفایت هزینه های آنان و خانواده هایشان را نمی کند؛ بدین جهت بدون اطلاع دولت مشغول به کاری در آن کشور می شوند، که این کار را کار سیاه می نامند، چون اگر دولت متوجّه شود که آن شخص قدرت کارکردن دارد، حقوق پناهندگی اش را قطع می کند. نظر شما در این مورد چیست؟

جواب: با توجه به مفاسد زیادی که بر این کار مترتب می شود، این کار جایز نیست.

حکم شرعی تعیین جنسیت

سوال: اینجانب فوق لیسانس مامایی، برای برخی خانم ها که متقاضی فرزند خاصی(دختر یا پسر) می باشند، سه ماه قبل از بارداری به سه روش رعایت رژیم غذایی برای زن، تعیین روز نزدیکی و شستشوی مهبل و دهانۀ رحم خانم انتخاب جنسیت می کنم، با توجه به مطالب فوق نظر شما چیست؟

جواب: چنانچه موارد بالا رابا دقت انجام دهید مانعی ندارد؛ ولی در مسألۀ شستشوی دهانۀ رحم در صورتی که مستلزم نگاه یا لمس باشد شرعاً جایز نیست مگر این که واقعاً ضرورتی در کار باشد.

وضعیت کتاب

گفتنی است در فراز آغازین همۀ مجلدات کتاب قبل از پاسخ به استفتائات،مطابق روال معمول بسیاری از رساله های عملیه، عبارت «بسمه تعالی؛ عمل به این استفتائات مجزی و مبرء ذمه است؛ إنشاءالله»، به خط مبارک آیت الله العظمی مکارم شیرازی نقش بسته است، در ادامه عبارت «قم- ناصر مکارم شیرازی» ذکر گردیده و سپس به مهر دفتر آن مرجع عالی مقام ممهور شده است.

هم چنین فهرست مطالب در مجلدات در آغاز همان جلد ذکر شده و پس از اتمام محتوای اصلی کتاب، زندگینامه معظم له به نحو اجمالی و مختصر بیان شده است.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس، با تنظیم و تدوین ابوالقاسم علیاننژادی در سال ١٣٨٥ ش در چهار جلد، به زبان فارسی، مجموعاً در ٢١٥٠ صفحه در قطع وزیری، از سوی انتشارات امام علی بن ابیطالب (علیه السلام). منتشر شده، و هم اكنون مرتباً تجديد چاپ مى شود.

این اثر فاخر به زبان عربى نیز ترجمه و چاپ شده است.

بلیــغ / شهریور ماه ١٣٩٧

----------------------------------------

معارف اسلامی

حکمت های عدم امداد الهی در کربلا؟!

پرسش: چرا خداوند در روز عاشورا امام حسین (علیه السلام) و یارانش را با امداد های غیبی یاری ننمود؟! آیا اينکه خداوند انبياء حتي پيامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را به وسيله امداد هاي غيبي و ملائک ياري نمود، ولي امام حسين(علیه السالم) را تنها و بي ياور گذاشت، بي عدالتي نيست؟!

پاسخ اجمالی: اولا: قرار نیست همیشه ظلم از طریق امدادهای غیبی از بین برود؛ بلکه از آنجا که خداوند جریان امور عالم را از راه جریان اسباب و مسببات قرار داده است، اصل بر این است که خود انسان ها برای مبارزه با ظلم تلاش کنند. اگر قرار باشد ظالمان را خدا نابود کند طرف مقابل آنها برای چه آفریده شده اند؟! کربلا و عاشورا نیز فرصت آزمودن مسلمانان مدعی آن جامعه بود که بیشتر آنها «رفوزه» شدند.

ثانیا: انبیاء و اولیاء بوسیله مصائب «امتحان» می شوند و به تناسب رنجی که تحمل می کنند، «ترفیع درجه» پیدا می کنند؛ «هر که در این بزم مقرب تر است *** جام بلا بیشترش می دهند».

ثالثا: اگر هر عمل ظالمانه ای، بلافاصله جزا داده شود، هیچ کس جرأتی برای بروز اراده واقعی و باطنش نخواهد داشت و با پدید آمدن حالتی شبیه به جبر، اختیار و جسارت هر کس برای انتخاب آزادانه اعمال از بین خواهد رفت و مجالِ کامل شدنِ «حجّت» روز جزا فراهم نخواهد آمد.

