ولادت امام محمد تقی علیه السلام (10 رجب)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ولادت امام محمد تقی علیه السلام (10 رجب)

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: میلاد امام محمّدتقی(ع)، القاب و اوصاف شخصی ایشان / ولادت پربرکت امام جواد(ع) و مسأله جانشینی امام رضا(ع) / مسأله امامت حضرت جواد(ع) / اجمالی از ابعاد علمی امام جواد(ع)
کلمات کلیدی: امامت,امام رضا(ع),مناظره,ابوبکر,طوس,عمربن خطاب,محمد,بغداد,مامون,ابن الرضا,معتصم,مدینه,جواد,ابوجعفر ثانی,محمد تقی,امام محمد تقی,واقفیه,ابوجعفر,بزنطی,عبدالعظیم حسنی,امام محمدباقر(ع),امام جواد (ع),ابوعلی,سَبیکه,برقی,يحيی بن اكثم,احمد بن ابی‌نصر بزنطی,حسن بن سعید اهوازی,احمد بن محمد برقی,ابراهیم بن هاشم

ولادت امام محمد تقی علیه السلام (10 رجب)
تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی


دهم رجب، سالروز ولادت امام محمدتقی(علیه السلام)، نهمین پیشوای ما شیعیان اثنی عشری است. بدین مناسبت یاد و نام آن امام همام توسط پیروانش گرامی داشته می شود. اما ما چه میزان از مقاطع مهم حیات آن حضرت و زمانه و نقش بی بدیل هدایت گرانه ایشان برای شیعیان مطلعیم؟ یادکرد حیات حضرت جواد(ع) فارغ از مقامی که هر امام معصومی دارد، از دو جهت اهمیّت زیادی دارد: یکی اینکه تولد ایشان در سنین بالای امام رضا(علیه اسلام) شبهه امامت پدر بزرگوارشان و اخبار امامت ائمه دوازده گانه را حل کرد و دیگر اینکه شیعه برای اوّلین بار با امامت یک امام در سنین کودکی مواجه شد.

میلاد امام محمّدتقی(ع)، القاب و اوصاف شخصی ایشان

بر اساس اسناد تاریخی، امام جواد(علیه السلام) در دهم رجب(1) سال 195هـ ق، در مدینه به دنیا آمد.(2) مادر او کنیزی به نام سَبیکه بود.(3) در برخی منابع او را از خاندان ‌ ماریه ‌قبطیه‌، همسر رسول‌ خدا، نیز دانسته اند.(4) امام رضا(علیه السلام) در ذکر ویژگی های اخلاقى این بانو از او به عنوان زنی منزه و پاكدامن و با فضيلت ياد مى كرد.(5)

نام آن حضرت «محمد» و کُنیه اش ابوجعفر و ابوعلی است.(6) در منابع روایی، از ایشان به «ابوجعفر ثانی» یاد می‌شود.(7) تا با امام باقر(علیه السلام) که دارای همین کنیه است، اشتباه نشود. با این حال کنیه ‌خاص‌ آن‌ حضرت‌ ابوعلی‌ است‌.(8)

«جواد» و «ابن الرضا» مشهورترین القاب آن حضرت اند و القاب ذیل را نیز برای حضرتش برشمرده اند: تقی، زکی، قانع، رضی، مختار و متوکل.(9)

نقش‌ انگشتری امام جواد(علیه السلام) نیز «العزه‌للّه‌» بود.(10) با این حال عده ای عبارت «حسبی‌اللّه ‌حافظی‌»(11) را نیز به عنوان نقش انگشتر ایشان ذکر کرده اند.