رابعا: روایاتی وجود دارد که نصرت ملائک الهي در کربلا به یاری امام حسين(ع) آمد ولی ایشان نپذیرفت و بين پيروزى بر دشمنانش و لقاى پروردگارش، لقاى پروردگارش را برگزيد. خامسا: اگر امام پيروزی ظاهری از طریق معجزه را می پذیرفت، ديگر نمی توانست براي بشريت نقش «الگو» را ايفا نماید.

پاسخ تفصیلی: سنّت یاری انبیاء با امدادهای غیبی الهی:

در مبارزه بسیاری از انبیاء بر علیه ظلم و استبداد همیشه امدادهای غیبی نیز به کمک آنها می آمد، به عنوان مثال در مبارزه حضرت موسی(علیه السلام) بارها عصای ایشان به یاری ایشان آمد. همچنین آیات و روایات فراوانی گواه این حقیقت اند که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در جنگ های شان با امداد غیبی الهی یاری می شده اند. به عنوان مثال در آیات ابتدای سوره انفال به جریان یاری مسلمانان در جنگ بدر اشاره شده است؛ در آیه ٩ این سوره صراحتا بیان شده است: «إِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفينَ»؛ (بخاطر بياوريد زمانى را كه از پروردگار خود استمداد مى ‏كرديد، و خداوند درخواست شما را اجابت نمود و فرمود من هزار فرشته پى در پى به يارى شما مى ‏فرستم). حال سؤالی که به ذهن خطور می کند این است که این امدادهای غیبی چرا در کربلا به کمک امام حسین(علیه السلام) نیامدند؟ آیا اينکه خداوند انبياء را به وسيله امداد هاي غيبي و ملائک ياري نمود، ولي امام حسين(علیه السلام) را تنها و بي ياور گذاشت، بي عدالتي نيست؟!

در پاسخ به این سؤال به چند نکته لازم است توجه شود:

١) امداد الهی به اندازه «تلاش» انسان ها وجود دارد و پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز همیشه به وسيله امداد هاي غيبي و ملائک ياري نمی شد:

اولین نکته در بحث مبارزه با ظلم این است که قرار نیست همیشه ظلم از طریق امدادهای غیبی از بین برود؛ بلکه از آنجا که خداوند جریان امور عالم را از راه جریان اسباب و مسببات قرار داده است، اصل بر این است که خود انسان ها برای مبارزه با ظلم تلاش کنند و با یکدیگر متحد شوند. البته این وعده الهی همیشه پا برجاست که اگر مظلومان برای مبارزه با ظلم تلاش خود را انجام دهند یاری خداوند نیز پشت و پناه آنها خواهد بود. همان گونه كه قرآن مجيد در آیه ١٢٨ سوره نحل مى فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ (خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است). نيز در آیه ١٢٠ آل عمران مى فرمايد: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً»؛ (هرگاه شكيبايى و تقوا پيشه كنيد مكر مخالفان به شما نمى رسد). در آيه ٥١ سوره غافر نیز می خوانیم: «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»؛ (ما يقينا پيامبران خود و کسانى را که ايمان آورده اند، در زندگى دنيا يارى مى دهيم).

در مورد پیامبران الهی نیز امداد الهی همین شرایط را داشته است و اینگونه نبوده است که همیشه از طریق امدادهای غیبی پیروز گردند و هیچ سختی تحمل نکنند. حتی در مورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تا زمانی امداد غیبی خداوند به مسلمانان کمک می کرد که خودشان نیز مخلصانه برای پیروزی تلاش کنند؛ اما در جایی که خود مسلمانان از مبارزه دست می کشند و به دنبال هوا و هوس می روند امداد الهی نیز از آنها روی گردان می شود؛ چنانکه در جریان «جنگ احد» طبق وعده خداوند مسلمانان در آغاز پيروز شدند، ولى سستى و نافرمانى گروهى سبب شكست در پايان كار شد و ده ها مسلمان شهید شدند و پیامبر(ص) و امام علی(علیه السلام) و برخی دیگر از اصحاب نیز به شدت زخمی شدند. در آيه ١٥٢ سوره آل عمران مى خوانیم: خداوند، وعده‏ خود را به شما، [درباره پيروزى]، تحقّق بخشيد، ولى سستى و اختلاف و نافرمانى شما در پايان سبب شكست شما شد و تقصير از شما بود نه خلف وعده از سوى خدا. (١)«وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ ۚ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الْآخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ ۖ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»؛ (خداوند، وعده خود را به شما، [درباره پیروزى بر دشمن در اُحُد،)] تحقّق بخشید؛ در آن هنگام که دشمنان را به فرمان او، به قتل مى رساندید؛ تا این که سست شدید؛ و در کار [حفظ سنگرها] به نزاع پرداختید؛ و بعد از آن که خداوند آنچه را دوست مى داشتید (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانى کردید. بعضى از شما، خواهان دنیا بودند؛ و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از غلبه بر آنان بازگرداند؛ [و پیروزى شما به شکست انجامید؛] تا شما را بیازماید. و او شما را بخشید؛ و خداوند نسبت به مؤمنان، داراى احسان و بخشش است).

٢) انبیاء و اولیاء بوسیله مصائب «امتحان» می شوند و به تناسب رنجی که تحمل می کنند «ترفیع درجه» پیدا می کنند:

خداوند متعال بنابر حکمت خویش انسان را در جهان آفرینش خلق کرده تا با «اختیار» و قدرت انتخاب خود مسیر «کمال» را بپیماید و به «سعادت ابدی» برسد. در مسیر رسیدن به چنین هدف والایی، خداوند انسان را به آزمون های مختلف می آزماید تا انسان هایی که اعمال برتری دارند، شناسایی گردند و «جایگاهی متناسب» با آن اعمال بیابند. گرفتار شدن به مصائب نیز در راستای آزمایش و امتحان انسان ها می باشد و در این بین امتحان هاى اولياى خدا سخت و سنگين تر است؛ «هر که در این بزم مقرب تر است *** جام بلا بیشترش می دهند».(٢)

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره می خوانیم: «أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ، ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ، ثُمَّ الْأَمَاثِل ‏فَالْأَمَاثِل»(٣)؛(سخت ترین مردم به لحاظ بلا و گرفتاری پیغمبرانند پس از آنان اوصیای خدا و سپس به ترتیب صالحان از مردم هستند).

البته انبیاء و اولیاء به تناسب بلا و گرفتاری که تحمل می کنند «ترفیع درجه» نیز خواهند داشت؛ چنانکه از رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «إِنَّ عَظِيمَ الْبَلَاءِ يُكَافَأُ بِهِ عَظِيمُ الْجَزَاء»(٤)؛ (حقیقتا بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى ‏شود).

امام حسین(علیه السلام) نیز با وجود امکان امداد الهی حاضر به تحمل سختی ها شد و به همین دلیل به بالاترین درجات دست پیدا کرد.

٣) قرار نیست ظالمان همیشه با امداد غیبی از بین بروند:

نکته دیگر درباره مجازات ظالمان بوسیله امداد غیبی این است که اگر هر عمل ظالمانه ای، بلافاصله و به صورت فوری، جزا داده شود، هیچ کس جرأتی برای بروز اراده واقعی و ظهور باطنش نخواهد داشت و با پدید آمدن حالتی شبیه به جبر، اختیار و جسارت هر کس برای انتخاب آزادانه اعمال از بین خواهد رفت و مجالِ کامل شدنِ حجتِ روز جزا فراهم نخواهد آمد. از طرفی خداوند گاهی به ظالمان فرصت می دهد و این امر در واقع زمینه بیشتر و سنگین تر شدن عذاب اخروی آنها را مهیا می کند. این همان موضوعی است که در ادبیات دینی به «سنت استدراج» و «امهال»؛ (مهلت دادن) معروف است. قرآن کریم در آیه ١٧٨ سوره آل عمران به همین سنت الهی اشاره کرده و می فرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ»؛ (آنها که کافر شدند [و راه طغیان پیش گرفتند] تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم به سودشان است. ما به آنان مهلت مى ‏دهیم براى این که بر گناهان خود بیافزایند و براى آنها عذاب خوارکننده ایست). حضرت زینب(علیها السلام) نیز در شام و در پاسخ به یزید و یزیدیان که از جنایات خود خوشحال بودند به همین آیه استدلال کردند.(٥) مهمتر از همه اینها امتحانی است که مدعیان حق و ظلم ستیزی باید از سر بگذرانند؛ چرا که آنها نیز از قدرت و اختیار لازم برخوردار هستند و تکلیف و حجّت برایشان مشخص شده است؛ اگر قرار باشد ظالمان را خدا نابود کند طرف مقابل آنها برای چه آفریده شده اند؟! کربلا و عاشورا نیز فرصت آزمودن مسلمانان مدعی آن جامعه بود که بیشتر آنها رفوزه شدند.