امام نهم شیعیان اثنی عشری، در دوران امامت خود با دو خليفه عباسى يعنى «مأمون» (از سال 193 تا سال 218هـ ق) و «معتصم» (از سال 218 تا سال 227هـ ق) معاصر بوده است. هر دو نفر او را به اجبار از مدينه به بغداد احضار كردند و طبق شيوه سياسى اى كه مأمون در مورد امام رضا به كار برده بود، او را در پايتخت زير نظر قرار دادند.(12)

درباره امام جواد(علیه السلام) باید گفت که اوصاف مهربانی و تواضع ایشان در برخورد با مردم بسیار مشهود بود. در نظر آن حضرت، علم انسان ها مایه برتری شان بر یکدیگر بود نه نسب و نژادشان. از ایشان نقل شده است که فرمود: «الشَّرِيفُ‏ كُلُ‏ الشَّرِيفِ‏ مَنْ‏ شَرَّفَهُ‏ عِلْمُه‏»(13)؛‌ (با شرافت ترین از همه شریف ها کسی است که شرفش به واسطه علمش باشد).

علاوه بر آن وصف جود و بخشش آن حضرت بسیار معروف بود(14) و از همین رو لقب «جواد الائمه» به ایشان اطلاق می شود. هیچ نیازمندی به او روی نمی آورد مگر اینکه حاجت روا از نزدش برمی گشت.(15) آن حضرت ‌در آغاز هر ماه‌ صدقه ‌ می داد،(16) از شفاعت نزد صاحب منصبان برای برای ‌رفع‌ گرفتاری های‌ مردم ابا نداشت(17) از خطا‌ها چشم پوشی می کرد(18) و برای ‌اصحابش ‌ دعا می فرمود.(19) به همین دلایل مردم‌ نیز به ‌او به دیده احترام و علاقه می نگریستند.(20)

آن حضرت وقتی در مدینه بودند هر روز به‌ مسجدالنبی ‌می‌رفتند بعداز سلام به جد بزرگوارشان پیامبر اکرم(صلی اللّه علیه وآله) در‌ خانه‌ حضرت‌ فاطمه(‌سلام اللّه علیها) نماز می گزاردند.(21) وی‌ علاقه‌ شدیدی‌ به‌ نماز و دعا و به ‌طور کلی ‌ عبادت ‌داشت‌، از جمله ‌نماز ویژه ای ‌به ‌آن ‌حضرت‌ منسوب‌ است‌. علاقه شدید آن حضرت به نماز و دعا و مناجات، از حجم قابل توجه نمازها و ادعیه منسوب به ایشان مشخص است.(22)

ولادت پربرکت امام جواد(ع) و مسأله جانشینی امام رضا(ع)

در خانواده امام رضا(علیه السلام) و در محافل شيعه، از حضرت جواد(علیه السلام)، به عنوان مولودى پرخير و بركت ياد مى شد. چنانكه «ابو يحياى صنعانى» مى گويد: روزى در محضر امام رضا(ع)، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «اين مولودى است كه براى شيعيان ما، با بركت تر از او زاده نشده است».(23) گويا امام، به مناسبت هاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با اين عنوان ياد مى كرده و اين موضوع در ميان شيعيان و ياران امام رضا(ع) معروف بوده است، به گواه اينكه دو تن از شيعيان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعيل» مى گويند: در محضر امام رضا(ع) بوديم كه ابو جعفر را آوردند، عرض كرديم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ حضرت فرمود: «آرى، اين همان مولودى است كه در اسلام بابركت تر از او زاده نشده است».(24)

بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مى دهد كه ظاهراً مقصود از اين احاديث و دیگر احادیث مشابه آن اين است كه تولد حضرت جواد در شرائطى صورت گرفت كه خير و بركت خاصّى براى شيعيان به ارمغان آورد، بدين معنا كه عصر امام رضا(علیه السلام) عصر ويژه اى بوده و حضرت در تعيين جانشين خود و معرفى امام بعدى، با مشكلاتى روبرو بوده كه در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است؛ زيرا از يك سو پس از شهادت امام كاظم(علیه السلام) گروهى كه به «واقفيّه» معروف شدند، براساس انگيزه هاى مادى، امامت حضرت رضا(ع) را انكار كردند و از سوى ديگر امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احاديث رسيده از پيامبر(صلی الله علیه و اله) حاكى از آن بود كه امامان دوازده نفرند كه نُه نفر آنان از نسل امام حسين(علیه السلام) خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا(ع)، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زير سؤال مى برد و واقفيه اين موضوع را دستاويز قرار داده امامت حضرت رضا(علیه السلام) را انكار مى كردند.

گواه اين معنا، اعتراض «حسين بن قياما واسطى» به امام هشتم در اين مورد، و پاسخ آن حضرت است. «ابن قياما» كه از سران «واقفيه» بوده است، طى نامه اى به امام رضا(علیه السلام) او را متهم به عقيمى كرد و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى؟! امام در پاسخ نوشت: از كجا مى دانى كه من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بيش از چند روز نمى گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى كند كه حق را از باطل جدا مى كند.(25)

اين شگرد تبليغى از طرف «حسين بن قياما» (و ديگر پيروان واقفيه) منحصر به اين مورد نبوده است، بلكه اين معنا به مناسبت هاى مختلف و در موارد گوناگون تكرار مى شده و امام رضا(علیه السلام) همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى كرده است تا آنكه تولد حضرت جواد به اين سمپاشی ها خاتمه داد و موضع امام و شيعيان كه از اين نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقويت گرديد و اعتبار و وجهه تشيّع بالا رفت.(26)

وسوسه هاى واقفيه و دشمنان خاندان امامت در اين مورد، به حدى بود كه حتى پس از ولادت حضرت جواد(علیه السلام) كه واقفيه را خلع سلاح كرد، گروهى از خويشان امام رضا(علیه السلام) طبعاً بر اساس حسد ورزي ها و تنگ نظري ها گستاخى را به جايى رساندند كه ادعا كردند كه حضرت جواد، فرزند على بن موسى نيست!! آنان در اين تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح كردن انديشه هاى پنهانى خويش، جز شبهه عوام فريبانه عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چيزى نيافتند و گندمگونى صورت حضرت جواد(ع) را بهانه قرار داده گفتند: در ميان ما، امامى كه گندمگون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) با قيافه شناسى داورى كرده است (27) بنابراین بايد بين ما و تو قيافه شناسان داورى كنند. حضرت (ناگزير) فرمود: شما در پی آنان بفرستيد ولى من اين كار را نمى كنم، اما به آنان نگوييد براى چه دعوتشان كرده ايد.

يك روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا(علیه السلام) در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى كه جامه اى گشاده و پشمين بر تن و كلاهى بر سر و بيلى بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد، گويى كه باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد. آنگاه حضرت جواد(علیه السلام) را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست نمودند كه پدر وى را از ميان آن جمع شناسايى كنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر اين كودك در اين جمع حضور ندارد، اما اين شخص عموى پدرش، و اين عموى خود او، و اين هم عمه اوست، اگر پدرش نيز در اينجا باشد بايد آن شخص باشد كه در ميان باغ بيل بر دوش گذارده است؛ زيرا ساق پاهاى اين دو، به يك گونه است! در اين هنگام امام رضا(ع) به آنان پيوست. قيافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، اين است! در اين هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا(علیه السلام) از جا برخاست و بوسه برلب هاى حضرت جواد(علیه السلام) زد و عرض كرد: گواهى مى دهم كه تو در پيشگاه خدا امام من هستى.(28) بدين ترتيب بكبار ديگر توطئه و دسيسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شكست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.(29)

مسأله امامت حضرت جواد(ع)

در موارد متعددی، امام رضا(علیه السلام) امامت فرزندشان را به اصحاب شان اعلام کرده بودند.(30) ایشان در جواب یکی از اصحاب خود که از جانشین شان سؤال کرده بود، با دست به فرزندشان محمدِ تقی اشاره کرده بودند(31) و یا در روایتی تصریح کرده بودند که: «این ابوجعفر است که به جای خود نشانده و مقام خود را به او واگذار کرده ام».(32)