٤) روایاتی وجود دارد که نصرت ملائک الهي در کربلا به یاری امام حسين(علیه السلام) آمد ولی ایشان نپذیرفت:

در صحنه کربلا با اینکه کوفیان خلف وعده کردند و با تبعیت از هوا و هوس امام حسین(علیه السلام) را تنها گذاشتند، اما اینگونه نبود که امداد الهی به کمک امام حسین(علیه السلام) نیامده باشد. در منابع اسلامي، درباره کمک و نصرت الهي به ایشان رواياتي آمده است، براي نمونه امام صادق(عليه اسلام) فرمودند: «چون امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا که بر سر حسين(عليه اسلام) سايه گسترد، و آن گاه امام مخير شد بين پيروزى بر دشمنانش و بين ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزيد».(٦) يا در روايت دیگري از امام صادق(عليه اسلام) آمده است: «چهار هزار فرشته نازل شدند تا همراه امام حسين(عليه السلام) بجنگند، ولي به آنان اجازه جنگيدن داده نشد. دوباره اذن گرفتند و فرود آمدند و اين وقتي بود که امام حسين(عليه السلام) شهيد شده بود...».(٧)

ضمن اینکه زنده ماندن امام سجاد(علیه السلام) و همچنین اتفاقاتی که در شام افتاد و باعث شد مظلومیت امام حسین(علیه السلام) از طریق خطبه های امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب(علیها السلام) به جهانیان ثابت شود، خود نمونه ای از «امداد الهی» است؛ لذا می بینیم امام حسين(عليه اسلام) با اینکه در ظاهر شکست خوردند اما در حقیقت پیروز شدند. قيام‏هاى خونين پس از حادثه عاشورا نیز سند گویای این حقیقت اند که پیروز حقیقی کربلا امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان بودند.(٨)

٥) اگر امام پيروزی ظاهری از طریق معجزه -که براي مردم عادي مقدور نيست- را می پذیرفت، ديگر نمی توانست براي بشريت نقش الگو را ايفا نماید:

امام حسین(علیه السلام) پيروزي حقيقي آن هم با تحقق حکمت هاي الهی را بر پیروزی ظاهري از طریق معجزه و امدادهای غیبی برگزيند، لذا هم ميان مسلمانان و هم در ميان آزادي خواهان غير مسلمان، جايگاه بلندي يافت که با اين شهادت مظلومانه، معنا و الگويی والا از ايمان و عشق به پروردگار را به جهانيان ارائه نمود و موجب شد تا جريان ماندگار و پايداري را همراه با جان فشانی ها در راستاي حفظ آموزه هاي وحيانی و ظلم ستيزی ايجاد نمايد.

اينکه در واقعه منحصر به فرد کربلا حضرت سيدالشهدا(عليه اسلام) از امداد های الهی استفاده نکرد، (در حالي که بدون شک امام توان و قدرت داشت که با معجزه و قدرت ولايي که از طرف خداوند داشت، بر دشمنان غلبه پيدا نمايد و حتي نيازي به کمک ملائکه نيز نداشت)، مربوط به معرفت والاي امام است. ایشان با هدایت الهی حکمت هاي فراواني را مد نظر داشته اند؛ اگر پيروزي ظاهري حاصل مي شد، ديگر امام حسين(عليه السلام) براي بشريت نقش پيشوا و الگو را ايفا نمي کرد. اگر از معجزه استفاده کرده بود - در حالیکه معجزه براي مردم عادي مقدور نيست - انگيزه های مردمی براي قيام در برابر ظالمان به خاموشي مي گرائيد. اما قيام امام حسين(عليه السلام) آن هم در شرايط سخت و جنگ نابرابر، بهترين الگوي جنبش هاي عدالت طلبي، ظلم ستيزي و آزادی خواهی در جهان شد، تا حدی که نه تنها شیعیان بلکه بسیاری از آزادی خواهان جهان مانند گاندی (رهبر موفق هندی ها) و محمدعلی جناح (رهبر موفق پاکستان) و ... نیز امام حسین(علیه السلام) را الگوی خود قرار دادند و در اهداف خود موفق شدند.(٩)

این قیام به جهت تحمل مصائب و مشکلات دشوار اهل بیت در صحنه کربلا، از نظر بُعد تربيتي نیز مهم است؛ زیرا عملکرد صحيح حضرت سيدالشهدا(عليه السلام)، یاران و خانواده وی در مقابل اين مصائب، الگوي مناسبي براي شکیبایی ديگر مومنان می باشد و آنان با الگوگيري از آن حضرات و ذکر اين مصايب، دشواری ها را راحت تر تحمّل کرده و در مقابل آن صبر پيشه می کنند.