در سال 203 که امام رضا(علیه السّلام) به شهادت رسید، شیعیان آن حضرت به علت این که تنها فرزند وی امام جواد(علیه السّلام) بیش از هفت سال نداشت، در نگرانی و اضطراب عمیقی فرو رفتند. به نوشته برخی از مورّخان: در این جریان، شیعیان به حیرت افتاده و میان آنان اختلاف پدید آمد. به همین جهت، گروهی از آنان در منزل «عبدالرحمن بن حجّاج» گرد آمده، ضجّه و ناله سر دادند.(33) این مشکل برای شیعیان، که مهم‌ ترین رکن ایمان را اطاعت از امام معصوم(عليه السلام) دانسته و در مسائل و مشکلات فقهی و دینی خود به وی رجوع می‌ کردند، از اهمّیت بسیار برخوردار بود و نمی‌ توانست همچنان لاینحل بماند. البته بر اساس احادیث فوق الذکر، برای شیعیان مسلّم بود که امام رضا(ع) فرزند خود امام جواد(ع) را به جانشینی برگزید؛ ولی مشکل ناشی از خردسالی آن حضرت، آنان را بر آن می‌ داشت تا برای اطمینان خاطر، به کاوش و جستجوی بیشتری در این باره بپردازند و حتی اضطراب ناشی از غیاب ظاهری امام، سبب شد تا برخی از شیعیان به دنبال «عبدالله بن موسی» برادر امام رضا(علیه السّلام) بروند؛ ولی از آنجا که حاضر نبودند بدون دلیل، امامت کسی را بپذیرند، جمعی از آنها پیش وی سؤالاتی مطرح کردند و هنگامی که او را از جواب مسائل خود ناتوان دیدند، وی را ترک کردند.(34) شمار دیگری نیز به «واقفی»ها که بر امام کاظم(علیه السّلام) توقف کرده بودند، پیوستند. علّت پیدایش این اختلاف، همین نکته بود که آنها بلوغ را یکی از شرایط امامت می‌ دانستند.(35)

با تمام این احوال، بیشتر شیعیان به امامت امام جواد(علیه السّلام) گردن نهادند. گرچه در میان آنان، کسانی بودند که مسأله کم سن و سال بودن حضرت را به خود امام هم یادآور شدند و آن حضرت در جواب، به جانشینی حضرت سلیمان(علیه السلام) بعداز حضرت داود(علیه السّلام) اشاره کرد و فرمود: حضرت سلیمان(ع)، هنگامی که هنوز کودکی بیش نبود و گوسفندان را به چرا می‌ برد، حضرت داود(ع) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد، در حالی که عُبّاد و علمای بنی اسرائیل، این عمل او را انکار می‌ کردند.(36) برهانِ دیگر استدلال کنندگان به امامت آن حضرت، علاوه بر موضوع حضرت سلیمان(ع)، مسأله یحیی بن زکریّا(علیهما السّلام) و نبوّت عیسی(علیه السّلام) در دوران شیرخوارگی و داستان یوسف(علیه السلام) بود که نشان می‌ داد علم در «حجت خدا» و لو به سن بلوغ نرسیده باشند، بدون آموزش و یادگیری و به طور لدنّی، می‌ تواند وجود داشته باشد.(37)

شیعیان در پی بروز وجهه الهی امامت بودند که بایستی در علم و دانش امام رخ نشان می داد. چرا که در نظر آنان ائمه اهل بیت(علیهم السّلام)، پاسخگوی کلیّه سؤالات شیعیان بودند و می شد با قرار دادن شان در مقابل انواع پرسش‌ ها، تنها موقعی به امامت آنها گواهی داد که پاسخ گوی آن سؤالات باشند. بر همین اساس در مواقع و فرصت‌ های مختلف، آزمایش مزبور را درباره امام جواد(علیه السلام) به عمل آمد و پس از آن، اکثریت قریب به اتفاق آن شیعیان - جز اندکی - با اطمینان خاطر، امامت او را پذیرفتند.