پی نوشت:

(١). پيام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران، ١٣٨٦ هـ ش، چاپ نهم‏، ج ‏٤، ص٤٤٣.

(٢). انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى، مکارم شیرازی، امام على بن ابى طالب(عليه السلام‏)، قم، ١٣٩٠ هـ ش، چاپ اول‏، ص ٨٤.

(٣). الكافی، محمد بن يعقوب‏ كلينى، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، سال ١٤٠٧ هـ ق، چاپ چهارم، ج ٣، ص ٦٣٤.

(٤). بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ١٤٠٣هـ ق، چاپ دوم، ج ‏٤٥، ص ١٣٣.

(٥). لهوف، سيد بن طاووس، ترجمه مير ابوطالبي، سيد ابوالحسن، انتشارات دليل ما، قم، ١٣٨٠ هـ ش، چاپ اول، ص ١٨٨-١٨٩.

(٦). امالي، ابن بابويه، محمد بن على‏، ترجمه کمره اي، محمد باقر، اسلاميه، تهران، ١٣٧٦ هـ ش، چاپ ششم، ص ٦٣٨.

(٧). اين روايت در «کافي» مرحوم کليني نیز آمده است: «...أَنَّ الْمَلَائِكَةَ سَأَلَتِ اللَّهَ فِي نُصْرَتِهِ فَأَذِنَ لَهَا وَ مَكَثَتْ تَسْتَعِدُّ لِلْقِتَالِ وَ تَتَأَهَّبُ لِذَلِكَ حَتَّى قُتِلَ فَنَزَلَتْ وَ قَدِ انْقَطَعَتْ مُدَّتُهُ وَ قُتِلَ...»؛ الکافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، دار کتب الإسلامية، تهران، ١٤٠٧ هـ ق، چاپ چهارم، ج ١، ص ٢٨٣ و ٢٨٤.

(٨). ر.ک: عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه ‏ها، رويدادها، پيامدها، مکارم شیرازى، ناصر، مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم،‏ ١٣٨٧ هـ ش، چاپ پنجم، ص ٦٦٥-٦٧٦.

(٩). همان، ص ٦٦٣.

----------------------------------------

احکام شرعی

وقف قسمتی از مسجد برای هیأت یا حسینیه

پرسش: در جوار مسجد خانه ‏اى قديمى وجود دارد كه مالك آن، آن را به مسجد اهدا نموده و حال مسجد نیاز به توسعه پيدا كرده است، در قسمت غربى مسجد چهار صفّه و غرفه وجود دارد، آيا جايز است آن صفّه و غرفه ‏ها را به صورت مجزّى به نام هيأت چهارده معصوم وقف‏ و صيغه جارى كرد؟

پاسخ: صفّه‏ ها و غرفه ‏هاى مسجد متعلّق به خود مسجد است و نمى ‏توان آن را وقف مجدّد كرد.

استفاده از حسینیه جهت ورزش و کار فرهنگی

پرسش: استفاده از حسينيّههايى كه در طول سال فقط ايّام خاصّى برنامه دارد، جهت ورزش و كار فرهنگى براى جذب جوانان جايز است؟

پاسخ: جايز نيست؛ بايد مكان مناسب ديگرى براى اين كارها در نظر گرفته شود.ولى تشكيل كلاسهاى دروس قرآن وعقايد و مانند آن در آنجا اشكال ندارد.

استفاده از زمین گرفته شده برای حسینیه در غیر مصرف حسینیه

پرسش: عدّه اى از معتمدین محل، زمینى را از سازمان زمین شهرى براى حسینیّه گرفته اند. امّا نه سند آن به نام خورده، و نه از آن سازمان پیگیرى شده است. حال اگر کسى، یا کسانى، پیگیرى نمایند و این زمین را به عنوان حسینیّه به نام خود نمایند، ولى مورد استفاده دیگرى مانند کتابخانه، یا باشگاه ورزشى، یا کلوپ، یا سینما، و مانند آن قرار دهند چه حکمى دارد؟

پاسخ: باید آن را در همان راهی بکار گیرند که توافق بر آن شده است.

عدم جواز اجاره ظروف حسینیه

پرسش: آيا مىتوان ظروف حسينيّه را براى جشن عروسى، يا جهت وليمه دادن اجاره يا امانت داد؟

پاسخ: جايز نيست؛ مگر اين كه به هنگام وقف چنين چيزى شرط شده باشد.

اموالی که به حسینیه ها هدیه می شود

پرسش: اگر چيزى را به حسينيه هديه كنند و يا جهت استفاده مردم در حسينيه قرار دهند بدون این که نذر داشته باشند،آيا اين هم حكم وقف را خواهد داشت؟

پاسخ: چون ما وقف را مشروط به صيغه نمى دانیم و با صِرف عمل نيز وقف صورت میگرد اين هم وقف محسوب می شود و خارج كردن آن از محل وقف جايز نمى باشد. البتّه بايد توجه داشت اگر وقف بودن ثابت نباشد، حداقل هديه به محل وقف است كه باز هم خروج مال هديه از آن محل جايز نيست؛ مگر اينكه متعارف بين مردم در آن منطقه اين باشد كه اموال مربوط به حسينيه يا امثال آن، هم براى خود آن محل استفاده می شود و هم براى مراسم های آن منطقه اگر چه خارج از حسينيه باشد؛ پس اگرچه وقف باشد ولى می توان آن را موقتاً از محل وقف خارج كرد و در منطقه براى مراسم هایی كه محتواى آن هم سو با برنامه های حسينيه باشد استفاده كرد. اينها در صورتى است كه واقف يا واهب شرط خاصّى نگذارد و الّا بايد به شرط عمل كرد.

روش جبران ضرر وارد شده به موقوفه

پرسش: وظایف کسی که موجب ایجاد ضرر و یا اتلاف موقوفه شده چیست؟ آیا کسب رضایت متولی موقوفه کافی است؟

پاسخ: کسب رضایت متولی موقوفه کافی نیست بلکه باید در صورت امکان موقوفه را به حال سابق برگرداند و اگر این کار ممکن نبود باید عوض آن را تحویل متولی دهد تا مطابق موقوفه قبلی وقف نماید و در هر صورت باید اجاره بهای این مدت را نیز باید بپردازد.

محل مصرف درآمد موقوفه

پرسش: در آمد موقوفه ها در چه راهى باید مصرف شود و تغییر مصرف آن در چه صورتى جایز است؟

پاسخ: طبق اصل مسلّم و روایت معروف «الوقوف على حسب ما یوقفها اهلها» باید درآمد موقوفه را طبق همان چیزى که در وقف نامه تصریح شده به کار گیرند، مگر آن که در یک یا چند بند قابل عمل نباشد مثلا ظرف مسى در عصر و زمان ما تبدیل به ظروف دیگر مى شود.

تغییر موقوفه بلا استفاده با عدم رضایت واقف

پرسش: در روستایی، شخصی زمینی را چند سال پیش وقف حسینیه نموده ولی نیاز به حسینیه نداشته اند. اهالی، زمین مزبور را خانه عالم ساخته اند واقف خبردار شده می گوید کارتان شرعاً صحیح نیست. آیا شرعاً این کار اشکال دارد یا نه؟

پاسخ: چنانچه صیغه وقف برای حسینیه خوانده شده و یا بدون خواندن صیغه در آن،عزاداری کرده اند تغییر مورد وقف جایز نیست. البته اگر برای حسینیه مورد نیاز نیست می توانند آن را اجاره دهند و اجاره را برای عزاداری هزینه کنند.

مصرف باقی مانده موقوفه درغیر مورد وقف

پرسش: چند قطعه زمين وقف‏ شده تا اجاره آن را هر ساله دهه اوّل محرّم‏ در مسجد اطعام دهند؛ گاهی اوقات مقدارى از اجاره‏ فوق‏ الذكر باقى می ماند. نظر به اينكه مسجد، قديمى است و نياز مبرم به تعميرات اساسى دارد آيا هيئت امناء مسجد مى‏ توانند باقیمانده اجاره‏ را صرف تعميرات مسجد نمايند؟

پاسخ: بايد صرف اطعام گردد. اگر در اين موقع ميسّر نيست، در مواقع ديگر اين كار انجام شود.

استفاده از موقوفه خاص در محل دیگر

پرسش: آیا می توان از مالی که برای جایی وقف شده در محل دیگر استفاده کرد؟

پاسخ: فرشى را كه براى حسينيّه وقف كرده‏اند نمى‏توان براى نماز به مسجد ببرند و اگر ندانند آن فرش مخصوص حسينيّه است يا نه، باز بردن آن به جاى ديگر صحيح نيست، همچنين ساير اموال وقف، حتّى مهر نماز مسجدى را به مسجد ديگرى نمى‏توان برد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1399/07/02 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 288