اشاره شد که بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام) عده ای از شیعیان در منزل «عبدالرحمن بن حجّاج» گرد آمدند تا مسأله جانشینی را حل کنند. «یونس بن عبدالرحمن» که از شیعیان قابل اعتماد نزد امام رضا(ع) بود گفت: تا زمانی که این فرزند؛ یعنی امام جواد(علیه السّلام) بزرگ شود باید چه کنیم؟ در این هنگام، «ریّان بن صلت» از جای خود برخاست و به اعتراض گفت: تو خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد(ع) نشان می‌ دهی؛ ولی پیدا است که در باطن در امامت او تردید داری! اگر امامت وی از جانب خدا باشد، حتی اگر طفل یک روزه هم باشد به منزله شیخ است و چنانکه از طرف خدا نباشد، حتی اگر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند سایر مردم است. دیگران برخاستند و ریّان را ساکت کردند و این وضعیت نیمه تردیدآمیز تا مدتی ادامه داشت. سرانجام در ایام حجّ، هشتاد نفر از علمای شیعه از بغداد و دیگر شهرها گرد هم آمده و عازم مدینه شدند. در همین جا بود که ملاقات با «عبدالله بن موسی» اتفاق افتاد ولی - همچنان که پیش از این نیز گفته شد - ملاقات کنندگان با او هنگامی که گمشده خود را نزدش نیافتند، از وی روی برتافتند و به حضور امام جواد(ع) مشرّف شدند. آن حضرت به سؤالات آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ‌ های وی که نشان بارزی از امامت و علم الهی وی بود شادمان شدند.(38)

از این روایت چنین به دست می آید که:
اولاً: شیعیان اصرار داشتند تا از طریق دانش امام، امامت وی را بپذیرند.
ثانیاً: امام در حالی که هنوز کودک خردسالی بیش نبود، به دلیل الهی بودن امر امامت، به خوبی قادر بود به پرسش‌ های علمی و فقهی شیعیان پاسخ دهد. در ادامه به برخی از این گونه پاسخ های امام اشاره می کنیم.

اجمالی از ابعاد علمی امام جواد(ع)

از دوره امام جواد تا امام عسكرى - عليهما السلام - به دليل فشارهاى سياسى و كنترل شديد فعاليت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعاليت آنان بسيار محدود بود و از اين نظر تعداد راويان و پرورش يافتگان مكتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق(علیه السلام) كاهش بسيار چشمگيرى را نشان مى دهد. بنابراين اگر مى خوانيم كه تعداد راويان و اصحاب حضرت جواد (علیه السلام) قريب صد و ده نفر بوده اند(39) و جمعاً 250 حديث از آن حضرت نقل شده، نبايد تعجب كنيم، زيرا از يك سو، آن حضرت شديداً تحت مراقبت و كنترل سياسى بود و از طرف ديگر، زود به شهادت رسيد و به اتفاق دانشمندان بيش از بيست و پنج سال عمر نكرد!

به هر حال از آن امام همام در مهم ترین کتاب های حدیثی شیعه، روایات فقهی ای نقل شده اند که از تنوع موضوعی قابل توجهی برخوردارند به گونه ای که در باره بیش از نیمی از موضوعات فقهی، بیاناتی از آن حضرت ضبط و ثبت شده است.(40) نیز از ایشان درباره موضوعات اعتقادی مهمی چون توحید، صفات خدا، نبوت و امامت، احادیث بسیار مهمی به جا مانده است.(41)

شاگردان و اصحاب آن حضرت را سیره نویسان و مورخان و علما، با اعداد متفاوتی مانند 115نفر(42) یا ۱۹۳ نفر(43) یا۱۲۱ تن(44) ثبت کرده اند. عبدالعظیم حسنی، احمد بن ابی‌نصر بزنطی، حسن بن سعید اهوازی، احمد بن محمد برقی و ابراهیم بن هاشم از اصحاب مشهور پیشوای نهم شیعیان بودند.

این نکته نیز قابل توجه است که در همین مقداری کمی که از میراث علمی آن امام(علیه السلام) برای ما باقی مانده، سخنان و مکاتبات و مناظرات ایشان و حلّ مشكلات بزرگ علمى و فقهى توسط حضرت شان، تحسين و اعجاب دانشمندان و پژوهشگران اسلامى اعم از شيعه و سنى را برانگيخته و آنان را به تعظيم در برابر عظمت علمى امام واداشته است و هر كدام او را به نحوى ستوده اند. فقط از میان علمای اهل سنت، این ستایش ها و گواهی ها، از قول بزرگانی چون «سبط ابن الجوزى»(45) و «جاحظ عثمانى معتزلى»(46) و... ثبت شده است.
گفته شد که یکی از مهم ترین میادینی که برتری علمی امام جواد(علیه السلام) بر دیگران ثابت شد، مناظره های ایشان با دیگر علمای هم عصرشان بوده است. پیش از این این به دو نمونه از این مناظره ها اشاره شده بود و شایسته است در اینجا به نمونه های دیگری از این مناظره ها نیز اشاره گردد.

برای مثال می خوانیم که در مجلس مناظره‌ ای كه بين آن امام و «يحيی بن اكثم» برگزار شد، «یحیی بن اکثم» پرسش‌ هايي - از جمله مسائلی درباره خلفای نخستین - از امام جواد(علیه السّلام) پرسید؛ او ابتدا روایتی را مطرح کرد که در ضمن آن چنین آمده: جبرئیل از طرف خدا و رسولش(صلّی اللّه علیه و آله) گفت: از ابوبكر سؤال کن، آیا او از من راضی است؟ من که از او راضی هستم.

امام در آن مجلس که تعداد زیادی از علمای اهل سنت حضور داشتند فرمود: من منکر فضل ابوبكر نیستم؛ ولی کسی که این روایت را نقل کرده، می‌ بایست به روایتی که از رسول خدا نقل شده و همه حدیث‌ شناسان صحت آن را پذیرفته‌ اند توجه داشته باشد، مبنی بر این که، آن حضرت در «حجة الوداع» فرمود: نسبت سخنان دروغ و ساختگی بر من زیاد شده و پس از این زیادتر خواهد شد: «قَدْ کَثُرَتِ الْکَذّابَةُ عَلَیَّ»، کسانی که دروغ بر من می‌ بندند جایگاهشان از آتش پر خواهد شد. هنگامی که حدیثی از طرف من به شما می‌ رسد، آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، در صورتی که با آن دو موافقت داشت آن را بپذیرید وگرنه کنارش گذارید. اکنون حدیثی که تو نقل می‌ کنی، با کتاب خدا موافق نیست؛ زیرا خداوند در قرآن می‌ فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»(47)؛ (ما انسان را آفريديم و وسوسه‏ های نفس او را می ‏دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديك تريم)، آیا خدا از رضا و سخط ابوبكر آگاهی نداشت که از او می‌ پرسد؟! این عقلاً محال است.

این روایت نشانگر آن است که امام چگونه با درایت خاص خود با این روایت برخورد کرده و پس از عرضه آن به قرآن، به انکار آن پرداخت.

پس از آن یحیی درباره روایت «مَثَلُ أبِی بَکْرٍ وَ عُمَرَ فِی الْأَرْضِ کَمَثَلِ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ فِی السَّمَاءِ»؛ (مَثَل ابوبكر و عمر روی زمین، مَثَل جبرئیل و میکاییل در آسمان است). امام در جواب فرمود: محتوای این روایت درست نیست؛ زیرا جبرئیل و میکاییل همواره بندگی خدا را نموده و لحظه‌ ای به او عصیان نکرده‌ اند، در حالی که ابوبكر و عمر پیش از آن که اسلام بیاورند، سال‌ های طولانی مشرک بوده‌ اند.

آنگاه یحیی از حدیث «اَبُوبَكْرُ وَ عُمَرُ سَیِّدَا کُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛ (ابوبکر و عمر سروران سالمندان بهشت اند) پرسید. امام فرمود: در بهشت جز جوان کسی وجود نخواهد داشت تا آن دو نفر، سیّد و سرور پیران آن باشند.

یحیی درباره حدیث «اِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ سِرَاجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛ (عمر بن خطاب چراغ نور دهنده اهل بهشت است)، سؤال کرد. امام فرمود: در بهشت ملائکه مقربین خدا و آدم و محمد(صلّی اللّه علیه و آله) و کلیّه انبیای عظام حضور خواهند داشت، آیا نور آنان برای روشن کردن بهشت کافی نیست که نیاز به نور خلیفه دوم باشد؟

یحیی از حدیث: «اِنَّ السَّکِینَةَ تَنْطِقُ عَلَی لِسَانِ عُمَرَ» سؤال کرد. امام فرمود: من منکر فضل عمر نیستم؛ اما ابوبكر که افضل از وی بود، بالای منبر می‌ گفت: «اِنَّ لِي شَیْطَاناً یَعْتَرِینِی، فَاِذَا مِلْتُ فَسَدِّدُونِی».

یحیی گفت: درباره این حدیث چه می‌ گویید که رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) فرمود: «لَوْ لَمْ أُبْعَثْ لَبُعِثَ عُمَرَ»؛ (اگر من مبعوث نمی شدم، عمر به پیامبری برانگیخته می شد)؟ امام فرمود: کتاب خدا صادق‌ تر است که می‌ فرماید: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ»(48)؛ (و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح )، خداوند که از انبیا برای ادای صحیح و درست رسالتشان پیمان گرفته و آن بزرگواران لحظه‌ ای به وی شرک نورزیده‌ اند، چگونه ممکن است بر خلاف پیمان خود، شخصی را که بخشی از عمرش را در حال شرک به خدا گذرانده به پیامبری برگزیند؟ همچنین روایت شما با حدیث صحیح «نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَیْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ» که از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نقل شده مباینت دارد.

یحیی گفت: از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نقل شده که فرمود: «مَا اَحْتَبَسَ عَنِّی الْوَحْیُ قَطُّ اِلَّا ظَنَنْتُهُ قَدْ نَزَلَ عَلَی آلِ خَطَّابِ»؛ (وحی بر من متوقف نشد، مگر آن که گمان کردم بر آل خطاب نازل می‌ شود). امام فرمود: برای پیامبران جایز نیست حتّی لحظه ای در رسالت خود دچار تردید شوند. از طرف دیگر خدا می‌ فرماید: «اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ»(49)؛ (خدا از ميان فرشتگان رسولانى برمى‏ گزيند و نيز از ميان مردم)، چگونه ممکن است که نبوّت از برگزیده خدا به کسی که مدّتها بود شرک ورزیده است منتقل شود؟

یحیی گفت: از پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) نقل شده که فرمود: «لَوْ نُزِّلَ الْعَذَابُ لَمَا نَجَی اِلَّا عُمَرُ». امام فرمود: این روایت با قرآن که می‌ گوید: «وَ مَا کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مَا کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(50)؛ (ولى تا تو در ميان آنان هستى خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند و تا آنان طلب آمرزش مى كنند خدا عذاب ‏كننده ايشان نخواهد بود)، سازگار نیست و حجّت نخواهد بود.(51).(52)

همچنین نقل شده که در زمان معتصم عباسی شخصی به نام «زُرقان» كه با «ابن ابى دُؤاد»، قاضى وقت بغداد دوستى و صميميت داشت، مى گويد: يك روز «ابن ابى دُؤاد» از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه بشدت افسرده و غمگين بود. علت را جويا شدم. گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم! پرسيدم: چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابو جعفر امام جواد(علیه السلام) در مجلس معتصم بر سرم آمد! گفتم: جريان چه بود! گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه (معتصم) خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و «محمد بن على» حضرت جواد(ع) را نيز فرا خواند و از ما پرسيد: دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَاَيْدِيْكُمْ»(53) ؛(صورت و دست های تان را مسح كنيد) تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و مى گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود، ولى گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دليل آن را پرسيد، گفتند: منظور از دست در آيه وضو: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَاَيْدِيَكُمْ اًّلىَ الْمَرافِقِ»(54)؛ (صورت ها و دست هاي تان را تا آرنج بشوييد) تا آرنج است.

آنگاه معتصم رو به محمد بن على امام جواد(علیه السلام) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مسئله چيست؟
گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على گفت: چون قسم دادى نظرم را مى گويم. اينها در اشتباهند، زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست بايد باقى بماند. معتصم گفت: به چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مى پذيرد: صورت (پيشانى)، دو كف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت بزرگ پا). بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى ماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نيز خداى متعال مى فرمايد: «وَ اَنّ الْمَساجِدَ للهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أحَداً»(55)؛ (سجده گاه ها [هفت عضوى كه سجده بر آنها انجام مى گيرد] از آن خداست، پس، هيچ كس را همراه و همسنگ با خدا م خوانيد و عبادت نكنيد). مسجد به معناى محل سجده است، و همان طور كه مسجدها و خانه خدا و مكانى كه پيشانى روى آن قرار مى گيرد، محل سجده هستند، خود پيشانى و شش عضو ديگر نيز كه با آنها سجده مى كنيم محل سجده محسوب مى شوند و به همين اعتبار در اين روايت «المساجد» به معناى هفت عضوى كه با آنها سجده مى شود، تفسير شده است.(56) و آنچه براى خداست، قطع نمى شود.

«ابن أبى دُؤاد» مى گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند و ما نزد حضار، بى آبرو شديم) و من همان جا از فرط شرمسارى و اندوه آرزوى مرگ كردم!(57)


مطالعه بیشتر درباره: امام جواد علیه السّلام

منبع:
.
پی نوشت:
(27). باید توجه داشت که معتبر شناخته شدن قيافه شناسى از طرف پيامبر اسلام(ص) ادعائى بود كه صرفاً از طرف آنان مطرح شد و هرگز به معناى تأييد آن از طرف امام رضا(ع) نبود، و اگر حضرت به اين پيشنهاد تن در داد، يا از روى ناگزيرى به اين دليل كه مى دانست اين كار در نهايت، به روشن شدن واقعيت، و اثبات پوچى ادعاى آنان تمام مى شود. قيافه شناسان كسانى بودند كه از روى شباهت اندام، نسب اشخاص را تعيين مى كردند. قيافه شناسى نزد اعراب جايگاه مهمى داشت. علماى اماميه تعليم و تعلّم و گرفتن مزد در قبال انجام دادن اين عمل را حرام مى دانند. برخى از علماى اماميه اين عمل را مطلقاً حرام شمرده اند و برخى در صورتى آن را حرام مى دانند كه موجب فعل حرام يا منجر به اظهار نظر قطعى گردد. هر كس كه از فقه اسلامى آگاهى داشته باشد، عدم جواز اين عمل و استفاده از آن را مسلّم مى داند، چه رسد به اين كه به استناد آن، مسائل مربوط به ارث و نكاح و امثال اينها حل گردد: ر.ك نگاهی گذرا بر زندگانى امام جواد(ع)، مقّرم، سيد عبدالرزاق، ترجمه: لولاور، پرويز، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد،1370هـ ش، ص 35.
تاریخ انتشار: « 1398/12/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 613